Image

«وقتی مردم به منش پاک روی آورند،آرامش و ایمان در جهان شادی آفرین گسترش می یابد.»
گات ها ،سرود47 -بتد 3

صبح در آپارتمانی در طبقه هیجدهم برجی از خواب بیدار می شوم، بعد از حمام با خدا خلوت می کنم. سر میز صبحانه، در کنار دوستم، همسرش و فرزندش هستم. از جشن خوردادگان صحبت به میان می آید. دوستم می گوید خورداد به معنی کمال، رسایی و تندرستی است. یاد بچگی ها بخیر در این روز صبح زود مجبور بودیم مسیر آب را تمیز کنیم  و از هوای خوب صبحگاهی لذت ببریم. از پدرش می گوید که در این روز با دوستانش نماز گاه هاون را در کنار چشمه می خواندند.   

همسرش می گوید، خورداد امشاسپند وخورداد ماه که جشن خوردادگان است و خورداد در عالم مادی پاسبانی آب چشمه ها و نهر ها و رودها و دریا و اقیانوس ها را دارد.

همسر دوستم از جوانی خود در روستا می گوید، در عصر روز جشن، جوزگ (جوی آب) بهرام  که بیست پله داشت را بطور دسته جمعی جارو میک ردند و دور جوی آب  می نشستند، مهره دوله(چک ودوله) می کردند و از مادرش می گوید که در این روز بایستی برای آبزور خواندن شیر و مورد برای موبد ببرد وخوراک به آب بدهد.

پسرشان که دانش آموز دبیرستان است سوال می کند ومی پرسد: آیا آب خوراک می خواهد؟ و مادر جواب می دهد: بله، در ایران باستان با آب و آتش و باد و خاک مثل موجود زنده برخورد می شد و علاوه بر اینکه باید پاک نگه داشته شوند، طی مراسم خاصی (اوستا خوانی) به آنها خوراک می دادند!

پسر با خوشحالی می گوید حالا می فهمم که چرا می گویند در ایران باستان محیط زیست تمیزی داشته اند. بالاخره صبحانه تموم شد و پسر به دبیرستان رفت و همسر دوستم به دانشگاه رفت و وقتی دوستم خداحافظی می کرد تا به سر کارش برود، گفت: اگر کارت تمام شد،عصر برگرد. من تشکر کردم و با هم خداحافظی کردیم.

وقتی منظره تهران را از بالا دیدم در کوهی از گرد و غبار گم شده بود و در واقع به هوای سالم و پاک نیاز داشت. یعنی جاییکه جشن خردادگان باید برگزار شود، این شهرهای آلوده است؟! و نیاز به محیط زیست سالم دارد.

و این نیاز جوانان ماست که ساعتی از شلوغی و آلودگی شهر فرار کنند و در کنار رودخانه و چشمه ها به شادی و استراحت بپردازند


Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ . داریوش
Image

سال1346 دو سال بود در شهر یزد به دبیرستان می رفتم، یک روز صبح با خادم پارس بانو سوار بر الاغی در محله دستوران روبرو شدم، پس از احوالپرسی با ایشان علت حضورش در اینجا را پرسیدم و شنیدم: برای خیر پارس بانو.

مراسم خیر پارس بانو مراسمی بود که در آن  خادم ها به تمام روستاهای یزد و شهر یزد سفر می کردند و سه کار مهم انجام می دادند:

1-اطلاع رسانی در مورد تاریخ زیارت همگانی پارس بانو

2-جمع آوری خیرات و نذورات

3-اطلاع رسانی به خیرین وبانی خیله هایی که نیاز به تعمیر دارند.

اما با کوچ زرتشتیان از روستا به شهر و ساکن شدن در بیشتر نقاط شهری و مهاجرت به کشور های بیگانه مراسم خیر زیارتگاه های بزرگ که به این نحو انجام می شد وقت زیاد می طلبید و نتجه کمتری به دست می آمد، و این مراسم انجام نشد که عواقب جبران ناپذیری در پیر سبز، پیر نارستانه و پیر نارکی و کمتر در پیر هریشت و پارس بانو شاهد آن هستیم و از همین روست که بزرگان انجمن ها و جامعه بایستی برای اطلاع رسانی تعمیرات خیله ها اقدام جدی به عمل آورند و گرنه با بازسازی های بزرگتر روبرو خواهیم بود.

زیارتگاه پارس بانو (پیر بانو) یکی از زیارتگاههای زرتشتیان است که در دامنه کوهی  کنار رودخانه فصلی و در نزدیکی  محلی به نام زرجو، روستایی از شمس آباد اردکان یزد واقع است، به عقیده زرتشتیان خاتون بانو، شهبانوی پارس در هنگام فرار از دست اعراب به کوهی پناهنده می شود. خاتون بانو در خواب فرد نابینایی می آید و پس از شفای چشم فرد به وی می فرماید که پیر بانو را بنا نهد. پارس بانو نیایش گاهی برای نیازمندان می شود. به سبب قرار گرفتن در مرکز و دور از دسترس بیگانگان بودن و وجود کویر های گسترده در پیرامونش، میراث دار کهن ترین آیین ها و فرهنگ ایران بوده است. از مهر روز تا ورهرام روز و تیرماه این زیارتگاه مامن عاشقان است.

برای آشنایی با زیارت پیشینیان در سال های دور از مادرم که هشتاد ساله است، می پرسم. در جوابم می گوید: وقتی ما بچه بودیم زرتشتیانی که زیارت کننده بودند، مواد و خوراکی های لازمه زوار و چهار پایان برای شش روز تدارک می دیدند و بسته بندی کرده و در خورجین ها سوار حیوانات می کردند و زن وبچه ها سواره و معمولا مرد ها پیاده می آمدند.

با الاغ یا شتر به طور دسته جمعی در شب دی بمهر از شریف آباد حرکت می کردند. طی این مسیر از شب تا بامداد، یعنی ده ساعت به درازا می‌کشید، چون از «شریف‌آباد» که راه می‌افتادند تا «ارجنون»، ۴ ساعت راه بود،  و پس از کمی استراحت در «ارجنون» دوباره راه می‌افتادند و تا مزرعه‌ مرگس که یک درخت توت و یک استخر آب داشت می‌امدند و پس از کمی استراحت از مزرعه‌ مرگس به‌ مزرعه‌ی شمس‌آباد پس از آن به‌سوی پیر بانو می‌رسیدند، یعنی شب دی بمهر تا بامدادمهر ایزد در راه بودند.

مهر ایزد و رشن ایزد را به زیارت، دعا، نیایش، استراحت و تفریح می گذراندند و از نیمه شب رشن ایزد مردان و جوانان برای زیارت غار شگفت محل آتش کاریان می رفتند ونیمه های شب سروش ایزد بر می گشتند. و روزهای رشن و فروردین و صبح ورهرام ایزد به درگاه پروردگار با همه زوار نیایش می کردیم و آیین های دینی و سنتی خویش را به جای می‌آوردیم.

 ای پیر با مهر و صفا،الگوی پاکی و وفا

رنجیده ازجور و جفا،در جستجویت آمدم

ای پارس بانوخسته ام غمگین ودل شکسته ام 

برلطف تو دل بسته ام،من درحضورت آمدم

ای بانوی ایران زمین ای خفته در این سرزمین   

برحلقه اش همچون نگین،درزرع جویت آمدم

خاتون بانوها تویی، آواره ام  مأوا  تویی

درمان و داروها تویی ،اینک به کویت آمدم

اندر دل این کوهها ماندی غریب ای آشنا      

هستی غریبان را پناه زین رو به سویت آمدم

و از بعد از ظهر به سمت پبر مهر بانوی عقدا حرکت می کردیم و در باغی در عقدا استراحت و سپس به سمت مزرعه مرگس و از آنجا به ارجنان و از ارجنان به سمت دخمه دیلم و پس از خدامرزی به در گذشته ها به شریف آباد می رفتیم.
ولی امروزه بیشتر زوار وقتی از جاده نایین به سمت یزد یا از یزد به سمت نایین می آیند به شمس آباد می رسند تابلو پارس بانو را می بینند، از جاده باریک به سمت پارس بانو می روند، زیارت و استراحت و یک وعده غذایی را در کنار پیر به سر می برند و لذت می برند.

در زیارت عمومی وهمگانی نیز معمولا چند ساعت در کنار زیارتگاه و یا شبی هم در جوار دوستان و آشنایان استراحت و زیارت و تفریح را با هم در آنجا دارند. به امید دیداردر پارس بانو

در این زمینه بخوانید :

گزارش و تصاویری از زیارت پارس بانو

شگفت یزدان غاری که یکی از سه آتش مقدس ایران را زنده نگاه داشت


Tag's: خاطره

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ . داریوش
Image

در شریف‌آباد روز اورمزد از فروردین ماه، یعنی روز اول سال نو را، «روزِ وَه» می گویند و شب پیش از آن، آخرین روز از پنچ روز پنجه یا پنجه وه است. زرتشتیان باور دارند که پنجه وه به فروهرها اختصاص دارد و هنگامی است که فروهر درگذشتگان برای سرکشی بازماندگان خود فرود می آیند.

در این روزها زرتشتیان، خانه‌های خود را از درون و برون پاک و تمیز می‌کنند و خانه و کاشانه برای برگزاری هر چه با شکوه تر جشن نوروز آماده و مرتب می شود .

با غروب آفتاب آخرین روز پنجه، روی بلند ترین بام خانه، همراه با آتشدان و چوب خشک، سفره سفیدی گسترده می شود و روی آن کتاب اوستا و گلدانی پراز شاخه‌های مورد سبز و سرو گذاشته می شود. در کنار آن، مجسمه های کوچک حیوانات اهلی که پسران خانواده آنها را با گل رس ساخته‌اند و با گل سفید رنگ کرده‌اند، قرار داده می‌شود و بر پشت آنها خورجین‌های سبزه گذاشته می شود.

در گوشواره پسگم (صفه) کپی‌هایی (گل تر وپاکیزه و سفت که به شکل کره درست شده و شاخه های ریحان سبز را در آن فرو برده‌اند) که توسط دختران آماده شده و با روسری روی آن را پوشانده‌اند، قرارداده می شود، و زینت بخش  بام سر در خانه، چراغ فانوس روشن وسبزه کاشته شده، است.

در گاه اشهن، صاحب‌خانه نان تازه، کماچ، نان آکنجه، نان پینه، نان شیر، سینی میوه مثل انار و به و انگور، بشقابی لرک (هفت میوه خشک شده)، شربت، نان شیر مال وحلوای کنجد که از آن شکل‌های مینیاتوری گوسفند ، گاو، شتر ومرغ درست‌کرده‌اند و روی نان قرارداده‌اند، به پشت بام می برد و روی سفره قرار می‌دهد.  سیر وسداب، سیرگ وتخم مرغ که مادر به همراه کماج پخته است، چیزهای دیگری است که در شب وه، بچه ها آنها را به پشت بام می برند.

کوهه، نام یک نوع خاصی از آتشدان که بچه ها با گل رس آن را ساخته اند، آن هم به پشت بام آورده می شود.

از گاه اشهن دربلند ترین نقطه بام خانه، پدر آتش را روشن می کند و روی آن هیزم می گذارد تا شعله‌اش ثابت بماند، همه اهل خانه باهم گاه اشهن می سرایند  و بعد پدراوستاهای دیگر را می‌خواند و به برادر بزرگ‌تر می گوید که میوه‌ها را نصف کنند، مادر هم بوی خوش و کند ر وعود بر  آتش سوخته شده می‌گذارد.

 بوی خوشی که از آتش در هوا پراکنده می‌شود همراه با بوی میوه ها و هوای ملایم و خنک صبح‌گاه،  یکی از زیبا‌ترین خاطره‌های هر فرد زرتشتی از مراسم شب وه است.

با سر آمدن گاه اشهن و دمیدن اولین سپیده آسمانی همه چراغ ها را خاموش می‌کنند و شعله آتش را هم با وسیله‌ای که روی آن می گذارند، کم می‌کنند؛ بعد مادر مقداری گل سپید را که در آب خیسانده و رقیق کرده است، با خدابیامرزی به روان در گذشته‌های خانه خود و همسایه، با ملاقه مسی بر پشت بام می پاشد و به این ترتیب روان در گذشتگان را در سفر به مینو، بدرقه می‌کند.        

صبح روز بعد، صبحانه، به طور دسته جمعی با همسایه ها در پشت بام صرف می شود و سپس بچه‌ها با کوهه‌های  پر از آتش پشت بام، به درمهر رفته و آتش را در ظرفی مخصوص خالی می‌کنند تا آتشبند در‌مهر، آن را گلچین کند و به آتش بزرگ برساند. بچه‌ها بعد از خالی کردن آتش با کوهه‌های خالی به کوهه جنگی می پردازند و کسی که کوهه اش سالم می ماند مثل یک قهرمان تشویق می شود. دخترها هم به در میدان روستا کُپی جنگی می‌کنند و بعد هم با ریحان سبز، شاد به خانه بر می گردند و  خانواده دسته‌جمعی برای شرکت در مراسم گهنبار عید نوروز به درب‌مهر می‌روند.

مراسم شاد و ساده و تاثیرگذار شب وه، آنچنان در خاطره ها مانده است که در هند و کالیفرنیا به شکل مراسم موکتاد و در میان اقوام دیگر ایرانی به صورت احترام به درگذشتگان در آخرین روزهای سال باقی مانده است.

ولی روستاهای زرتشتی نشین ایران، به دلیل تزریق نادرست پول نفت به اقتصاد ایران دردهه پنجاه و افزایش کوچ ها ومهاجرت ها، به تدریج  از سکنه خالی شده‌اند و مراسم همگانی شب وه دیگر برگزار نمی‌شود و یا تعدادی اندک بطور مختصر آن را برگزار می‌کنند؛ بزرگان قوم باید چاره‌ای بیندیشند تا مثل همیشه با برگزاری مراسمی شاد و زیبا، جوانان و کودکانی شاد داشته باشیم وبزرگسال‌هایمان افسرده نشوند.

ارتباط مراسم شب وه با چهارشنبه سوری در ایران و یا مراسم هالوین در ایرلند وانگلیس و نقاط دیگر و افراط و تفریط در این رسوم، نیاز به تحقیق محققان واصلاح مراسم دارد.

عکسهایی از سنتهای نخستین روز سال در نزد زرتشتیان یزد


Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ . داریوش
Image

امروز جمعه اول امرداد ماه است. اینجا نسیم ملایمی می وزد و هوای تهران، هاله ای از دود داغ  و گرمای 42 درجه را تجربه می کند. ناهار مهمان دوستم در طبقه هیجدهم برج بلند بالایی هستم. بعد از ناهار پسر دوستم ازجشن امردادگان می پرسد؟ مادرش استاد دانشگاه است جواب می دهد: ابوریحان در آثارالباقیه (ترجمه فارسی، ص 250) نوشته است: «امرداد ماه روز هفتم آن امرداد روز است و آن روز را به واسطه اتفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند، معنای امرداد آنست که مرگ و نیستی نداشته باشد، امرداد فرشته ایست که به حفظ گیتی و تربیت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است و زائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد، موکل است»؛ وخیّام در نوروزنامه نوشته است: "مرداد ماه یعنی خاک، داد ِ خویش بِداد از بَرها ومیو های پخته که در وی به کمال رسد و نیز هوا در وی مانند غبار ِ خاک باشد و این ماه تابستان بود و قسمت او از آفتاب، مر برج اسد را باشد».ما باید " این جشن را سزاوارِ شادمانی ،نشاط ِ و  بی مرگی است" به گونه ای برگذار کنیم که لیاقت آنرا داریم.
پدر می گوید: واژه اوستایی امرداد،  امرتات (Ameratāt) است که به معنی بی مرگی است  و اگر الف آن را که پیشوند نفی است، حذف کنیم، معنی آن عوض شده و فرشته بی مرگی و جاودانگی به دیو نیستی و مرگ تغییر شکل می دهد.
من هم می گویم امرداد در ایران باستان نماد جاودانگی و بی مرگی است، در کره خاکی پشتیبان گیاهان و دیگر رستنی هااست،به همین دلیل  جشن امردادگان را در کنار باغ ها و زمین های کشاورزی برگزار می کنند.
 نیاکان ما در این روز به باغها  و مزارع خرم و سرسبزمی رفتند و پس از نیایش به درگاه اهورامزدا این جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبیعت برگزار می کردند.
در دهه پنجاه خورشیدی به علت تزریق نادرست پول نفت به اقتصاد ایران، زرتشتیان به شهرهای بزرگ داخل وخارج کوچ یا مهاجرت می کنند و از زمین و باغ و روستا، به سمت خدمات وصنعت کشیده می شوند؛ با دور شدن از کشاورزی، جشن های خوردادگان وامردادگان که در کنار چشمه ها وباغ ها ومزارع برگزار می شد، به فراموشی سپرده شد؛ باغها، خانه ها و مدرسه های ویران در روستا های زرتشتی نشین یزد گواهی بر این مدعا است.
دختر خانواده پیشنهاد می دهد، بزرگان قوم باید برای برگزاری جشن های شاد خوردادگان وامردادگان به روشی که قابل اجرا باشد و ازسنت به دور نباشد، فکری بکنند. پدر خانواده پیشنهاد می دهد که تعدادی از خانواده ها برای جشن امردادگان به خانه  و باغ قیطریه بروند و در سایه درختان سر به فلک کشیده و هوای ملایم طبیعی، جشن امردادگان را برگزار کنند. دختر جواب می دهد با یک گل بهار نمی شود ولی برای شروع کارخوبست.
من در فکر فرو می روم چرا ما با این همه امکانات، جوانان را برای برگزاری جشن امردادگانی شاد و زیبا تشویق و یاری نمی کنیم تا دوباره با طبیعت آشتی کنند و در دامن طبیعت با هم باشند و این گرمای طاقت فرسا را در کنار هم به لحظاتی سرشار از مهر و مهربانی، شادی و شادکامی، سربلندی و سرافرازی تبدیل کنند.


Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ . داریوش
Image

جشن شهریورگان ،شهریور روز از شهریور ماه که روز سی ام امردادماه و به نام امشاسپند توانای خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه به معنی شهر و شهریاری آرمانی و شایسته می باشد از آیین‌ها و مراسم وابسته به آن در ایران باستان هیچ­گونه آگاهی­ای در دست نیست.

برگزار نشدن آیین‌های جشن شهریورگان توسط ایرانیان در زمانی طولانی، موجب شده است تا همه جزئیات آن به فراموشی سپرده شود در صفحه 251 ترجمه ی فارسی آثارالباقیه چنین آمده : « شهریور ماه که روز چهارم آن شهریور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن می باشد ، آن را شهریورگان گویند . معنی شهریور دوستی و آرزوست . شهریور فرشته ای است که به جواهر هفتگانه از قبیل طلا ، نقره و دیگر فلزات که برقراری صنعت و دوام دنیا و مردم به آنها بستگی دارد ، موکل است .»

شهریور مظهر سلطنت آسمانی و فر خدایی است توانایی و نیرومندی و دستگیری از بینوایان را بیان می کند، در جهان مادی نگهبان زر و سیم و فلزات دیگر است.

ایرانیان قدیم جشن شهریورگان را جشن می گرفتند و به یاری کردن به بینوایان می پرداختند  وهمه شاد بودند.

جشن شهریورگان شروع کشت و زرع محصولات و جمع آوری آنها است و چون برای بدست آوردن نتیجه ی هر کاری جشن و شادی لازم است ،برای کشاورزان بهترین جشن و شادی است .

جالب آنکه  عده ای جشن شهریورگان را زادروز مرد بزرگ تاریخ بشریت یعنی کوروش بزرگ(داراب) می دانند.

به گفته‌ی اردشیر خورشیدیان، فرنشین انجمن موبدان، با رایزنی‌ها و هم‌اندیشی هموندان انجمن موبدان، جشن شهریورگان، به‌عنوان روز بزرگداشت پدر، برگزیده شده است.

جشن شهریورگان از آن روی به‌عنوان روز پدر برگزیده‌شده است که به معنای شهریاری بر اراده و نفس است. شهریور یکی از ۶ امشاسپندانی است که در اوستا و گاتها از آن نام برده شده‌است. در اوستا سه تا از این امشاسپندان، زن‌گون و سه‌تای دیگر مردگونه، هستند که شهریور از امشاسپندان مردگونه است.
خورشیدیان گفت: «جشن پدر در جشن شهریورگان، درست ۶ ماه پس از روز مادر و جشن اسفندگان برگزار می‌شود، باید فرصت را گرانمایه دانست و به پدران نیک این سرزمین پیشکش‌هایی داد که نشان از مهر قلبی‌مان به پدر دارد، پیشکش‌هایی که دسترنج خودمان است نه پیشکش‌هایی که بوی پول می‌دهد.»

فرنشین انجمن موبدان در پایان، گفت: «هر روز نامی دارد و هر نام معنایی. گذشته گانمان با نام نهادن بر روزها و ماه‌ها برای ما پیام بزرگی داشته‌اند و خواسته‌اند ما با آغاز هر ماه و هر روز، زمان و فرصت‌های زندگی را ارج بنهیم و هرگز از معنای نام‌ها، غافل نشویم. پس چه بهتر که ماه شهریور و در جشن شهریورگان به مفهوم شهریاری بر نفس و بر خویش پی ببریم و با همه ی دشواری‌های زندگی، اندیشمندانه به رویارویی بپردازیم.»

شهریور به معنی شهر وشهریاری آرمانی ، خاستگاه نظریه‌های افلاطون و فارابی در زمینه «آرمان‌شهر» یا «مدینه فاضله» بوده باشد. نام شهریور چند بار به همین معنا در «گاتها»ی زرتشت نیز آمده است و بهتر است معماران وشهرسازان فکری از روی اندیشه گات هایی وباقیمانده های آثار نیا کانمان به حال شهرهایمان بکنند تا شهر های ما سرآمد شهر های جهان بشوند واز مشکلات شهری بکاهند.

Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ . داریوش
Image

دوستان برای برگزاری جشن به دور سفره مهرگان جمع شده بودند.

تورج گفت هر روز سه بار مهر نیایش را بجای می آوریم و به مهر، صاحب دشتهای وسیع و چراگاههای وسیع با آبهایی که با آبزور پاک شده درود می فرستیم.

مهر یا میترا که دارای چراگاه های بی شمارست با هزاران چشم از پیمان نگهبانی می کند و دشمن پیمان شکنان است تاخانمان با آرامش زندگی کنند و به آسایش برسند.

مری بویس در تاریخ دین زرتشت صفحه ۴۶می نویسد: واژه میترا در اوستا به گونه ای آشکار معنایى شبیه قرارداد و توافق را مى دهد. آنگونه توافق که میان افراد نوع آدم حاصل می شود " ا. میله A.millet با روشنى استدلال کرده که میتراى هند_ ایرانى تجسم آن نیرویى است که در چنین قرار داد و توافق به ودیعت گذاشته مى شود "  .   

بنا بر تحلیلی از اوستا، ایزد مهر در اوستا دارای سه وظیفه است :1- فرمانروایی    2  - رزم آوری    ٣- برکت بخشی

باور میترایی یا خورشید نیایش را حتی در اشعار مولانا جلال الدین می توان دریافت جاییکه می گوید:

نه شـــــــبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم      چو غــلا م آفــتــابـم هـمــه ز آفــتـاب گویــم

بیژن میراث به جا مانده از شاعران و نویسندگان پارسی درباره مهرگان را نشانه جاودان فرهنگ ما می داند و به بیان این زیبایی ها می پردازد.

دقیقی در باره مهرگان چنین سروده است:

مهرگان آمد جشن ملک افریدونا
آن کجا گاو نکو بودش بر مایونا

فردوسی حماسه ساز بزرگ چنین می سراید:

فریدون چو شد بر جهان کامکار           ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان، تاج و تخت مهی             بیاراســت با کاخ شاهنشهــی
به روز خجستـــه، سر مهر ماه            به سر، بر نهاد آن کیانی کلاه
به فرمود، تا آتش افروختنـد                همه عنبر و زعفـران سوختند
کنون یادگار است از او ماه مهر           به کوش و به رنج هیچ منمای چهر

در جای دیگر در باره پیمان شکنی می فرماید:

چو " پیمان شکن " باشی و تیز مغز
نیاید زدست تو یک کار نغز

فردوسی در باره به تخت نشستن فریدون چنین سروده است:

به روز خجسته سر مهرماه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه...

بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند

پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست

اگر یادگار است از و ماه مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر

در آثار الباقیه ابوریحان راجع به جشن مهرگان مطالب زیاد است که بطور خلاصه مرور می شود.

1-مهر روز و مهر ماه روزی که آفتاب برای اهل عالم پیدا شد که به آن مهرگان می گویند.

2-سبب خوشی شادی مردمان در اینروز پیروزی فریدون بر ضحاک مار دوش و کسب دوباره آزادی بعد از هزار سال است.

وحتی شاعر معاصر، اقبال لاهوری نیز در این بیت خود به مهرگان اشاره کرده است:

شاخ او بی مهرگان عریان ز برگ
نیست اندر جان او جز بیم مرگ

بابک نوجوانی که تازه به شهر آمده تا مهندس شود و به روستا باز گردد، خاطره مهرگان و خرمن کوبی با گاو آهن را اینطور بیان می کند مراسم خرمن کوبی چه در خانه و چه در کشتگاه توام با شادی و سپاسگزاری سرانجام می یافت. خرمن کوبی در خانه  شرکت کنندکانی داشت که بیشتر پسران و دختران جوان بودند. آنها با صدای دایره و تبنک بر روی بافه ها به پایکوبی می پردازختند تا  گندم را از کـــاه جدا کرده و همکاری خود را در گروه نشان دهند. مراسم جشن خرمن که در واقع پس از پایان کار درو و خــــــرمن کوبی آغاز می شد معمـــــولا درکنا رچشمه برگزارمی شد، تا از اناهیتا مادر آبها نیز نیایش و سپاسی شود، شاید بشود گفت این جشن به پاس و ستایش از ایزد مهر و ایزد آب است . 

و روستا های ما در اثر مهرایزد جان می گیرد و با شاباش ها و شادی ها به مهرگان جان تازه می دهند و به یاد گذشته ها و خاطره ها آنروزها، همه نسل ها روز خوشی را در کنار هم دارند.
و با آفرین خواندن موبد، ساعتی، بزرگ و کوچک در کنار هم با شادی و پایکوبی روزی را به امید شادی جهانیان به خاطره ها پیوند دادیم.


Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ . داریوش
Image
آبان به نام آب و فرشته آب است. این فرشته به نام «برزیزد» نیز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسکریت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. این عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا) در آیین مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر یک از آنها فرشته مخصوصى تعیین شده است.

بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت» می باشد و به آناهیتا اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، کمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره ی هشت گوش بر سر، کفش هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهیتا گردونه ای دارد با چهار اسب سفید، اسب های گردونه ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.او در بلندترین طبقه ی آسمان جای دارد و بر کرانه ی هر دریاچه ای، خانه ای آراسته، با سد پنجره ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می باراند.
نیایشگاه های آناهیتا معمولا در کنار رودها برپا می شده و زیارتگاه هایی که امروزه کنار آن ها آبی جاری است، می توانند بقایای آن نیایشگاه ها باشند.آثار به جا مانده ازمعابد آناهیتا امروزه قلعه دختر نامیده می شوند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهۀ عشق و زیبائی در یونان و «ایشتر»، الهۀ بابلی، به‌شمار می رود.
بیرونى در آثار الباقیه در مورد جشن آبانگان چنین مى نویسد: «... و آن عیدى است که به واسطه توافق دو اسم، آبانگان مى گویند. در این روز «زو» پسر تهماسب از سلسله پیشدادیان به پادشاهى رسید و مردم را به کندن نهرها و تعمیر آنها امر کرد و در این روز به کشورهاى هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب (ضحاک) را اسیر کرد و خود به پادشاهى رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگى خود را مالک شوند.»
تاریخ بلعمی و طبری نیز نوشتند: که بیرون راندن افراسیاب از مملکت پارسیان به روز آبان در ماه آبان بود
در روایت دیگری آمده است که پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن کرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
ما زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشنها به آدریان‌ها (آتشکده‌ها) می رویم و پس از آن برای گرامیداشت مقام فرشتۀ آبها، به کنار جوی‌ها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستای آبزور (بخشی از اوستا که به آب و آبان تعلق دارد) که توسط موبد خوانده می شود، اهورامزدا را ستایش کرده و درخواست فراوانی آب و نگهداری آن را کرده و پس از آن به شادی می پردازیم.
در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه‌ها، فرشتۀ آب را نیایش می کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می شمردند و هیچگاه آن را آلوده نمی کردند و آبی را که اوصاف سه‌گانه‌اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می شد برای آشامیدن و شستشو به‌کار نمی بردند.
«هرودوت» می‌آورد :
... ایرانیان در میان آب ادرار نمی کنند، آب دهان و بینی در آن نمی‌اندازند و در آن دست و روی نمی شویند ...
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می‌آورد:
... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی دهند و در آن لاشه، مردار و آنچه که نا پاک است نمی‌اندازند ...
ما زرتشتیان ایزد آناهیتا را مکل آبهای جهان می شناسیم، با استفاده بهینه در مصرف آب، جلوگیری از آلودگی آب و تلاش برای آبادانی و توسعه سعی می کنیم با دیو خشک سالی در ستیز باشیم.


Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ . داریوش

آذرگان جشن احترام به آتش است،آتش نماد اشه است، همانند اشویی (راستی و پاکی)عمل می کند، پلیدی ها را می سوزاند و به سوی بالا گرایش دارد، خود می سوزد و به دیگران نور و گرما می دهد.

 جشن آذرگان در روز آذر ایزد از ماه آذر بر گزار می شود.

ایزد آذر به معنی آتش ستودنی است و فرشته نگهبان آتش می باشد. ازاینکه می گویند اشوزرتشت آتشی به همراه داشت که خودی خود افروخته بود و بی دود بود، کسی را نمی آزرد کنایه از آتش حقیقت است و در پرتو تعلیمات آن پیامبر بزرگوار همه را به سوی خدای یکتا رهنمون بود و تیرگی و دود آلایش در آن راه نداشت برای فروزش آن نیاز مند آلات مصنوعی نبود و جز فروغ بخشی کاری نداشت و سراسر تابش حقیقت و نور معرفت بود.

در یسنای17بند 11 پنج آتش بیان شده است:
1-      آتش برزی سونگ (بلند سود) آتشی است که در اجاق های خانوادگی و آدریان ها نگه داری می شود و به ترتیب حرمت خانواده و عشیره را می رساند.
2-      آتش وهو فریان  آتشی است در کالبد انسان وجود دارد و حرارت غریزی است که زنده بودن انسان به آن بستگی دارد (امروزه به آن دمای بدن می گویند).
3-      آتش اوروازشت بنا به تفسیر پهلوی آتشی است که در رستنی ها ونباتات وجود دارد.
4-      آتش وازشت که به برق آسمان در موقع رعد گفته می شود.
5-      آتش سپی نشت آتشی است که در گروسمان یا عرش اعلی فروزان است.  

زرتشتیان به هنگام نیایش به سوی نور توجه دارند بدان سبب است که روح منو را مصفای خویش در برابرانوار محسوس و دیده شده متوجه نور حقیقی و فروغ آمیغی خداوندی ساخته اند تا بکلی از جسمانیت و تیرگی صوری پاک شده و خود را به معبود ازلی نزدیک کند. 

اگر کسانی در ایران باستان یا کسانی مانند نیبرگ مفسر متون پهلوی "آذر را پسر اهورا مزدا گفته اند"باید به دلایل زیر توجه داشت:

1-      اهمیت آتش آن چنان بوده است که در اساطیر ایران، ایزدی برای آن در نظر گرفته اند. آذر / آتش / آتُر / آتَر ایزدی است که او را پسر اورمزد به شمار آورده اند و آتش روشن نشانه مرئی حضور اورمزد است. تقدس و گرامی بودن آتش ریشه کهن دارد. کلیه اقوام روی زمین به شکل و عنوانی آتش را ستوده و گرامی داشته اند.
2-      به این دلیل نیست که اهورا مزدا ی گات ها سرور هستی بخش دانا یگانه نیست و پسری دارد بلکه می خواستند حرمت آتش را از لحظ ادبی بالا ببرند.
3-      آتش در گات ها رابطه نزدیکی با وهومن، اشه وهیشتا، خرداد، امرداد، رشن و سروش دارد و ارج آسمانی آنها پیوستگی نزدیکی با آذر اهورایی دارد.
4-      اشوزردشت در یسنا، کرده 32، بند 2 می گوید:" به آنان اهورامزدا، پروردگاری که با پاک منشی پیوسته و با نور یکسان است، با خشترا (شهریاری) پاسخ دهد." ‌نور الهی به علت رابطه ای که با آذر اهورایی دارد به عنوان پرستش سو از جانب اشوزرتشت معرفی می شود.
5-موبدان به آتش آنقدر ارج می گذارند که چون آب، باد و خاک باید تمیز نگه داشت و به آنها خوراک داد. آتش نیایش، نماز مخصوص خوراک دادن به آتش، بخشی است از یسنای62، بند 9 که با این کلمات آغاز می شود: "نماز به تو ای آتش، ای بزرگ ترین آفریده اهورامزدا و سزاوار ستایش."

در ها 47بند6 گات ها آمده است :
ای هستی بخش دانا در پرتو خرد مقدس و آذر فروزان خویش سرنوشت دو گروه نیکان و بدان را تعیین و کیفر آنها را ارزانی خواهم داشت پروردگارا با افزایش فروغ ایمان و راستی و پاکی جویندگان حقیقت به سوی تو گرایش خواهند یافت.

در برگزاری آیین های زرتشتی آتش مرکزیت دارد. در این دین، سه گروه آتش مقدس آیینی وجود دارد به نام های آتش بهرام، آتش آدِران و آتش دادگاه. آتش بهرام قداست خاصی دارد؛ برای این که با تشریفاتی طولانی آماده می شود. شانزده آتش را از منابع مختلف جمع آوری می کنند و آن را تطهیر می کنند.

 در صفحه ۲۵۶ ترجمه ی آثارالباقیه از ابوریحان بیرونی درباره این جشن آمده است:
"... روز نهم آذر عیدی است که به مناسبت توافق دو نام آذرجشن می گویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند می باشند و این روز جشن آتش است و بنام فرشته ای که به همه ی آتش ها موکل است نامیده شده، زرتشت امر کرده در این روز آتشکده ها را زیارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمایند ..."

نیاکان ما آذرگان را روزی خجسته می دانستند و در خانه ها و بام ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایش ها و گستردن سفره آیینی با خوراکی های گوناگون در آتشکده ها که آذین بندی شده بودند، جشن می گرفتند. به هنگام جشن، بر آتش چوب های خوش سوز و خوش بو  می نهادند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه، هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانه ها فروزان بود و نمی گذاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده می دانستند.

نزد ایرانیان جشن آذرگان هم چون جشن نوروز و مهرگان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و بر آن ارج بسیار می‌نهادند. نیاکان ما و زرتشتیان امروز، در این روز با جامه‌ی آراسته و پاک به آدریان‌ها می‌روند و آدریان‌ها را آراسته و آذین بندی می‌کنند و در آن جایگاه وَرجاوند (مقدس) آیین ویژه‌ای برای جشن برگزار می‌کنند. نخست با خواندن آتش نیایش (بخشی از اوستا) اهورامزدا را سپاس گفته و پس از نیایش به شادی و شادمانی می‌پردازند.

Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ . داریوش
Image

جشن د یگان با اورمزد ودی ماه شروع می شود. ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه می نویسد : «... دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هردو به نام خداوند است که هرمزی نامیده می شود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بوده که پادشاه از تخت شاهی پایین می آمد و جامه ای سفید می پوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان و یساولان را که شکوه پادشاه با آن هاست به کنار می راند و هرکس که می خواست پادشاه را ببیند، خواه دارا و خواه نادار بدون هیچ گونه نگهبان و پاسبان نزد شاه می رفت و با او به گفتگو می پرداخت و در این روز پادشاه با برزگران می نشست و در یک سفره با آن ها خوراک می خورد و می گفت:" من مانند یکی از شماها هستم و با شماها برادرم، زیرا استواری و پایداری جهان به کارهایی است که به دست شما انجام می شود و امنیت کشور نیز با من است، نه پادشاه را از مردم گریزی است و نه مردم را از پادشاه بخصوص مهربان هوشنگ ویکرد چنین بودند."»

بی خود نیست فردوسی می فر ماید:

شب اور مزد آمد از ماه دی       زگفتن بیاسای بردار می

شاد بودن همه خصلت وویژگی این جشن است و"می" نماد شادی در حد مستی است.

واژه" دی" از مصدر" دا" در پارسی باستان وسانسکریت به معنی دادن، آفریدن، ساختن، و بخشیدن است.  در پهلوی "داتن"(Datan) و در فارسی "دادن" شده است و "داتر"(Dater) که در پهلوی "داتار" و در فارسی "دادار" یا آفریدگار ودراوستا"دتهوش"(Dathush) یا "دزوه"(Daz-vah) می باشد به معنی دادار یا آفریننده و آفریدگار است. در آفرینگان گاهنبار بند 11 صفت دتهوش برای دهمین ماه سال بکار رفته است.

ایرانیان قدیم بطور کلی در هر ماه اور مزد، دی به آذر، دی به دین ودی به مهر روز را که بنام خداوند است چهار روز تعطیل می دانستند و در ماه دی این روز ها را جشن می گرفتند. که روز اول را جشن خرم روز و سه جشن دیگر را جشن دیگان می نامیدند. کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» می‌نامد.

ایرانیان بیشتر کشاورز بودند وماه دی، ماه سرما و بوران وبرف وتعطیلی کار کشاورزی. به همین دلیل جشن های دیگان، جشن گهنبارمیدیارم گاه( از روز مهرایزد تا ورهرام ایزد) وآیین چله بزرگ را از اول دیماه شروع میکردند وحتی با برگزاری شب یلدا به پیشواز ماه دی می رفتند.

شب انارام روز آذر ماه  "شب چله" یا "یلدا"، انقلاب زمستانی و جشن زایش خورشید را جشن می گرفتند. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراکی‌های گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید دی ماه بیدار می‌نشسته‌اند.

گوش ایزد دیماه   جشن "سیر سور"، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن سیر و نیز روز غلبه دیوان و کشته‌ شدن جمشید‌شاه در روایت‌های ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)

دی به مهرایزد ودی ماه. جشنی همراه با ساخت تندیس‌‌ها و پیکرتراشی‌هایی به شکل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام "بتیکان" یاد شده است که به احتمال شکل تغیر یافته "دیبگان" است.

مهر ایزد دی ماه. هنگام جشن "درامزینان" یا "کاکتل/ کاکثل" در متون ایرانی. جشنی بسیار کهن و اسطوره‌ای و ناشناخته، که نام‌های گوناگون آن ارتباط آن با "درفش کاویان" و "گاو کتل/ گاو درفش" را نشان می‌دهد. گونه‌های مختلف نام‌های این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نام‌های کهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلکی "گاو/ ثور" نیز بوده است.

خلاصه سرما ویخ بندان وبوران باعث جمع شدن وجشن گرفتن وشاد بودن وامید به پیروزی نور بر ظلمت وروز های خوب آینده آنها را دلگرم می کرد. با شهر نشینی ایرانیان وصنعتی شدن بخش کشاورزی جشنهای دیگان ، کم کم از یاد واندیشه ی همگان بدر شد، ولی زرتشتیان با بر پا کردن آیین نیایش (دعا) به درگاه مزدا اهورا یاد این جشنها را زنده نگه داشته اند.


Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ . داریوش
Image
یکی بامدادان خروشد سروش          
به زرتشت اسپنتمان زد خروش

که هنگامه ره سپردن رسید        
ترا اختر جاودانی دمید

ترا باید اکنون کزین توده خاک

شوی سوی هرمزد دادار پاک *

بامداد روز خیر ایزد دیماه این سرود به طور دسته جمعی در درمهر شریف آباد هر ساله توسط کودکان، جوانان و بزرگسالان خوانده می شود و انگار همه سبک بال می شوند تا بتوانند با یاد اشو زرتشت ادامه دهنده بقیه مراسم باشند.

"کسی که در پرتو راستی و پاکی هر کاری را چون پرستش پروردگار انجام دهد، از دیدگاه هستی بخش دانای بزرگ بهترین هستی ها است.  کسانی که در گذشته و حال چنین بوده اند و هستند آنان با احترام و بنام یاد کرده و کوشش خواهم کرد با کردار نیک به مقام والای آنها برسم."
                                    گات ها سرود 51 -بند22

اشو زرتشت دراین سرود کاری که با ایمان کامل انجام شود با پرستش پروردگار یکسان می داند. مردان و زنان پارسا را بایستی با احترام یاد کرد و جایگاه نیکان را برایشان خواستار است.

اشو زرتشت، که فروهر او ستوده باد، هنگامی که درگذشت هفتاد و هفت سال از زایش او گذشته بود، چهل و هفت سال مردم را به یکتا پرستی و آموزش دین و سی‌وپنج سال پس از آن بود که گشتاسب دین را پذیرفته بود ** و در کتاب گزیده‌های زادسپرم *** روز درگذشت اشوزرتشت، روز خور از ماه دی است. در همین کتاب از برگزاری آیین یزشن**** در روز درگذشت پیامبر یاد شده است.

 زرتشتیان به پیروی از فرهنگ چند هزار ساله‌ی خویش که در آن سوگ و غم نکوهیده‌است وبه قول فردوسی:
چو شادی بکاهد، بکاهد روان      خرد گردد اندر میان ناتوان

مراسم درگذشت اشوزرتشت را با جشن‌خوانی و حضور در آرامگاه‌ها به‌جای می‌آورند تا بزرگی زاد روز آن اشو در برابر درگذشتش رنگ نبازد. اما بیشتر رسانه‌های گروهی کشور گویی تلاش می‌کنند از کنار سالروز زایش و درگذشت پیامبرا یرانی و جشن‌های چهارگانه‌ی دیگان خموشانه بگذرند.

تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است، گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ کرد . لشگر تورانی دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که اشوزرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند. اشوزرتشت در هنگام یورش ناگهانی قبایل تور در بلخ به دست یک تورانی کشته شد. در کتاب‌های پهلوی نام قاتل وی تور برادروش یادشده‌است. اشوزرتشت با نثار جان خود به ما درس پایمردی، ایمان، شهامت و از خودگذشتگی داد.

«زره‌توشترهه سپتی‌تامهه اَش‌اُنو فرَوَشیم یَزَمیده»(:بر فروهر پاک اشوزرتشت اسپنتمان درود باد)

اشو زرتشت در گذشتن از جهان خاکی را جهش به سوی تکامل می داند و گرچه از جهان رفت و از دیده ها پنهان گشت ولی روان پاکش همراه با اندرز و آموزه های جاودانه اش پیوسته زنده ماند.

از برآمدن خورشید روز خیرایزد و دی ماه تا فرو رفتن خورشید این روز، همازوری زرتشتیان در مراسم  دینی و آیینی، در فراهم آوردن سفره ها و خوردنی ها و میوه ها و لرک به یکدیگر یاری می رسانند و این کردار های نیک و آیینی را کرفه می دانند. در آرامگاه های زرتشتی، جوشش و کوشش مردم، به همراهی موبدان و آوای دلنشین اوستا، دیده می شود.اینک فروهر پاک اشوزرتشت از جهان مینوی ما چشم بر می دارد و اندیشه و کردار و گفتار ما را می بیند. اشوان (پیروان آیین راستی) را می نگرد و جاودانگی آیین راستی را آرزو می کند.

یاری نامه ها
*- شادروان استاد پور داوود معراج اشوزرتشت رااز روی نثر زرتشت بهرام پژدودر زراتشت نامه به شعر درآورده است.
**-دینکرت هفتم، فصل 5، بند1
***-فصل 25، بند5
****- یزشن همان واژه‌ای است که در فارسی «جَشَن» یا «جَشن» شده است به معنی روز ستایش و بزرگداشت یکی از پدیده‌های نیک اهورامزدا است.

در همین زمینه بخوانید:
پردیس اندیشه اشوزرتشت
امروز پنجم دی‌ماه است...  
 تصاویری از آیین درگذشت اشوزرتشت در نرسی آباد
 آیین درگذشت اشوزرتشت در خرمشاه
 آیین درگذشت اشوزرتشت در نصرت آباد یزد
 آیین درگذشت اشوزرتشت در شیراز
 آیین درگذشت اشوزرتشت در اهرستان
 آیین درگذشت اشوزرتشت در روستای مزرعه کلانتر
 آیین جشن خوانی درگذشت اشوزرتشت در تالار ایرج
 گزارش تصویری از آیین درگذشت اشوزرتشت در آرامگاه قصر فیروزه
 آیین جشن خوانی به مناسبت درگذشت اشوزرتشت در قاسم آباد یزد
 آیین درگذشت اشوزرتشت در رحمت آباد یزد
 آیین درگذشت اشوزرتشت در اله آباد
 تصاویری از آیین درگذشت اشوزرتشت در کرمان
 آیین درگذشت اشوزرتشت در کسنویه
 آرامگاه های یزد و چم در روز درگذشت اشوزرتشت
 آیین درگذشت اشوزرتشت در اهواز
 تصاویری از آیین درگذشت اشوزرتشت در پیر رهگذر
 آیین جشن خوانی درگذشت اشوزرتشت در تالار یگانگی
 تصاویری از آیین درگذشت اشوزرتشت در گاهنبارخانه یزد
 تصاویری از آیین درگذشت اشوزرتشت همراه با انتخاب هیات نظارت در کوچه بیوک
 جشن خوانی آیین درگذشت اشوزرتشت در مریم آباد
 مراسم درگذشت اشوزرتشت در شریف آباد اردکان یزد
آیین درگذشت اشوزرتشت در اصفهان
آیین درگذشت اشوزرتشت در واشنگتن


Tag's: یاد بود ,خاطره

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ . داریوش
Image

روز بهمن امشاسپند و ماه بهمن به مناسبت یگانگی روز و ماه، جشن بهمنگان نام دارد. در نوشته های پهلوی همچون بندهش و دینکرد "بهمن" نخستین آفریده ی پروردگار است، در جهان مینوی وهومن امشاسپند در چهره ی نیک منشی و خرد و دانایی خداوند و از ویژگی های برجسته ی اهورایی است اما در جهان خاکی نگاهبان بشر و چارپایان است. به همین دلیل پس از روز اورمزد، بهمن روز است.


بهمنگان جشنی در ستایش و بزرگدااشت بهمن در اوستایی "وُهومَنَه" و در پهلوی "وَهمَن" به معنی "اندیشه ی نیک" یا "بهترین اندیشه"و در گات ها " وُهومَنَگهه" به معنی "منش نیک "می باشد. وهومن در جهان بینی زرتشتی مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند است. وهومن محرک دستگاه آفرینش عقل کل یا کاملترین خرد است و جهان مادی و معنوی بر اساس آن است، نیروی اندیشه و عقل و خرد که گوهر و سرچشمه آفرینندگی، در پویایی و تکامل رل عمده ای دارد به وهومن وابسته است.عقل واندیشه بشر خاکی نیز از آن الهام می گیرد بهمن نماد خرد ورزی و اندیشه ی نیک است و این اندیشه ی نیک پندی است که پدران به فرزندان خود می آموزند. گاتها وهومن را نخستین مخلوق نیک معنوی اهورامزدا دانسته و اشوزرتشت خود توانست به وسیله وهمومن به در گاه اهورامزدا نزدیک شود. گل یاسمن سفید، رنگ سفید، خروس سفید، نشانه‌های جسمانی (زمینی) وهومن می‌‌باشد

چنان که از نوشتار ابوریحان و اسدی توسی برمی آید، گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده می‌شود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه ی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است. همین گیاه است که در فرانسه «Behen» خوانده می شود و در گذشته ریشه ی آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.

ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه نقل میکند:" بهمن نام فرشته ی موکل بر بهایم است که بشر به آن ها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است."

چون بهمن امشاسپند در جهان مادی نگهبان چهار پایان سودمند است. در روز های بهمن امشاسپند، ماه ایزد، گوش ایزد و رام ایزد از ایران باستان تا کنون به روز های نبر( زرتشتیان در این روزها از کشتن حیوانات سودمند و خوردن گوشت آنان خودداری می نمایند) گفته اند.

جشن بهمنگان از زمان ساسانیان تا پیش از یورش مغول ها در ایران بوده است و آیینی همگانی و رایج بوده است در این روز در دیگی به نام" بهمنجه" آشی به نام "دانگو" از گندم ماش نخود عدس لوبیا و باقلا می پزند و مهمانی می دهند این آش را هفت دانه نیز می گویند، یکی از ویژگی های این جشن حس همکاری و کار گروهی آن بوده است، بدین گونه که هر یک از همسایه ها دانگ خود را به خانه ای که در آن آش پخته می شده می دادند و از این رو به آن "دانگو" می گویند آشی با چنین ویژگی های همانندی در میان کوچ نشینان بختیاری نیز پخته می شده و می شود که به آن "دندورو" به چم رویش دهنده ی دندان می گویند و آن را از شامگاه تا بامداد روی آتش ملایم گذاشته و هفت دانه از آن را به سوزن و نخ می کنند و بر روی کلاه کودکی که هنوز دندان های آن رشد نکرده می زنند تا همچون باز شدن گندم از پوسته ی خود در هنگام پختن٬ دندان های بچه نیز در بیاید. گویا در این خوراک از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید نیز استفاده می شد که این گیاه دارای ویژگی دارویی بوده است. از این سوروسات منوچهری چنین یاد می کند:

بجوش اندرون دیگ بهمنچه       به گوش اندرون بهمن و قیصران

بهمن و قیصران دو ردیف موسیقی از دستگاه ایرانی است که در گذر زمان از دست رفته است.

در روزگار ایران باستان این باور بوده که خوردن بهمن سرخ وسفید به تقویت حافظه کمک می کند. آن را به گونه ی تازه در خوراک می پختند و خشک شده ی آن را دم کرده و می نوشیدند یا به گونه ی گرد روی خوراک می ریختند و یا با گرد قند و نبات آمیخته و می خوردند این گیاه در فرانسه بهن خوانده می شده و در گذشته ریشه ی بهمن سرخ وسفید در داروخانه های اروپایی گویا استفاده می شده است. یکی از دیگر آیین های این روز آن بوده که مردم در این روز به کوه می رفتند و گیاهان ویژه ای که ویژگی دارویی داشته را می کندند و در این یک سال استفاده می کردند گروهی از این آیین ها که در جشن بهمنگان انجام می شود را به جاماسپ وزیر خردمند ویشتاسب "گشتاسپ" پادشاه دوران زرتشت نسبت می دهند، ابوریحان در کتاب "التفهیم" می گوید: بهمنگان (بهمنجه) بهمن روز است از ماه بهمن و در این روز بهمن سپید با شیر سره (خالص) می خورند

شاعران پارسی گو در باره بهمنگان گفته اند:

منوچهری دامغانی در این باره گفته است:  

رسم بهمن گیر و از سر تازه کن بهمنچه     ای درخت ملک ،بارت عز وبیداری تنه  ا

انوری:

بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی      سخن  رفتن و نا رفتن ما  در افواه

اندر آمد  ز در  حجره ی من  صبحدمی       روز  بهمنجه  یعنی  دوم  بهمن ماه

عثمان مختاری شاعر سده ی ششم نیز می گوید:

بهمنجه است خیز و می آرای چراغ ری             تا برچینیم گوهر شادی ز گنج می

این یک دومه سپاه طرق را مدد کنیم                تا  بگذرد  ز  صحرا فوج سپاه دی

فرخی گفته است:

فرخش باد  و خداوند  فرخنده  کناد          عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه

آذر باد ماراسپند بهمنگان را روز بستر و جامعه نو پوشیدن می داند و فردوسی حرکت در بهمن روز اراده به اندیشه نیک و پیروزی بر نیروی اهریمنی می داند.

بباشم بر این رزمگه پنج روز           ششم روز هرمزد گیتی فروز

به هفتم برانیم زیدر سپاه                که او کین فزاییست ومن کینه خواه

بهمنگان را با سنت دیرین برگزار کنیم. بهمنگان خجسته باد.


Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ . داریوش
Image

اسطوره‌هایی جشن سده را به پیدایش آتش پیوند داده است و فردوسی، هوشنگ شاه را خالق جشن سده می داند و در این زمینه می‌گوید:

یکی روز شاه جهان سوی کوه             گذر کرد با چند کس همگروه
 پدید آمد از دور چیزی دراز                 سیه رنگ و تیره‌تن و تیزتاز
 دوچشم از بر سر چو دو چشمه خون     ز دود دهانش جهان تیره‌گون
 نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ        گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ
 به زور کیانی رهانید دست                  جهانسوز مار از جهانجوی جست 
برآمد به سنگ گران سنگ خرد            همان و همین سنگ بشکست گرد
 فروغی پدید آمد از هر دو سنگ           دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
 نشد مار کشته ولیکن ز راز                 ازین طبع سنگ آتش آمد فراز 
جهاندار پیش جهان آفرین                    نیایش همی کرد و خواند آفرین
 که او را فروغی چنین هدیه داد            همین آتش آنگاه قبله نهاد
 بگفتا فروغیست این ایزدی                  پرستید باید اگر بخردی
 شب آمد برافروخت آتش چو کوه           همان شاه در گرد او با گروه
 یکی جشن کرد آن شب و باده خورد       سده نام آن جشن فرخنده کرد
 ز هوشنگ ماند این سده یادگار             بسی باد چون او دگر شهریار
 کز آباد کردن جهان شاد کرد                 جهانی به نیکی ازو یاد کرد 

ازجشن سده در عهد ساسانیان هیچ گونه آگاهی نداریم اما بی گمان پیش از اسلام این جشن همراه با مراسمی پرشکوه بوده است .  جشن «سَـدَه» بزرگ‌ ترین جشن‌ آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌ برمی‌افروختند. زرتشتیان کنونی در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما و نور را می‌کنند و امید پیروزی نور بر ظلمت را در دل تازه می کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

به نوشته مورخانی همچون بیرونی، بیهقی، گردیزی جشن سده یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان است که در دوران اسلامی، تا اواخر دوران خوارزمشاهیان و حمله مغول دوام آورد و هم سلاطین و امیران و هم مردم عادی این جشن را به‌پا می‌داشتند. مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال 323 هجری در اصفهان برگزار شده است و چنان‌که در تاریخ بیهقی آمده است جشن سده دیگری که به یاد مردم مانده، جشنی است که در زمان سلطان مسعود غزنوی در سال 430 هجری برگزار شد.

بیشتر محققان نام سده را گرفته شده از 100 می‌دانند و معتقدند این عدد یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند، هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد 100 به دست می‌آید و برخی گفته‌اند، علت این است که در این روز که مصادف با دهم بهمن‌ ماه است،‌ زادگان کیومرث، پدر نخستین، درست 100 تن شدند و یکی از خود را به پادشاهی رساندند، عده‌ای نیز بر این باورند که در این روز فرزندان مشی و مشیانه به 100 رسیدند و برخی نیز گفته‌اند که در این روز شمار فرزندان آدم ابوالبشر به 100 رسید.

البته دلایل دیگری هم مشابه آنچه بیان شد، برای چشن سده گفته شده است. دهم بهمن ماه، یکی از دو هنگامِ سال است که در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریکی کامل آسمان ۱۲ ساعت تمام است. در ضمن  می‌دانیم ارتباط واژه "سده" با عدد "سد/ صد" هنوز به اثبات نرسیده است. عدد "سد" به شکل "صد" معرب شده‌، در حالیکه واژه "سده" به شکل "سَذق" معرب گشته ‌است. اما در زبان اوستایی واژه "سَـد" به گونه جالبی هم به معنای "فرو رفتن/ غروب کردن"و هم به معنای متضاد آن یعنی "بر آمدن/ طلوع کردن"آمده است. همچنین واژه "سَـذِه"در اوستا، هم به معنای طلوع کردن و هم به معنای غروب کردن آمده است. عده ای مقصود از مار در شعر فردوسی، آتشفشانی است که در یسنا به نام آژی سرخ و در مینوی خرد به  نام پتیاره مار نام برده شده است وعده ای طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های "سماک رامح" و "نسر واقع" در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان ایران زمین می دانند و همه این ها بعلت این است که معتقدند سده در شاهنامه های قدیمی اینطور نیامده است.

هر چه دلیل سده باشد شب بلند سال را باید با خوشی و شادمانی و مهربانی با هم بود و کینه ها را بدور ریختن با گرمای آتش به صبح امید پیوند داد.

عمق بخارایی درباره سده به امید بهار جشن گرفتن می فرماید:
سده دلیل بهار است و روزگار نشاط   
نشاط کن که جهان پر گل است و پر سوسن
بخواه جام و برافروز آذر بُرزین   
که پر شمامه ی کافور شد کُه و برزن

خاقانی شروان هم شعر زیبایی در مورد سده سروده است و با می عارفانه خویش همه به شعر خوانی وپایکوبی وطی این شب بلند سال به شادی می کند:
شب سده است بیار ای چراغ رود نواز      
از آتش می، غم بسوز و چنگ نواز
به جام خویش مر این رام ِخویش را می ده   
 به کام خویش مر این زار خویش را بنواز
طریق راحت گشای و راه رنج به بند       
عنان هجر فرو گیر و اسب وصل بتاز
چون شعر خوانی در وصف این شب سده خوان   
چو عشق بازی در مدح شاه دنیا باز

سده برای عنصری آندر مطوب است که می فرماید:
گر از فصل زمستان است بهمن
چرا امشب جهان چون لاله زار است

عثمانی مختاری نیزرخ یار را در سده باستانی می بیند در این مورد سروده است:
شب های سیه زلف مغان وش داری   
در جام طرب باده ی دلکش داری
تو خود همه ساله سده ی خوش داری   
تـا زلف چلیپا، رخ آتش داری

سده خجسته باد.


در این زمینه بخوانید:
پیام نماینده ایرانیان زرتشتی به مناسبت جشن سده
آشنایی با جشن سده
گزارش و تصاویری از جشن سده در دبستان گیو(1)
دختران سپید پوش به پیشواز جشن سده رفتند
تصاویری از جشن سده در نصرت آباد
شراره‌های نورافروز آتش در «عرفان‌زرتشتی» (بخش‌ نخست)
شراره‌های نورافروز آتش در «عرفان‌زرتشتی» (بخش‌ پایانی)

تصاویری از جشن سده در دبستان جمشیدجم
گزارش و تصاویری از جشن سده در نرسی آباد
جشن سده در دبیرستان فیروزبهرام 
تصاویری از آخرین تدارکات برگزاری جشن سده در شهرهای یزد و شیراز 
گزارش و تصاویری از جشن سده در مارکار تهرانپارس (1)
گزارش و تصاویری از جشن سده در مارکار تهرانپارس (2)
تصاویری از آتش سده در زاهدان
گزارش و تصاویری از جشن سده در شیراز
گزارش و تصاویری از جشن سده در کرج (1)
گزارش و تصاویری از جشن سده در کرج (2)
تصاویری از جشن سده در استرالیا
تصاویری از جشن سده در اهواز
تصاویری از جشن سده در کالیفرنیا
گزارش و تصاویری از جشن سده در کرمان
جشن سده در اهرستان همراه با انتخابات برگزار شد
تصاویری از جشن سده در کسنویه
تصاویری از جشن سده در رحمت آباد یزد
تصاویری از جشن سده در اصفهان
تصاویری از جشن سده در باشگاه جوانان زرتشتی یزد
گزارش و تصاویری از جشن سده در مریم آباد

گزارش و تصاویری از جشن سده در پیر رهگذر چم


Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ . داریوش

بنا به نظر بارتولمه واژه سپنته آرمئی تی آمیزه ای از سه  بخش سپنتهsepanta یعنی پاک و ناآلوده و مقدس، آرم arem یعنی درست و به جا ، مئی تی mati از ریشه مصدری  من  Man به معنی اندیشیدن است. سپنته آرمئی تی به معنی اندیشه درست، پاک ومقدس می باشد.

سپندارمذ پنجمین امشاسپند در اوستا است. سپنته آرمئی تی در گاتهای زرتشت، هجده بار یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاک، برای آرامش‌بخشی به کشتزاران، چراگاه‌ها و جانوران، برای پیدایی یک فرمانروای نیک، و برای یاری به دخترش «پوروچیستا» در گزینش شوی خویش، به یاری فرا می‌خواند. در اساطیر ایرانی، او بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیروکمانی برای آرش کمانگیر را به منوچهرشاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود، فراخناک‌تر کند. سپنت آرمئیتی این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهورامزدا و در جهان استومند، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. زمین نماد شیدایی است چون با فروتنی، فداکاری و گذشت به همه مهر می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود می پروراند و آرامش می دهد.

ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه اسفندارمذگان را چنین معرفی  می کند:

"اسفندارمذ ماه و روز اسفندارمذ است و براى اتفاق دو نام آن را چنین نامیده اند و معناى آن عقل و حلم (بردبارى) است و اسفندارمذ فرشته موکل به زمین است و نیز بر زن هاى درستکار و عفیف و شوهر دوست و خیرخواه موکل است و در زمان گذشته این ماه به ویژه این روز عید زنان بوده و در عید مردان به زنان بخشش مى کردند."  ابوریحان بیرونى در کتاب التفهیم از این روز به عنوان "مردگیران یا مزدگیران" یادکرده که در این روز زنان از مردان هدیه دریافت مى داشته اند و در واقع این جشن به زنان اختصاص داشته است. از این رو، آن را «روز زن در ایران باستان» نامیده اند. حکیم توس در این باره در شاهنامه چنین آورده است

 سپندارمذ پاسبان تو باد                    ز خرداد روشن روان تو باد

در یسنای 38 بند1 آمده است:
"اینک زمین را می‌ستاییم؛ زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره‌مَزدا !
زنان را می­ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند و از بهترین اَشَه برخوردارند، می‌ستاییم."

سپندارمذ در عالم معنوى نماد مهر و محبت و در جهان خاکى فرشته اى است نگهبان زمین. به همین منظور ایرانیان، در ماه اسفند اقدام به امور اجتماعى و عمرانى عام المنفعه مى کردند. و به حفر قنوات و خشکانیدن مرداب ها و باتلاق ها و آباد کردن زمین هاى بایر به وسیله سدبندى رودخانه ها و کشت و زرع و نشاندن درخت مى پرداخته اند و اجراى این امور را جزء فرایض دینى خود به حساب آورده و ایمان داشتند کسى که درخت بکارد راستی می افشاند.

در سفره جشن سپندارمذگان، جامى از شیر و تخم مرغ که نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آنها میوه هاى انار و سیب، شاخه هاى گل، شربت و شیرینى، برگ هاى خشک آویشن با دانه هایى از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار مى دهند و مواد خوشبو و کندر بر روى آتش مى گذارند و مقدار کمى از هفت گونه حبوبات و دانه ها که در جشن مهرگان براى سفارش کاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند مى گذارند. همراه با گستردن این  سفره به پاس تلاش یک ساله زنان، مردان وظایف ایشان را بر دوش گرفته و با این کار، فعالیت هاى یک زن را تجربه مى کردند و در عین حال در این روز هدیه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلى این جشن به شمار رفته است. به این ترتیب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود. جشن سپندارمذ گان به عنوان نماد عشق درایران باستان پا می گیرد و ادامه می یابد و اگر زمانی کم رنگ می شود به دلیل کذشت زنان شجاعی است که در سکوت خانوادگی آنرا برگزار می کردند و با سفره ای ساده جشن را برگزار کنند و در کنار خانواده دلخوش باشند و بیشتر به سرسبزی طبیعت بپردازند. چنانجه دستور آذر باد در این باره فرموده اند:

"سپندارمذگان روز، ورز زمین کن " یعنی کشاورزی کن.

قرنها بعد در فرهنگ بیگانه روز عشق پا می گیرد که مبنایش چنین بوده است:

"در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم و فرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق! "

اما در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. جشن سپندارمذگان یا اسفند گان به عنوان نماد عشق در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی در روز 14 فوریه می باشد.

جشن سپندارمذگان یا اسفند گان  خجسته باد.


Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ . داریوش
فرهنگ مهر   
۱۳ اسفند ۱۳۸۹
برخی از پژوهندگان  خارجی سِپَنتا مِینیو را با "روح القدس" (۲) مسیحی مقایسه کرده اند که آن هم پسر خدا خوانده شده است.

سِپَنتا به چم (معنی) افزاینده و دهنده است. این واژه در زبان پهلوی اَب.هیوز نیک (۳) است. برخی سِپَنتا را به مقدس ترجمه کرده اند و اگر واژه مقدس معنای مورد نظر در دین زرتشتی را برساند، به آن ایرادی نخواهد بود. در سنت زرتشتی سِپَنتا مِینیو دو اندیشه را می رساند: یکی اندیشه وابستگی به خداوند هر آن چه که از خدا، با خدا، و در راه خداست؛ دیگری اندیشه فراوانی، رشد و سلامتی است (۴). در معنای نخست سِپَنتا مِینیو کمال و خوبی خدایی را در جهان برونی، و در معنای دوم، کمال نیکویی بخشندگی خدایی را در آفرینش- جهان درونی آشکار می سازد. سِپَنتا مِینیو نشانگر دهشمندی اهورامزدا است. نشاًت همه خوبی ها از اهورامزدا است و هر چه داده اهورامزدا است، نیکوست. ماده داده اهورامزدا و مقدس است ، و این تفاوت عمده ای است میان  سنت زرتشتی  و ادیانی که ماده را به  خودی خود  پلید و غیرمقدس می دانند ،وجود دارد.

سِپَنتا مِینیو و آفرینش

در زبان همگانی، هر تولید و اختراعی، آفرینش (خلق) است. در عرف، ساختن بمب ئیدروژنی  ویران کننده، همان اندازه اختراع است که  پدید آوردن نیروگاه اتمی سازنده  انرژی سودمند  به شکل الکتریسیته،  هر دو خلاقیت و نوآوری است.  درعرف مادی، سازندگی یا ویرانگری در تشخیص خلاقیت اثری ندارد، ولی در دین زرتشتی تنها سازندگی، آفرینش است.

درزبان زرتشتی؛ نو آوریِ ِ ویرانگر را اَنگِرَه مِینیو و نوآوریِ سازنده را سِپَنتا مِینیو می خوانند.

سِپَنتا مِینیو به چم "اندیشه" یا "روان" است. در گفته های گات ها "اندیشه" و "روان" به گونه ای ناگسستنی در هم آمیخته اند. ستیز با سِپَنتا مِینیو، در اندیشه، گفتار و کردار همکاری با اَنگِرَه مِینیو (روان یا اندیشه بد و ویرانگر) است. روان و اندیشه بد همان اهریمن است.  بد اندیش،  بد گفتار و بدکردار چون در راستای اَنگِرَه مِینیو  گام برمی دارد، هم کار اهورامزدا نبوده بلکه دشمن خداست. چنین فردی بر خلاف قانون پیشرفت ( اَشا ) در کار است.

در ادیان و فلسفه های گوناگون اصلاحات همانندی مانند شیطان و ابلیس (۵) با تعبیرهای متفاوت به کار می رود که ممکن است باعث اشتباه شود. از این رو در گفتگوی آفرینش در هر دینی باید به معنا و محتوای واژه ها توجه داشت. مفهوم آفرینش در  دین زرتشت با دیگر دین ها،  تفاوت های زیادی دارد و  هر گفتگویی در باره آن،  نیاز به پژوهش درباره آغاز، محتوی و ساختار آن در ارتباط با زمان و فضاست.

در ادیان ابراهیمی خداوند، جهان را از "هیچ" (۶) آفریده است.در تورات آمده است که خدا گفت: " روشنایی شود و روشنایی  شد" (۷).

خدا گفت: "زمین نباتات برویاند،  علفی که تخم بیاورد  و درخت میوه ای که  موافق جنس خود میوه آورد  که تخمش در آن باشد بر روی زمین، و چنین شد" (۸).

خدا  گفت: " زمین جانوران  را موافق  جنس های آن ها بیرون آورد،  بهایم و حشرات و حیوانات زمین  به جنس های آن چنین شد" (۹). 

در قرآن آمده است که: " خدا آسمان و زمین را برای غرض محقق و حکمتی بزرگ آفریده ... (۱۰).  خدا انسان را از آب نطفه بیافرید... (۱۱)،  و چهارپایانی را برای انتفاع نوع  بشر خلقت کرد... (۱۲) و اسب و اشتر و حمار را برای سواری و تحمل، مسخر شما گردانید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی دانید برای شما آفرید... (۱۳).

به این ترتیب در مذهب های ابراهیمی، خداوند جهان و موجودات را از هیچ آفرید و همچنین خداوند همه چیز را آفرید: خوب و بد، فرشته و ابلیس، زندگی و مرگ .... به علاوه خداوند همه چیز را در مدت معین ( شش روز)  خلق کرد و روز هفتم به استراحت نشست.

در سنت زرتشتی، خلقت از "هیچ " مردود است و همچنین خداوند تنها خوبی را آفریده است.  بدی ساخته و داده خدا نیست و چون خلقت  همیشه با خدا  و در خدا بوده است مدت  برای خلقت ذکر نشده است.  و خداوند هم که بی کران  و کامل است، نیازی به استراحت ندارد. اصولا مفاهیم کار و استراحت ناظر به جهان محدود و آدمیان غیر کامل است و درباره اهورامزدا  کاربردی ندارد. فلسفه های زرتشتی، همیشه به نظر آفرینش از "هیچ"، و آفرینش در مدت  شش روز، ناباوری نشان داده اند.

فرخ مردان از فلاسفه های زرتشتی، نویسندۀ کتاب پهلوی "شکند گما نیک ویجار" که به فارسی زیر نام "گزارش گمان شکن" چاپ شده است (۱۴). با اشاره به نظریۀ ابراهیمی خلقت می پرسد: "اگر خداوند تنها با اراده و یک فرمان، زمین و آسمان و جهان را از هیچ خلق کرد، درنگ شش روزه او برای چه بود؟" "اگر خورشید را در روز چهارم (چهارشنبه) آفرید حساب سه شبانه روز قبل از آن چگونه صورت گرفت؟" انجام کار با یک فرمان، فرمان دهنده را خسته نمی کند تا نیازی به یک روز استراحت داشته باشد.  فرخ مردان، بیان خلقت در شش روز  و استراحت یک روز را،  در خور بزرگی خدای بیکران که دهندگی و آفرینش در ذات اوست، نمی داند.

همچنین فرخ مردان توصیف شکل زمین پیش از آفرینش، و آفرینش از "هیچ" را مورد سئوال قرار داده می پرسد: " اگر پیش از آفرینش، زمین بی شکل و تهی و تاریک بود، پس باید بی کران بوده باشد؛ پس این پرسش پیش می آید که: "خارج از زمین ( با توجه به بی شکلی زمین ) چه بوده است؟ " " اگر زمین محدود بود، می باید شکلی می داشته است و اگر شکل داشت، نامحدود نمی توانست باشد و از "هیچ" نمی تواند بوجود آمده باشد." 

در همان کتاب فرخ مردان، داستان آدم و حوا را آن گونه که در کتاب مقدس مذهب های ابراهیمی آمده، مورد تردید قرار داده می پرسد که: "آیا این داستان، همه دانایی و همه توانایی خداوند را نفی نمی کند؟" فرخ مردان چنین استدلال می کند: "اگر خداوند می دانست که آدم و حوا از دستور او سر پیچی می کنند، چرا آنان را آفرید؟" "اگر می دانست که آنان چنین رفتار خواهند کرد با وجود این، آنان را آفرید، خشم گرفتن ایشان و تنبه کردنشان با عدل الهی مطابقت ندارد."  فرخ مردان قصه آدم و حوا و اخراج آنان را از بهشت با خرد، و با تعریفی که از صفات و توانایی های خداوند شده، سازگار نمی بیند و آن ها را مخالف عدل و داد خدایی می داند." (۱۵)

آفرینش در سنت زرتشتی ، دهشمندی و سازندگی  اهورامزدا است  و از این رو شاید  " نشآت "  به آن نزدیک تر باشد تا "خلقت"، هر چند نشآت هم نیست.

خداوند جهان و موجودات را شکل داده است. پیش از این گفتیم که واژه هایی که آفرینندگی اهورامزدا را در "گات ها" نشان می دهند داتار به چم "دهنده"، و تشا به چم "شکل دهنده و سازنده" است. اهورامزدا از هستی خود جهان و آفرینندگان را ساخت. آفرینش همیشه با اهورامزدا و در سِپَنتا مِینیو نماد آفرینش بوده است و طبق قانون "اشا" در کار است. ازلی و ابدی است. خود "اشا" هم که قانون آفرینش را نشان می دهد و ویژگی اهورامزدا است، ازلی، ابدی و غیر قابل تغییر است.

کهن بودن آفرینش ، نخستین تفاوت دین زرتشتی  با دین های ابراهیمی در زمینه آفرینش است.

دومین تفاوت این است که خدای اشو زرتشت، آفریننده بدی و ابلیس نیست (۱۶).اهورامزدا تنها خوبی ها را آفریده است و سِپَنتا مِینیو خود تجسم همه خوبی ها در این جهان است. از همین رو اهورامزدا خشم نمی کند، انتقام نمی گیرد و ویران نمی کند. او آن چنان والایی و شکوهی دارد که این گونه بازتاب ها در آستانش راه ندارد. در دین زرتشتی،  خشم و ویرانگری کار آن هایی است که با گزینش راه نادرست در زندگی،  بر علیه "سِپَنتا مِینیو" اقدام می کنند. این بدی، خشم، دروغ، ویرانگری را اَنگِرَه مِینیو می خوانند.

سومین تفاوت این است که در دین زرتشتی اهورامزدا نیازی ندارد، اهورامزدا گوهر رسایی و کمال است. در دین زرتشتی، پرسش این که چرا خداوند جهان آدمیان را خلق کرده مطرح نمی شود. خلق کردن در ذات خداوند است، خلقت آدمی هم جزیی از خلقت کلی است و محتاج خاص نمی باشد. در درون این کارگاه بزرگ آفرینش، در جریان این پویایی و جنبش ناایستا آدمی وظیفۀ ویژه ای دارد. او به عنوان همکار اهورامزدا باید در پیشرفت جهان و آفرینش، کار و کوشش کند. اهورامزدا با کمال خود، نیازی به این هم کاری ندارد ولی این هم کاری ضامن خوشبختی آدمی است. از این رو، طبق توصیفی که از اهورامزدا در "گات ها" شده است، خداوند آرمانی ندارد. ولی آفرینش خداوند با توجه به آزادی که به آدمی در گزینش راه زندگیش داده،  آرمان دارد و آدمی هم  باید  آرمان داشته باشد.  "گات ها" این آرمان را که همان راه درست زیستن و رسیدن به خوشبختی باشد، نشان می دهد. 

چهارمین تفاوت این است که پیدایش (آفرینش) آدمی در فراگرد کلی و پیش رونده آفرینش بوده و هست و از این رو تکامل جزء آفرینش است. در نوشته های دینی پس از "گات ها" ( سده ها پس از اشو زرتشت)، فلسفه های زرتشتی چیزهایی درباره آفرینش گفته اند  که برخی از نویسندگان آینده کوشیده اند بین آن ها و مذهب های ابراهیمی که جهت سیاسی نفوذ دارند، سازگاری و یک نواختی ایجاد کنند. یکی از آن ها نسبت دادن شش گهنبار به شش مرحله ای آفرینش است.در سنت زرتشتی برگزاری هفت جشن بزرگ از دیر زمان برقرار بوده است. این هفت جشن به اهورامزدا و شش امشاسپندان ویژگی داشته است. شش جشن که به شش امشاسپندان منسوب بوده است به نام "گاهنبار" خوانده می شود و جشن های کشاورزی است،  و گویا پیش از  اشو زرتشت هم برگزار می شده است. این شش جشن در بزرگداشت شش امشاسپندان است که هر یک پاسدار یکی از آفریدگان چون: آسمان، آب، زمین، گیاه، حیوان و انسان می باشند. گاهنبارها با آفرینش های شش روزه ادیان ابراهیمی شباهتی ندارند و بنابراین گمان این که در دین اشو زرتشت خداوند، جهان و موجودات را در شش مرحله در درازای یک سال آفریده،  نادرست است (۱۷). زمان این گهنبارها که با فصل ها هم آهنگ است در کشور استرالیا یا نیوزیلند که زمان فصل ها با اروپا و آمریکا و خاورمیانه تفاوت دارد، فرق می کند. هم چنین مقایسه "مشی" و "مشیانه" (دو گیاهی که، بنا به گفته اوستای جدید که پس از "گات ها" آمده، از زمین روییدند و هر یک درخت تنومندی شدند و سپس یکی تبدیل به مرد و دیگری تبدیل به زن شد) با آدم و حوا در دین های ابراهیمی، قیاس مع الفارق است. به ویژه آن که "مشی" و "مشیانه" فریب "مار" را نخوردند و از بهشت بیرون نرفتند.  هم چنین داستان گول زدن مرد توسط زن در بهشت  در مذاهب ابراهیمی،  در "گات ها" مشابه ای ندارد. داستان مربوط به کیومرس در این زمینه، از مقوله دیگری است که در باره آن سخن خواهیم گفت.

پیدایش جهان

همان گونه که گفتیم آفرینش همیشه با اهورامزدا بوده است و همانند اهورامزدا کهن (قدیم) است. همان گونه که پیش از این گفتم جهان در اندیشۀ "اهورامزدا" یعنی در "وهیشتامن". زاییده شد، در وجدان او د َاِ نا شکل گرفت، در پویایی آفرینش، سِپَنتا مِینیو پدیدار شد (تجسم خارجی پیدا کرد) و در راستای داد  راستی (اشا) به حرکت افتاد و به سوی رسایی و تکامل، هَ اُروَتات رهسپار است تا به جاودانگی اَمِرتات برسد.

آفرینش، نگاهداری و پیشرفت جهان و روی  مثلثی از وهومن، سِپَنتا مِینیو و اشا  استوار است و اهورامزدا در مرکز آن قرار دارد. 

ساختار آفرینش در ارتباط با زمان و فضا

ساختار آفرینش در ارتباط با  زمان و فضا در مفاهیم چندی آمده اند.  اوستا از " زَروان اَ کَرَنَهِ"  به چم ( به معنی) زمان بی کران و" ز روان ِ درَغوخداته" به چم بخشی از زمان (زمان محدود) نام می برد، و مورد فضا از "وَنگهوش د ِمانا" به چم فضای خوبی و "دروجاد ِمانا" به چم فضای بدی نام برده است (۱۸). به جز این ها، دو اصطلاح دیگر هم برای قلمرو فضایی به کار رفته است؛ یکی "اَنَغرَه رَاُچه" (۱۹) که مجازاً به چم فضای روشنایی بی کران است، که فضای خرد و خوبی نیز در آن است.  دیگری "ثَ واشا" که در وندیداد آمده است  و به چم فضای محدود  بین زمین و آسمان  است (۲۰).

بنا به "گات ها"،اهورامزدا در روشنایی های بی پایان " اَنَغرَه رَاُچه" (۲۱)، که معرف فضای بیکران یا حالت " بی فضایی" است، بدون آغاز و انجام، و بدون تغییر برای همیشه  (که معرف زمان بی کران و حالت بی زمانی است)، هستی دارد (۲۲) از این رو زمان و فضای نامحدود (و یا حالت مستقل از زمان و مکان) در اهورامزدا و با اهورامزدا است.

محتوای آفرینش

"گات ها" از دو جهان نام می برد؛ منهیا (۲۳)  جهان مینوی و اَستونت (۲۴)  جهان مادی. چیزهای مینویی و غیر مادی با واژه مینیاوا (۲۵)  از ریشه من ( اندیشه و منش ) بیان شده اند و چیزهای مادی گئثیا (۲۶)  یعنی گیتایی و دنیایی خوانده می شوند. در اوستای جوان تر چیزهای دیگری دربارۀ ترتیب آفرینش در دو مرحله و تقسیم زمان به سه دوره، و بخش جهان به  هفت کشور آمده است که  ریشه ای در " گات ها " ندارند، گو این که برخی از این دیدگاه ها  آمورنده اند و مفاهیم زیبایی را بازگو می کنند. 

بنا به برخی نوشته های پهلوی (پس از "گات ها") خداوند جهان را در دو مرحله آفرید. مرحلۀ اول خواوند همه جیز را به صورت اندیشه و غیر ملموس "مِنوک" (۲۷) به وجود آورد و در مرحلۀ دوم آن را صورت مادی ، ملموس و دنیایی "گئیتی" (۲۸) داد. بنابراین عمل آفرینش در بندهش (۲۹) ترکیبی از دو مرحله "دادن یا نشات" (۳۰) و یا "ساختن یا شکل دادن" (۳۱) است  از نظر اشو زرتشت  منوگ و گئیتی  هر دو واقعیت دارند،  ولی "منوگ"  هستی  ابدی دارد  و در حالی که گئیتی تظاهر محدود در زمان و فضا کوتاه و زود گذر است.

یک نظر فلسفی که در ایران باستان وجود داشته، آفرینش جهان به صورت مثالی یا "جهان فروهری" (۳۲) بوده است، به این معنی که اهورامزدا نخست جهان مینوی را از گوهر مینوی خود پدید آورد که مثال کاملی از جهان مادی بود. این جهان "مینوی" همان جهان فره وشی،  جهان فروهری یا  جهان فروری است. هستی جهان فروهری  بدون جهان مادی، سه هزار سال بود. در آغاز سه هزارۀ دوم، جهان مادی که تجسم خارجی فروهرها باشند، پدید آمدند.

بنا به نوشته های پهلوی زمان به  دوره های گوناگون بخش می شود.  جهان مادی،  پس از دوازده هزار سال "تازه" شده و "تغییر شکل" می دهد.

این دوازده هزار سال، به چهار دوره (سیکل) بخش می شود، بخش اول که سه هزار سال باشد همان دوره جهان فروهری است. دوره دوم جهان مادی پدید آمده بدون آن که در آن بدی و اَنگِرَه مِینیو باشد. اهورامزدا با سِپَنتا مِینیو و امشاسپنتا چیزهای نیک و سودمند آفرید، در آغاز سومین دوره اَنگِرَه مِینیو  به آفریده های خوب یورش برد و برایشان ویرانگری و مرگ پدید آورد. در این دوره اَنگِرَه مِینیو   که نادان و دیر انتقال است، تازه متوجه وجود اهورامزدا و خوبی ها شد. در این دوره خوبی و بدی با هم در آمیخته "گوم َ زیسن" و این همان دوره ای است که ما در آن هستیم و در این دوره است که آدمیان باید با سِپَنتا مِینیو هم کاری کنند تا اَنگِرَه مِینیو را شکست دهند. دورۀ چهارم هنگامی آغاز می شود که نیکی و راستی (سِپَنتا مِینیو) بر بدی و دروغ  (اَنگِرَه مِینیو) پیروز شده است و  جهان یک پارچه  نیکویی و داد است. این دوره را نوشدن جهان (فِرَش کرتی) (۳۳) می خوانند.

اگر  دوره اول را بدون آغاز بدانیم (زیرا آفرینش همیشه با اهورامزدا بوده است)؛ و اگر شروع مرحلۀ دوم را هم زمان با پیدایش آدم بشناسیم که اهورامزدا او را آزادی گزینش (وَرَِنا) داد که بین خوب و بد، سِپَنتا مِینیو و اَنگِرَه مِینیو  ، یکی را برگزیند و چون گروهی بدی را برگزیدند این حالت در هم آمیختن بدی  بر بدی است که با پیش بینی "گات ها" درست در می آید، به شرط آن که، برای دوره ها سال در نظر نگیریم! آن چه در این بخش جهارم دوره ای از نظر فلسفی اهمیت دارد، آرمان زیستن، و اُمید داشتن به پیروزی سِپَنتا مِینیو بر  اَنگِرَه مِینیو  و هم کاری آدمی با اهورا مزدا است.  

از جهت جغرافی، اوستا از هفت کشور گفتگو می کند. در باره حدود هفت کشور به درستی نمی توان نظر داد و یا با قاره های امروزی مقایسه کرد. در یسنا ۳۲ از هفت بوم و سرزمین سخن رفته است که می توان آن ها را اقلیم پنداشت. در بخش های دیگر اوستا به جای هفت بوم، از هفت کشور سخن رفته است که ایران در وسط آن ها قرار گرفته بود و آن ها عبارت بودند از: (۱) زرهی یا از زره؛ در مغرب، (۲) سوهی یا سوت؛ کشوری در مشرق، (۳) فرددفش؛ کشوری در جنوب غربی،  (۴) ویددفش؛  کشوری در  جنوب شرقی،  (۵) ووربرست؛   کشوری در  شمال غربی،  (۶) وورچرست؛کشوری در شمال شرقی، (۷) خونیرس؛ کشور مرکزی ایران. در کتاب دینی برهمنان  هم زمین دارای هفت کشور است  و در کتب اسلامی نیز جهان به هفت اقلیم  تقسیم شده است (۳۴).

پیدایش آدمی

همان گونه که پیش از این گفته شد، در "گات ها" چیزی در باره کالبد شناسی یا زیست شناسی آدمی گفته نشده است. چون موضوع خلقت انسان در ادیان ابراهیمی با آدم و حوا ارتباط پیدا می کند و آدم و حوا بخش مهمی از آن ادیان را تشکیل می دهد،  ناگزیر پیش از بیان پیداش آدم بر طبق نوشته اوستا،  با اختصار به پیدایش آدم در ادیان ابراهیمی اشاره می کنیم. در تورات آمده است که: "خداوند ِ خدا آدم را از خاک زمین  به سرشت  و در بینی وی، روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد."(۳۵)

در قرآن آمده است که: "همانا آدمی را از گل خالص آفریدم پس آن گاه او را نطفه کرده، در جایی استوار قرار دادیم... (۳۶)

آن گاه نطفه را علقه، وعلقه را گوشت پاره، و باز آن گوشت را استخوان و سپس بر استخوان ها گوشت پوشاندیم، پس از آن خلقی دیگر انشاء نمودیم. (۳۷)  

راجع به ترتیب پیدایش زن و مرد تورات می گوید که: "پس خداوندِ خدا آدم را به صورت خود آفرید (۳۸) ایشان را نر و ماده آفرید. (۳۹) خداوند خدا خوابی گران بر آدمی مستولی گردانید تا به خفت و یکی از دنده هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد ... (۴۰) خداوند خدا آن دنده را که از آدمی گرفته بود، زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد ...(۴۱) و آدم گفت همان این است استخوانی از استخوان هایم  و گوشتی از گوشتم. از این سبب  نساء نامیده شود  زیرا که از انسان گرفته شده ... (۴۲)

در "گات ها" چیزی در باره چگونگی پیدایش آدم نیست. "گات ها" تنها می گوید که آدمی دارای تن (تنو) و روان (اروان) است. برای عنصر مادی بدن واژه گئتا و برای استخوان آزدی، و برای کالبد، کِرپا به کار رفته است. درباره روان در "گات ها"، از منش "مَن"، وجدان و اخلاق "دَِا ِنا"، بینش "ب َ ا ُدا" و فرشتۀ اهورایی و راهنمای روان "فَرَوَهَر" سخن گفته است. همچنین "گات ها" از خوارنه (توانایی اهورایی رهبری)، و از خرد "خرَتو" نام برده است.

بیشتر سخن "گات ها" در بارۀ اندیشۀ های تواًمان است که از هنگام کودکی در اندیشه و گفتار و کردار آدمی پدیدار  شده، و رفتار آدمی را شکل می دهند. یکی از این دو اندیشۀ سازنده و خوب (سِپَنتا مِینیو)  و دیگری اندیشۀ ویرانگر و اهریمنی (اَنگِرَه مِینیو) است، از برخورد این دو اندیشه (یاروان)، زندگی و نازندگی، روشنایی و ناروشنایی، و به طور کلی هر پدیده با نبودن آن پدیده  (به صورت تِز و آنتی تِز)  خودنمایی می کنند (۴۳) در این باره  پس از این به درازا گفتگو خواهم  کرد.

درباره آدم، "گات ها" بیش از این چیزی نمی گوید،  ولی در اوستایی که سده ها پس از "گات ها" نوشته شده، سخن بیشتری درباره پیدایش جهان و آدمیان آمده است که به هر رو با داستان آدم و حوا یکنواختی ندارد.  

در اوستا از " مَشی َ" و "مَشیانه" به عنوان دو  گیاهی که در یک زمان از زمین  روئیدند و سپس تبدیل به انسان  - یکی زن و دیگری مرد -  شدند، سخن رفته است. (۴۴)

در اوستا همچنین از آفرینش "کیومرس" به عنوان نخستین انسان فانی یا الگوی انسان فانی و گاو به عنوان نخستین حیوان یا الگوی حیوان و همچنین گیاه سخن رفته است. اهریمن بر علیه کیومرس توطئه کرد تا او را به نیستی بکشاند. سروش اهورایی کیومرس را از خطر آگاهاند، ولی اهریمن کار خود را کرد و کیومرس کشته شد. نطفه های کیومرس توسط خورشید، پاک و نگاهداری و سپس به زمین برگردانده شد. از تخم کیومرس دو گیاه (یک کرفس  دو شاخه) چسبیده از زمین روییده و به زودی درختی تنومند شد. دو شاخه درخت تبدیل به دو انسان، یکی زن و یکی مرد شد، که به نام "مشی َ"  و "مَشیانه" خوانده شده اند. از تنه تنومند درخت، نژادهای گوناگون پدید آمد. در بندهش از کیومرس با عنوان  پدر نژاد "انسان" نام برده شده است.  همچنین در آن کتاب از زنی بدکاره  "جِه" (۴۵) اسم برده شده که کیومرس را فریب می دهد،

معلوم نیست که  "جِه" از چه  نژادی است و از کجا پدید می آید!

در دو سده اخیر برخی نویسندگان تحت تاثیر مذهب های ابراهیمی (که از لخاط سیاسی نفوذ دارند) کوشش کرده اند که این مَشی و مَشیانه را معادل آدم و حوا معرفی کنند که البته درست نیست.  اگر بخواهیم خود را گرفتار مقایسه کنیم، قصۀ مَشی و مَشیانه از جهتی بیشتر شبیه به نظریه تکامل دروین است. ولی واقعیت این است که هیچکدام از آن ها نیست. کسانی که قصۀ مَشی و مَشیانه را معتبر می شمارند، باید آن را در طبقه ای ویژه به خود بگذارند و در جهان پندار کوشش نکنند که آن را با آدم و حوا یکی بگیرند و  یا با نظریه داروین در یک ردیف بگذارند و  اسطوره مَشی و مَشیانه  متفاوت با هر دوی آن هاست.

در شاهنامه فردوسی،از کیومرس به عنوان بنیان گزار دودمان پیشدادی نام برده شده است. و آمده است که پس از او پسرش سیامک به دست  اهریمن کشته شد.

بنا به گفته غیر مذهبی بندهش، هم زمان با آفرینش کیومرس، گاو نری هم به عنوان شکل نمونه ای (الگو) از حیوانات آفریده شد. این گاو هم مورد تجاوز اهریمن قرار گرفت و همانند کیومرس دچار آز و گناه، گرسنگی و بیماری شد و مرد. اسپرم های گاو به ماه رفت، پاک شد و به زمین برگشت. ار تخمه های گاو که به زمین پاشیده شد، هفت نوع حیوان و از دست و پای آن پنج نوع غله و دوازده نوع گیاه پزشکی رویید. از بدن مرده کیومرس هم انواع فلزات پدید آمد. داستان آدم و حوا بدون ذکر علت اخراج آدم از بهشت ناتمام خواهد بود، به ویژه آن که اخراج آدم از بهشت، از جهت دین مسیح فوق العاده مهم و ناشی از گناه عظیمی بود که آدم مرتکب شد. بنا به تورات پس از آن که خداوند زن را از استخوان د َنده چپ ساخت و او را نزد آدم آورد، خداوند خدا باغی در عدن در طرف مشرق ایجاد نمود و آدم را که سرشته بود در آن جا گذاشت و خداوند خدا هر درخت خوش نما و خوش خوراک را از زمین رویانید و درخت حیات را در وسط باغ و درخت معرفت نیک و بد را (۴۶) در دور آن رویانید. خداوند خدا آدم را امر فرمود از همه درخت های باغ بی ممانعت بخور... (۴۷) اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد (۴۸) مار که از همه حیوان ها هشیارتر بود به زن گفت: "آیا به راستی خدا گفت که شما نباید از میوه درخت های باغ بخورید؟" زن به مار گفت: "ما می توانیم از درخت هایی که در باغ است بخوریم. ولی خدا گفت که ما نمی توانیم از میوه درختی که در وسط باغ است بخوریم و یا آن را لمس کنیم، والا می میریم." (۴۹) مار به زن گفت: "اگر از آن میوه بخورید، نخواهید مرد (۵۰) بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود." (۵۱)- و چون زن بدید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوش نما و درختی دلپذیر و دانش افزاست، پس از میوه اش گرفته و بخورد (۵۲) و به شوهر خود نیز داد و خورد ... (۵۳) آنگاه چشمان هر دو ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند، پس برگ های انجیر به هم دوخته، سترها برای خویشتن ساختند (۵۴) و آواز خدا را شنیدند و در هنگام وزیدن نسیم بهار خود را در باغ پنهان کردند (۵۵) و خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت: "کجا هستید؟" (۵۶) و آدم گفت که: "چون آواز تو را در باغ شنیدم ترسان گشتم زیرا که عریانم. پس خود را پنهان کردم." (۵۷) و خداوند خدا گفت: "که تو را آگاهانید که عریانی؟" "آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که از آن نخوری خوردی؟" (۵۸) به آدم گفت: "چون سخن زوجه ات را شنیدی" خداوند خدا گفت که: "انسان مثل ما شد که عارف نیک و بد گردید -  مبادا که دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا ابد زنده بماند." پس خداوند خدا او را از باغ عدن بیرون کرد.

همانطور که اشاره شد در مسیحیت، سقوط و هبوط آدم و گناه اولیه او علت اصلی بدبختی های ابناء بشر بوده و هست، و گناه پدران به دوش فرزندانشان افتاده است.  و عیسی مسیح، برای نجات بشر آمد و با قبول رنج و کشته شدن، بالای صلیب، خواست بشر را نجات دهد.

این باورها به کلی با دین اشو زرتشت بیگانه اند. آن ها با پایه های بنیادی دین اشو زرتشت ناسازگارند. زیرا:

نخست، "گات ها" در همه جا سفارش می کند؛ خرد خود را به کار برید و بکوشید که عارف به نیک و بد شوید. "گات ها" مردمان را ندا می دهد، دانش معرفت خوب و بد را پیدا کنند، تا بتوانند راه درست را از بد بشناسند.

دوم، آن که اشو زرتشت به مردمان اندرز می دهد که با پیروی از راه اشا و با خرد برای رسیدن به بی مرگی کوشش کنند. بنابراین خردمند شدن و جاودانگی چیزهایی است که اهورامزدا برای آدمیان می خواهد.

سوم، آن که اهورامزدا هیچ گاه خشم نمی کند و انتقام نمی گیرد و از کسی هم ترسی ندارد. او بر همه چیز آگاه است و هیچ کاری از دید او پنهان نمی ماند.

چهارم، آن که هر کس بهره کار خود را می برد و فرزند مجازات گناه پدر را نمی بیند.

در دین اشو زرتشت فریب خوردن مرد از زن هیچ بنیاد و سابقه ای ندارد، و به نظر من یکی از دلایل تحقیر زن در بین پیروان مذاهب ابراهیمی همین باورهاست. در سنت زُروانیسم که شعبه ای انحرافی از دین اشو زرتشت است (و شاید هم پیش از اشو زرتشت وجود داشته است و در زمان ساسانیان به صورت نهضت سیاسی بر علیه بیدادگری از نو زنده شده است) آمده است که زنی روسپی به نام "جه " کیومرس را گمراه کرد و این امر سبب اخراج کیومرس از بهشت شد، حالا این زن بدکاره چگونه بوجود آمد؟ در بهشت چه می کرد؟ و چگونه آن جا رفته بود؟ برای کسی روشن نیست! در آیین زروانیسم تمایل جنسی به زن یک عمل شیطانی است، بنابراین"جه" را می توان نماد تمایل جنسی و یا معادل ابلیس دانست و بر عکس در دین اشو زرتشت، ازدواج کاری پسندیده و بایسته است.

داستان اوستایی مَشی و مَشیانه که ساخته نویسندگان پس از "گات ها" است، در عین حال دو مفهوم والایی را که در "گات ها" ریشه دارد، تقویت می کند. یکی پویایی آفرینش که به صورت رویش گیاه از خاک و پیدایش حیوان از گیاه متظاهر می شود و دیگر تساوی زن و مرد که به صورت دو شاخه از یک گیاه تواًمان از زمین می رویند. دو واژه اوستایی برای نخستین مرد و زن، مر.تیا (مرد)، و مر.تیانی (زن) (59) است، که هر دو واژه معنای مردنی یا فانی دارد.

آرمان آفرینش

پیش از این گفتم در دین اشو زرتشت، خداوند آدمی را آفریده و به او "وار ِِنَ" (60)  یا آزادی گزینش داده تا با بهره برداری از خرد نیک "وهومن"،  به راستی گراید و در پیشرفت جهان و آفرینش هم کار اهورامزدا باشد.  حرکت به سوی رسایی و رسا شدن فرجامین،  بخشی از ذات پویایی آفرینش است.  والایی، رسایی و بخشندگی اهورامزدا در آرمان آفرینش خود نمایی می کند. مهر افزاینده و بخشندگی بیکران  که در گوهر اهورامزدا است، در آفرینش و سِپَنتا مِینیو جلوه گر است اهورامزدا جز این نمی تواند باشد. (61)

مفهوم زرتشتی تاریخ

از دیدگاه زرتشتیان، ابدیت دنباله ابعاد مادی آفرینش است، و تاریخ، آرمانی ارزشمند دارد. مفهوم زرتشتی تاریخ در ستیز اجتناب ناپذیر نیروی خوبی و بدی خلاصه می شود. در پایان، خوبی بر بدی چیره می شود، و در آن هنگام دو رنگی، دشمنی و ناسازگاری ها، جای خود را به یکرنگی، دوستی و هم آهنگی می دهند. ( پایان یا تحول تاریخ ) دورانی که مرتبط با زمان و مکان است و در آن، خوبی و بدی در حال جنگند را می توان با سومین دوره  (سایکل)  که پیش از این گفتیم، یکی دانست.  پایان دوره کنونی با کمال "هَا ُروَ تات " و بی مرگی " اَمِرِتات " همراه است که در آن هنگام تازه شدن کامل

آفرینش (فرَش کرَته) صورت می گیرد و پس از آن دوره (سایکل) دیگری در بی زمانی آغاز می شود.

مفهوم تاریخ در دین زرتشتی همان است که به زبان دیگری در محتوای آفرینش بیان شد.

نخست؛ دورۀ پیش از پیدایش  آدم و پدیده زمان است. در آن دوره تنها معنویت (مِنوگ) (62) بود. "مِنوگ" در اوستا مجرد، اَهَم بوت (63)  و واحد اِوَتاگ (64) است.

دوره دوم؛ دوره ای بود که تجسم خارجی جهان معنوی (مِنوگ)  به صورت جهان مادی (گیتی) (65) ظاهر شد. یعنی دنیای مثالی یا فَرَوَهَری تظاهر خارجی یافت و در این دوره هنوز اَنگِرَه مِینیو پدیدار نشده بود.

دوره سوم؛ دوره ای است که به جهت انتخاب نادرست عده ای، اَنگِرَه مِینیو جهان را آلوده کرد و ستیز بین خوبی و بدی آغاز شد و این هنگامی است که کسانی با گزینش نادرست، با سِپَنتا مِینیو درگیر می شوند، دورانی است که گروهی به دروغ، بدی و بیداد می گرایند و این دوره تاریخ معاصر است. در همین دوره نیز آدمیان بسیاری هستند که با همبستگی با سِپَنتا مِینیو و پیمودن راه اشا،  به همکاری با اهورامزدا ادامه می دهند و در نتیجه دست آخر نیکی بر بدی چیره می شود.

دوره چهارم؛ آغاز می گردد و آن دوران رسایی و بی مرگی است . در دین زرتشتی زندگی بر اساس اخلاق  و امید استوار است. آزادگی گزینش و ستیز با بدی و هم کاری با اهورامزدا، در مرکز مفهوم زرتشتی تاریخ قرار دارد. در نتیجه، فلسفۀ زرتشتی با جبر و  تقدیر مخالف است، هر کس سازندۀ آینده خود است. هم چنین در مفهوم تاریخی دین زرتشتی همۀ افراد، فرد به فرد، ارزش دارند. زیرا هر فرد باید بتواند به آزادی تصمیم بگیرد، تصمیمش را به موقع عمل گذارد و نتیجۀ کار خود را ببیند و در این مفهوم تاریخی، انسان در مرکز است و نه تنها خود باید با بدی مبارزه کند، بلکه باید در راهنمایی گمراهان هم بکوشد. در دوران (سایکل) کنونی تاریخ، اشوان باید با یکدیگر همازور شده برای رسیدن به خوشبختی"اوشتا" بر علیه اندیشه اهریمنی " اَنگِرَه مِینیو" مبارزه کنند.

به بیان "گات ها"، دو مینیو؛ همزاد، در آغاز در اندیشه آدمی پدیدار شدند. از این رو وجود این دو مترتب بر وجود اندیشه آدمی است. در "گات ها" هرگز از دو آفریگار سخن نرفته است. اهورامزدا هستی و خوبی است و جلوه او در آینه وجود همان سِپَنتا مِینیو است. به گفته دکتر ذبیح اله صفا "وخشور ایرانی، این دو گوهر (سپنتا مینو و انگره مینو) را خالق ننامیده است ... او (درهمه جا) اهورامزدا یا مزدااهورا را به نام پدید آورنده کیهان اعظم ستوده است، و سلطنت و توانایی را، از آن او و منش نیک (وَهومن) و راستی (اَشا) که هر دو ملازم انفصال ناپذیر وجود آفریدگاراند (اورمزد)، دانسته است. پس نه تنها "سپنتا مینیو" و "اَنگره مینیو" دو آفریدگار نیستند بلکه آنان را نمی توان حتی در عرض نخستین فیضان های ذات اهورایی نیز قرار داد (66) اَنگرَه مِینیو یا اهریمن واقعیت دارد ولی ناهستی است و تنها در عالم نسبیت و در اندیشه آدمی ظاهر می شود و اثر کار او قابل درک است.  اهریمن نیست است و نیستی هست نیست (67)  " نیستی شر و فقدان یا نقصان جوهر هستی در هست هاست و   مظهر آن که جنبۀ عدمی محض دارد،  یک وجود تصوری است که آن را اَنگرَه مِینیو (منش پلید)  نام نهاده اند و در حقیقت یک مفهوم ذهنی است  که فقط در عالم ذهن وجود دارد  و نه در جهان هستی". (68)  

سِپَنتا مِینیو و اهورامزدا

با آن که اهورامزدا و سِپَنتا مِینیو در خوبی ها، سازندگی، و بخشندگی یگانه هستند، یکی نیستند. همان گونه که اهورامزدا و شش ویژگی بنیادی با او یگانه هستند ولی یکی نیستند. همه ویژگی های اهورامزدا، سپنتا یعنی مقدس و فزاینده اند.

صفات اهورامزدا، در سِپَنتا مِینیو و آفرینش، تظاهر خارجی می یابند. سِپَنتا مِینیو، یک عامل (69) میانجی بین جهان دگرگونی ناپذیر مینوی با جهان دگرگونی پذیر مادی نیست. او یک حالت و یا چگونگی است (70) بین جهان برونی و جهان درونی اهورامزدا، که خوبی و فراوانی و سازندگی را جلوه و تحقق خارجی می بخشد. سِپَنتا مِینیو از جنبه جهان بیرونی، جوهر نیکویی در جهان مینوی، و از جنبه جهان درونی، تظاهر خوبی در جهان مادی است.بنا به تعریف در جهان مینوی، سِپَنتا مِینیو،  مخالفی ندارد،  ولی در جهان مادی  مخالف آن،   با فقدان آن  ظاهر می شود.  تظاهر روشنایی،  بدون تصور تاریکی، و تظاهر زندگی، بدون تصور نازندگی و تصور وجود بدون عدم، امکان پذیر نیست.

برخی از پژوهندگان، سِپَنتا مِینیو زرتشتی را با "لوگوس" (71) در سنت یهودی مسیحی مقایسه کرده اند. فیلو جودایوس (72) با درهم آمیختن نطرات یونانی و یهودی در باره "لوگوس" می گوید: "لوگوس"  نخستین پسری است که از خداوند بوجود آمد و عامل (نائب) او است که از طرف خداوند در جهان عمل می کند، آن خلاقیت خداوندی است که گاهی به عنوان صفت خداوند و گاهی خود خداوند  نام برده می شود.   به این ترتیب می بینم  که "لوگوس" مسیحی با "سِپَنتا مِینیو"  اَشوزرتشت در سه ویژگی مشترکند: آفرینندگی، یگانگی با خداوند و فرزند خداوند بودن.

تمیز بین خداوند و سِپَنتا مِینیو، آن گونه که "گات ها" مستفاد می شود، در اوستای بعدی از بین می رود و همین امر تا اندازه ای باعث ایجاد تناقض گویی هایی در باره طبیعت فلسفه دوگانگی و تصور ثنویت در دین زرتشتی شده است.

سِپَنتا مِینیو  اَنگِرَه مِینیو

 با از بین رفتن تمیز فلسفی بین خداوند و سِپَنتا مِینیو در اوستا جوان تر، با درهم آمیختن سِپَنتا مِینیو به عنوان صفت اهورامزدا یا خود اهورامزدا در مفهوم جهان درونی، و با اشتباه بین یگانگی (اتحاد) و یکی بودن، راه برای تبدیل اَنگرَه مِینیو به اهریمن (اصطلاحی که در اوستا جوان تر جانشین اَنگِرَه مِینیو شد) باز شد و اهریمن به صورت یک آفریدگار ظاهر گردید.  فلسفه دوگانگی  اخلاقی (73)  جای خود  را به فلسفه  دوگانگی  آفرینشی (74) داد.

اهریمن آفریدگار نیست. اگر چیزی باشد، ویران کننده است. اهریمن واقعیت دارد، ولی هستی ندارد (نبودن سِپَنتا مِینیو است). در تظاهر خارجی سِپَنتا مِینیو، اَنگِرَه مِینیو  هم پدید آمد و از این رو با هم توامانند. بنابراین در دین اشو زرتشت مساًلۀ اهریمن یا  اَنگِرَه مِینیو معما نیست و  به روشنی فهمیدنی است.  سِپَنتا مِینیو سازنده،  آفریننده،  مثبت است  و اَنگِرَه مِینیو نبودن سِپَنتا مِینیو و ویرانگری، عدم تولید و منفی است. متون اوستایی " سِپَنتا مِینیو" و "اَنگِرَه مِینیو" را "ثوُر ِشتار" (75) می خواند. به معنای "شکل دهنده" یا " برنده" یعنی آن چه که به رفتار آدمی شکل و الگو می دهد (76) به این ترتیب اَنگِرَه مِینیو یا اهریمن چیزی جز پیچی از قانون اشا، قانون ابدی اهورامزدا، و مخالف  سِپَنتا مِینیو نیست. آن چیزی که به رفتار آدمی شکل می دهد،  اندیشۀ آدمی است.  حتی طرفداران دوگانگی آفرینشی، اهریمن را خالق نخوانده بلکه او را ویرانگر می دانند.  در دین اشو زرتشت  ویرانگری، عدم تولید و  منفی بودن، گناه است.  سِپَنتا مَینیو سازندگی،آفرینندگی، مثبت بودن و پیشرفت را سفارش می کند.

سِپَنتا مِینیو و اَنگِرَه مِینیو،  در قطب مخالف هستند،  یکی معرف آفرینندگی،  فراوانی، بخشندگی، افزایندگی، مهر، دوستی،  هم آهنگی و پیشرفت است  و دیگری معرف  ویرانگری،  کاستی،  آز، فرومایگی، خسادت، دشمنی، ناهم آهنگی و پسگرایی است.

سِپَنتا مِینیو چگونگی (حالت غیرمادی و غیر فیزیکی) تجسم خارجی دادن به نیکویی سازندگی است، گردونه تحقق بخش آفرینش است، الگوی زندگی آرمانی در این جهان است. در این سمت، سِپَنتا مِینیو با کسانی روبرو می شود که با هر آن چه او عرضه می کند، مخالفت دارند و با راستی و خوبی دشمنی می ورزند،  از مهر و دوستی گریزانند. این کسان از اندیشه، گفتار و کردار نیک بی زارند  و به دنبال بد اندیشی،   بد گفتاری و بد کرداری هستند.  این کسان،  اهریمن و یا اَنگِرَه مِینیو خوانده می شوند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
Sepanta Mainyu۱)
۲) Holy Ghost
۳)  Ozonk - Abi
۴)  نگاه کنید به کتاب   Zoroastrianism  The Dawn and Twilight of
     نوشته  Zaehner  .C .R       چاپ   Weidfenfeld and Nicolcon        لندن سال ۱۹۶۱  صفحۀ  ۴۵
۵) uMainy pentaS
۶) Holy Ghost
۷) سفر پیدایش ۱:۳  از کتاب مقدس، چاپ انجمن کتاب مقدس ایران
۸) سفر پیدایش ۱:۱۱  
۹) سفر پیدایش ۱:۲۴ 
۱۰) قرآن مجید : سورۀ نحل آن آیه 3- از روی قرآن سلطانی ترجمۀ حاج شیخ مهدی الهی قشمه ای - سازمان انتشارات           جاویدان
۱۱) سورۀ نحل - آیه ۴
۱۲) سورۀ نحل - آیه ۵ 
۱۳) سورۀ نحل - آیه ۸ 
۱۴) " شکند گما نیک ویجار" را صادق هدایت زیر عنوان "گزارش گمان شکن" در سال ۱۳۲۲ به فارسی برگردانده و در        تهران به چاپ رسانده است.
۱۵) برای تفسیری از این کتاب رجوع کنید به مقالۀ فرهنگ مهر زیر عنوان
In Varia Irania, Orientalia Romana 7 Edited by: C. Ceretis B. Melasecchi and F. Vajifdar      
۱۶) شیطان یعنی دروغگو، و ابلیس یعنی نافرمان - نمی توانند آفریده خداوند باشند.
۱۷) ماتربیت آفرینش در یسنا ۱۹  بند ۲  (جزء گات ها نیست) به این صورت است: زمین، حیوانات، گیاهان، آتش، انسان مقدس، در فروردین یشت بندهای ۸۶  و ۸۷  به این ترتیب آسمان، آب، زمین، انسان، آفرینش ها مقدس، کیومرس، و    سرانجام در بندهش آسمان، آب، زمین، حیوانات و مردمان آسمان، آب، حیوانات، گیاهان، آتش آمده ( تاثیر مذاهب ابراهیمی
در بندهش روشن است).
 Ervard S. D. Bharucha   نوشتۀ   Zoroastrian Religion and Customنگاه کنید به ،      (۱۸
چاپ  بمبئی سال ۱۸۹۳  صفحۀ ۳۰
۱۹) یشت ۱۰  بند ۶۶ 
 به معنای سرعت است    Thwasha۲۰) وندیداد کتاب ۳  بند ۴۲  در لغت
۲۱) Angra  Raocha
  که در بالا ذکر شده صفحۀ ۲۰  S. D. Bharuch۲۲) گات ها یسنای ۷  و ۱۸  نیز کتاب
   از همان واژه من به معنای منش و اندیشه است بنابراین جهان مینوی یا بهشت چیزی جز جهان اندیشه M anahya ۲۳)
نا   نیک نیست  
    جهان مادی است که از جمله در یسنا ۲۸  بند ۲  و یسنا  ۴۳  آمده است   Astvant۲۴)
۲۵)  Mainyava  چیزهای آسمانی (غیر مادی و غیر قابل لمس است)            
۲۶) Geethya  چیزهای زمینی (مادی و قابل لمس است) 
 "گاو"  فارسی در اوستا هم "گاو" است "GO"  مقایسه کنید واژه Prom  این را با نظریه "مثل" افلاطونی  Menok ۲۷)
به جای آفریننده گیتی به آفریننده      Geethya - از سوی دیگر واژۀ "گیتی" فارسی در اوستا "GO"  و در سانسکریت
 گاو برگردان شود. ترجمه ای که در متن "گات ها" بی معنی و ناروا است.
         (پهلوی) Gety۲۸) 
   Bundahishin۲۹) 
۳۰) نگاه کنید به "دانا" و "دادار" در بخش در باره اهورامزدا
 (سازنده و شکل دهنده) در بخش درباره اهورامزدا Tasha ۳۱) نگاه کنید به
۳۲) نگاه کنید به "جشن فروردین و رابطه با جهان فروری، بخشی از فرهنگ ایران کهن" نوشته بهرام فره وشی، شرکت انتشارات کاویان سال ۱۳۶۴  تهران
۳۳) Frashkereti
۳۴) نگاه کنید به فرهنگ فارسی معین جلد ششم زیر واژه هفت کشور
۳۵) تورات ؛ سفر پیدایش  ۲  :  ۹
۳۶) قرآن؛ سوره مومنون آیه ۱۲  ، ۱۳
 ۳۷) سوره مومنون آیه ۱۴
۳۸) تورات؛ سفر پیدایش  ۱   :  ۲۷   
۳۹) تورات؛ سفر پیدایش  ۲   :  ۲۲   
۴۰) تورات؛ سفر پیدایش  ۲   :  ۲۲   
۴۱) تورات؛ سفر پیدایش  ۲   : ۳۲    
۴۲) تورات؛ سفر پیدایش  ۲   :  ۷
۴۳) یسنا  ۳۰  بندهای  ۳   و  ۵
۴۴) نگاه کنید به  giagyMytholo     rsianPe    نوشته       elsHinn. .R.J  
       چاپ ۱۹۷۲    صفحۀ ۷۳  این تحول آدمی را بیاد مولوی می اندازد که گفت: 
                             از جمادی مردم و نامی شد         از نما مردم به حیوان سرزدم
۴۵)  Jeh
۴۶) سفر پیدایش  ۲   :  ۹
۴۷) سفر پیدایش  ۲   :  ۹
۴۸) سفر پیدایش  ۲   :  ۱۶
۴۹) سفر پیدایش  ۳   :  ۲
۵۰) سفر پیدایش  ۳   :  ۴
۵۱) سفر پیدایش  ۳   :  ۵
۵۲) سفر پیدایش  ۳   :  ۶
۵۳) سفر پیدایش  ۳   :  ۷
۵۴) سفر پیدایش  ۳   :  ۸
۵۵) سفر پیدایش  ۳   :  ۹
۵۶) سفر پیدایش  ۳   :  ۱۰
۵۷) سفر پیدایش  ۳   :  ۱۱
۵۸) سفر پیدایش  ۳   :  ۱۳
۵۹) ریشه واژه های مَشی و مَشیانه
۶۰) Varena
۶۱) به باور بعضی از ادیان، خداوند می خواهد آدمی را به آزمایش بگذارند (قرآن - سوره کهف) چنین آزمایش با بنیادهای دین اشو زرتشت سازگار نیست.
۶۲) Menok
۶۳) but-Aham
۶۴) Evatak
۶۵) aethaG
۶۶) نگاه کنید به نوشته دکتر ذبیح الله صفا "توحید ایرانی و مسئله ثنویت" در مجله ره آورد شماره 22 سال 1989 صفحۀ 5
۶۷) نگاه کنید به "از دین زرتشت چه می دانید" نوشته دکتر فرهنگ مهر، از انتشارات مرکز زرتشتیان کالیفرنیا جنوبی خرداد 1360 (1982) صفحه های 20 و 22
۶۸) دکتر ذبیح الله صفا، توحید ایرانی و مسئلۀ ثنویت صفحه 4
۶۹) Agent
۷۰) Mediuom
۷۱)  Logos
۷۲)   Philo Judaeus  رجوع کنید به  History of Zoroastrianism    نوشته Dhalla .N. M   صفحه 159
۷۳) Moral Dualism
۷۴) Cosmic Dualism
۷۵) Thworeshtar
۷۶)  جالب است که در دین مسیح هم،  Ghilo    از  Logos   نام می برد که به معنای "برنده" است.

انتخاب و تایپ: فریدون راستی

Tag's: پویایی ,آفرینش

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ . داریوش

۰۳ شهریور ۱۳۸۹

Image

عنوان کتاب نیچه این توهم را به وجود می آورد که وی در کتاب «چنین گفت زرتشت» مطالبی پیرامون افکار و جهان بینی زرتشتی نوشته است؛ حال آنکه چنین نیست. نیچه فردی ضدمذهب و مادی گرا بود.


نیچه در سال ۱۸۸۵ پس از انتشار آخرین بخش کتاب چنین گفت زرتشت در نامه ای به خواهرش الیزابت نوشت: «نخواستند این طنز و این مخالفت و هزل را دریابند که چرا عنوان کتاب من «چنین گفت زرتشت» است. چون عقاید و فلسفه ام را درست از زبان پیامبری بیان می کنم که نقطه ی مقابل افکار من است و معلم بزرگ اخلاق در جهان می باشد.» چندی بعد نیچه در کتاب دیگری تحت عنوان «فراسوی نیک و بد» از آنکه به نام زرتشت، بنیانگذار مذهب ایران باستان تجاوز و توهین کرده اظهار ندامت می کند. نیچه در این کتاب می نویسد: «چرا کسی نیامد که از من سوال کند که از زرتشت چه می دانم؟ تا بگویم هیچ.

میتوان گفت اخلاقی ترین سخنان این کتاب در سخنرانی مقدماتی زرتشت است . ما بقی سخنان وی روند اخلاقی و ارزشی  ندارند و در بخش های مختلف این کتاب، مطالب مختلفی  برضد زن و نگاه تحقرآمیز و ابزاری به او به چشم می خورد.

برخی نیچه را ملحد و خدانشناس میپندارند ، و بعضی دیگر نظریه ی نو آفرینی انسان برتر را که توسط نازی ها گسترش پیدا کرد ، حاصل تفکرات نیچه میدانند.

اما من نیز با مسعود انصاری (مترجم کتاب چنین گفت زرتشت ) معتقدم که نیچه مردی خداشناس بود . اصلا، کسی که به مرگ خدای نظر دارد نه به نبود خدای ، چگونه ضد خدا تواند بود ، زیرا نیچه باور داشت خدا بوده و هست وبه مجاز از مرگ او سخن گفته است ، به بیانی روشن تر مرگ خدا از نظرگاه نیچه به اعتبار آفریده است نه آفریدگار ، چنانکه در جای جای آثار نیچه از خدای محبوب او نیز سخن به میان آمده است .
آری نیچه از مرگ خدای سخن گفته است ، اما کدام خدای ؟ به قول هایدگر مراد از مرگ خدا در کتاب نیچه خدای متافیزیک است نه الوهیت.خدای مسیحیت افلاطونی است نه خدای واقعی.(به نقل از مترجم کتاب )

آقای انصاری در مورد کتاب چنین گفت زرتشت مینویسد (( در مقدمه کتاب _ عیسی فرزند انسان _ اثر جبران خلیل جبران نوشتم :با اینکه در دو احساس دو درخت رسته از یک خاکند....اما برخی از آثار جبران را باید لذت برد و فهمید و برخی دیگر را فهمید و لذت برد! اما اینک ناگزیرم بگویم: کتاب چنین گفت زرتشت را هم باید فهمید و لذت برد و هم لذت برد و فهمید.))

وقتی کتاب را ببینید جمله ای در روی جلد آن نظرتان را به خود جلب میکند : کتابی برای همه کس و هیچ کس !
این جمله اغراق آمیز نیست ، چون وقتی خواندنش را شروع میکنید هم میفهمید و هم نمیفهمید ، یعنی جملات طوری هستند که وقتی کسی آنها را می‌خواند، می‌تواند معنی آنها را متوجه شود و در عین حال چیزی از آن نفهمد.


نیچه خود چطور انسانی بوده است ؟
نیچه میگوید : (( برای جویای حقیقت نیت راستین کافی نیست ، بلکه همواره باید اخلاص و نیت خود را بپاید ، و به آن از دیده ی شک بنگرد. زیرا دلداده ی حقیقت ، حقیقت را به خاطر هماهنگی آن با امیال خویش نمیخواهد ، بلکه حقیقت را تنها به خاطر حقیقت بودن دوست میدارد ، حتی اگر مخالف باور وعقیده اش باشد ))
یا در جای دیگر (( پس هرگاه اندیشه ای متعارض با مبادی اش به ذهن او خطور کند ، باید آنجا باز ایستد و هرگز در پذیرش آن دودل نباشد .))
و ادامه میدهد (( مبادا حایلی باشد میان اندیشه خود و آنچه که با آن در تعارض است و هر اندیشه وری که به این توصیه عمل نکند به نخستین مرتبت فرزانگی نایل نخواهد آمد.))
و این جمله ی زیبا که در آن نیچه مبارزه را یاد آوری میکند : (( تو باید هر روز یک بار با خویشتن خویش به جنگ برخیزی و در این کار نباید برای شکست و پیروزی اهمیت قائل شوی چرا که آن به حقیقت مربوط میشود نه به تو .))
و اینها شاید برای شناختن مردی که در جستجوی حقیقت بود ، کافی باشد.

فلیکس مارکس در دیباچه ی کتاب مینویسد : (( مهمترین محور فلسفه ی نیچه پدید آوردن انسانی است که بتواند بر انسانیت چیره شود ، بنابراین ملاحظه میشود همه ی مردمانی را که تاریخ از آنان به بزرگی یاد میکند به ریشخند میگیرد و میگوید :
نسلی که والاترین را میزاید ، هرگز زاده نشده است ، و امروز کسی نیست ، که بر ذات خویش فائق آمده باشد ، و تمام کاری را که مردم میتوانند بکنند این است که به انسان برتر عشق ورزند تا مگر در آینده از میان زاد و ولد آنان ظهور کند .))
ولی گاهی وقتها نیچه در سخنانش شیطنت میکند برای مثال در جایی میگوید: (( آه ، چگونه مشتاق جاودانگی نباشم ، حال آنکه دارم از آتش شوق ازدواج پاک میسوزم ، به حلقه ی حلقه ها ، جایی که میتوان به درستی پایانش را آغاز راه دانست ، من تا به امروز زنی را نیافته ام که او را مادر فرزندانم بخواهم جز جاودانگی که به او عشق میورزم.))

کتاب چنین گفت زرتشت با بازگشت و تحول زرتشت شروع میشود ؛ زرتشتی که در سی سالگی به کوه وتنهایی پناه میبرد و در چهل سالگی دچار دگرگونی اندیشه میشود و حالا تصمیم میگیرد برگردد تا سخنانش را با مردم در میان گذارد.
در راه قدسی او را میبیند و خطاب به او میگوید : (( ای زرتشت ! تو اکنون بیدار شده ای ، دیگر تو را با خفتگان چه کار ؟))
و زرتشت پاسخ میدهد که برای انسانها هدایایی آورده است.


کتاب پر از جملات وسخنان نغز است ، جملاتی که گاهی وقتها ممکن است از شنیدنشان شوکه شوید ، اگر علاقه مند به خواندن کتابهای سنگین فلسفی هستید کتاب چنین گفت زرتشت را به شما پیشنهاد میکنم.

دو نقد بالا از الهه و حسین جفاری با دو دید متفاوت است، ولی آنچه مشخص است چنین گفت زرتشت کتابی فلسفی است وباید با شناختی واضح آنرا خواند وبهره برد. زرتشت صدای یک تنهاست و همانطور که فردریک ویلهم نیچه فیلسوف آۀمانی د ر جواب به این پرسش که «چنین کفت زرتشت به کدام مقوله هنر تعلق دارد»، جواب می دهد :«گمان می کنم به مقوله سمفونی ها.» وزرتشت راستی یک سمفونی است،موسیقی انسانی است با روحی به راستی آزادو وارهیده از هرگونه وابستگی ویک صدای تنهاست که در بیابان تعلیم میدهد واشتراوس است که سمفونی چنین گفت زرتشت را می نوازد.

برای داشتن نگاهی جهان روا، یکسان نگر وهمه سونگر باید از هزار منظر متفاوت نگاه کرد ویک سمفونی در بیابان بود.

           

فردریش ویلهلم نیچه در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در «روکن» واقع در لایپزیگ پروس به دنیا آمد و از ۱۲ سالگی، شروع به سرودن شعر کرد. در بیست ویک سالگی بن را ترک گفته، رهسپار لایپزیگ ‌شد تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد. در سن ۲۳ سالگی، به خدمت نظام در جنگ فرانسه و پروس  فرا خوانده ‌شد و در سربازخانه به عنوان یک سوار کار ماهر شناخته می‌شد. نیچه از بیست و چهار سالگی ( یعنی از سال ۱۸۶۹تا ۱۸۷۹) به مدت ده سال به استادی کرسی واژه شناسی در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب گردید. سرانجام در سال ۱۸۷۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدید، مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن مسند استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ پس از تحمل یک دوره طولانی بیماری بر اثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.
 مرحله اول کار نیچه با نقد فرهنگ به معنی پرده برداشتن از آموزه‌های اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی و... است.

دومین مرحله کار نیچه، نگاه زیبایی شناختی در مقابل نگاه عقلانی است.

«چنین گفت زرتشت» نیچه وفراسوی نیک وبد، مرحله سوم وتکمیل کننده کارش است.


Tag's: یاد بود ,فرهنگ

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ . داریوش

۱۳ شهریور ۱۳۸۹

Image

ابوریحان بیرونی در چهارم ذیحجه‌ 362 هجری قمری درخوارزم ، منطقه ای که در مجاورت دریای آرال قرار دارد و امروزه همه آن را به نام کارا کلپاکسکایا می شناسند، به دنیا آمد. کاث و جورجانیه دو شهر بزرگ این منطقه به شمار می رفتند. بیرونی در نزدیکی کاث به دنیا آمد و نام شهری که در آن متولد شد را به افتخار او، بیرونی نام نهادند.او در هر دو شهر کاث و جورجانیه زندگی کرد و پرورش یافت. ابوریحان بیرونی صاحب متجاوز از 113 کتاب و مقاله است که در زمینه‏های علم هیئت، نجوم، گاه شماری، اخترشناسی، ریاضی، جغرافیا، زمین‌شناسی، مردم‌شناسی، فیزیک، دستگاه‏های علمی، ادبیات، مذهب و دانش روز سرآمد روزگار خود بود.

اندازه‌گیری چگالی 18 فلز و سنگ گران‌بها، اندازه‌گیری قطر و محیط زمین، شیوه‌ای نو برای طراحی نقشه‌های جغرافیایی، اندازه‌ گیری فاصله‌ بین شهرها، پژوهش در باورها و تاریخ مردم هندوستان و تهیه‌ فهرست کتاب‌های زکریای رازی، از کارهای ماندگار اوست.

 بیرونی نخستین دانشمندی است که در همه‌ نوشته‌های خود به پیشینه‌ تاریخی و مقایسه نظرهای دانشمندان پیش از خود در هر موضوع مورد نظر می پردازد. گاه نیز کتاب‌ هایی را فقط به خاطر تاریخ علم نگاشته است. برای نمونه، در الاثار الباقیه که در گاهشماری و شناخت زمان است، به معرفی گاهشمارهای ملت‌های گوناگون، هندی، عربی، یونانی، یهودی و ایرانی می‌پردازد یا در کتاب تمهید المستقر و التحلیل و التقطیع، که در اخترشناسی است، از چگونگی به دست آوردن شاخص‌های گوناگون اخترشناسی در 3 مکتب یونانی، هندی و ایرانی و میزان تاثیرپذیری دانشمندان گوناگون از آن‌ها سخن می‌گوید. از این رو، بررسی نوشته‌های او راه تازه ‌ای برای پژوهشگران تاریخ علم گشوده است تا دگرگونی علم را طی سده‌ های دراز پی‌ گیری کند. برای نمونه، اشاره‌ او به گردهمایی اخترشناسان دوران انوشیروان برای تصحیح زیج‌ شاه، پژوهشگران تاریخ علم را از وجود دست‌کم دو نگارش از زیج شاه آگاهی داده است.

از دیگر ویژگی‌های پژوهشی بیرونی آشنا بودن به چند زبان است. او فارسی، ترکی، عربی، عبری، سریانی و سانسکریت را به‌خوبی می‌دانسته و با زبان یونانی نیز آشنایی داشته است. او به‌خوبی دریافته بود که برای پژوهش در فرهنگ مردمان و دانش تمدن‌های گوناگون، باید نخست زبان آنان را فراگرفت و بهره‌گیری از مترجم یا کتاب‌های ترجمه شده، در پژوهش‌های دقیق چندان راه‌ گشا نیست. از این رو، نخستین کاری که در سفر به هند کرد، یادگیری زبان سانسکریت بود و چنان که خود گفته است آن را به دشواری اما با پشتکار یاد گرفت:"پس از به خاطر سپردن یک کلمه، چون آن را تکرار می‌کردم و کوشش فراوان به کار می‌بستم که حرف‌های آن از مخرج خود ادا شود، باز هندیان نمی‌فهمیدند چه می‌گویم. به‌ناچار از نو کوشش می‌کردم که درست تلفظ شود." سرانجام، در آن زبان چنان مهارت یافت که چند کتاب را از سانسکریت به عربی ترجمه کرد و بنا به نوشته برخی نویسندگان، چند کتاب را نیز از یونانی به سانسکریت بازگرداند.

متاسفانه گنجینه گرانبهای آثار و کتب  ریاضی دانان قبل از اسلام در میان جنگهای مختلف و در چپاول یا غارت و آتش سوزی ها و جزیه گرفتنها از بین رفته و آنچه که از دستبرد زمانه باقی مانده بود در زمان حملهء اعراب و مغول تاراج و نابود گردید . فقط اغلب در لابلای کتابهای انگشت شمار و رسالات جسته و گریخته و سنگ نبشته ها آثاری عمیق و ارزنده که واقعا مایه تعجب و تفکر است مشاهده می شود.

بیرونی نخستین تحریر آثار الباقیه را به سال ۳۹۱، هنگامی که درگرگان و در خدمت امیر "شمس المعالی قابوس بن وشمگیر زیاری" (۳۸۸-۴۰۳) به سر می برده، به نام او نوشته، سپس تحریری دیگر از آن را با اضافاتی پرداخته است.

کتاب مشتمل است بر مقدمه و بیست و یک فصل، به ترتیب در: ماهیت شب و روز، ماهیت آغاز آنها، ماهیت سال ها، چگونگی مبداءهای تاریخی و تقویمی، اختلافات عقاید ملل راجع به ذوالقرنین، در چگونگی ماه های مبادی تاریخ، در چگونگی تاریخ شناسی ها و ازمنه سلاله های شاهان، ادوار سال ها و مبادی آنها، شهور و سنوات یهودیان، مبادی پیامبر نمایان و جماعات منسوب به آنها، اعیاد مشهور ایرانیان و سغدیان و خوارزمیان، ایام تقویم یونانی که با دیگر ملل مشترک است، اعیاد و ایام روزه داری در ماه های یهود، اعیاد و ایام تقویم سریانی مربوط به مسیحیانی ملکایی، اعیاد و ایام روزه مشابه و منطبق با مسیحیان، اعیاد مسیحیان نطوری و ایام فطر آنها، اعیاد مجوسان قدیم و روزه و فطر صابئان، اعیاد عرب، اعیاد مسلمانان، منازل قمر و طلوع و غروب آنها.

روش بیرونی در بحث و بررسی این مسائل و مطالب، چنان که طریق معهود اوست، مقرون به نگرش انتقادی و اهتمام در تصحیح مبادی تاریخی و ارقام تقویمی ضمن مقایسه و مطالعه تطبیقی آنهاست. "الآثار الباقیه" متضمن فواید دیگر از جمله شرح برخی اساطیر اقوام قدیم، جوانب اجتماعی و مذهبی آنها، داده های تاریخی گران بها که در برخی از مقوله خبر واحدند، نگره های مؤلف در زمینه تکامل نوعی، تبدلات و جز آنهاست.

منابع کتاب خواه کتبی، خواه شفاهی، بالجمله دست اول است ولی متاسفانه شماری از مآخذ مؤلف، امروزه در دست نیست. در خصوص تواریخ یهودیان و مسیحیان، علاوه بر متون اصلی به زبان عبری سریانی، از اطلاعات و اقوال دانشمندان یهود و نصارای هم عصر خود، به ویژه آنچه از تقریر دوستانش "ابوالخیر خمار" و "ابوسهل مسیحی" حاصل کرده، بهره ی بسیار برده است.

اما طبع و تصحیح متن عربی کتاب بر اساس سه نسخه خطی- دو نسخه از قرن یازدهم اولی مورخ ۱۷۹ و دیگری مورخ ۱۲۵۴- به همت "ادوارد زاخانلو آلمانی" ۱۸۴۵-۱۹۳۰صورت پذیرفته که با مقدمه ای مبسوط، به سال ۱۸۷۸ در لایپزیک چاپ و نشر شده است. آن گاه خود زاخائو کتاب را به انگلیسی ترجمه کرده و با مقدمه و تعلیقات، تحت عنوان "تاریخ شناسی ملت های کهن" به سال ۱۸۷۹ در لندن طبع و منتشر کرده است.

ترجمه فارسی آلاثار الباقیه به قلم "اکبر داناسرشت" در ۱۳۲۱ ش طبع و نشر شده است. اما طبع زاخائو از کتاب بر حسب نسخه های اساس، دارای سقطات چندی است که خود به آنها وقوف یافته و اشاره کرده است. بعدها، کارل گابریس این افتادگی ها را از روی اقدام نسخ (۶۰۳) موجود در کتابخانه عمومی استانبول، استخراج و در مجموعه "اسناد اسلامی چاپ نشده" طبع و نشر کرده که جداگانه هم در ایران به طریقه افست چاپ شده است.

نسخه نفیس دیگری از کتاب به خط ابن الکتبی معروف( تاریخ کتابت۷۰۷) متعلق به کتابخانه دانشگاه ادینبره، در انگلستان است. این نسخه دارای ۲۵ تصویر و نقاشی مجالس کتاب است و بی گمان، برای کتابخانه ربع رشیدی و خواجه "رشید الدین فضل الله همدانی" وزیر در تبریز، تحریر و تصویر شده است. نسخه سالم و صحیح دیگری(تاریخ کتابت: ۸۱۳) از آلاثار الباقیه متعلق به کتابخانه "توپقاپی سرای" وجود دارد. اگر همه‏ی کوشش‏های بیرونی را در نظرداشته باشیم شهامتی که وی کاوش در تاریخ وسرگذشت و گاهشماری‏های سرزمین‏های باستانی و.... را با همه مشکلات به عهده می گیرد، تنها همین کار بزرگ ایشان منابع تحقیق امروز را به ما نشان می دهد« قتیبه بن مسلم باهلی نویسندگان و هیربدان خوارزم را از دم شمشیر گذرانید و آنچه از کتاب و دفتر داشتند همه را طعمه آتش کرد و از آن وقت خوارزمیان امی و بیسواد ماندند و تنها اعتماد ایشان در نیازمندیهای تاریخ  به نیروی حافظه است و چون زمان طولانی شد مورد اختلاف خود را فراموش کردند و آنچه را همگی برآن بودند در خاطر ها بماند . » آثار الباقیه ، صفحه 7

ابن خلدون آورده است :« زمانی که کتابهای  ایران بدست عرب افتاد .  سعدبن ابی وقاص به عمر بن خطاب در باره  ترجمه آن کتاب ها نامه نوشت .  عمر به او نوشت که آن کتابها را در آب افکند ,  چه اگر آنچه در آنهاست راهنمایی است ,  خداوند مارا به راهنماتر از آن راهنمایی کرده است و اگر گمراهی است خداوند ما را  از شر آن محفوظ داشته است . پس آن کتابها را در آب یا آتش انداختند و بسیاری ا ز علوم ایرانیان که در آن کتب مدون بود از میان رفت و بدست ما نرسید. »


Tag's: یاد بود ,فرهنگ

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ . داریوش
 
۲۰ شهریور ۱۳۸۹
Image
مراسم رونمایی از منشور حقوق بشر کورش صبح امروز شنبه با حضور حمید بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی در موزه ملی ایران برگزار شد. منشور حقوق بشر کورش دیروز صبح وارد ایران شد تا به مدت چهارماه به صورت امانت در موزه ایران باستان در پیش روی دیدارکنندگان و دوستداران فرهنگ و تمدن ایران قرار گیرد. به گزارش "مهر"، استوانه کورش با حضور رئیس موزه بریتانیا و نمایندگانی از دو کشور ایران و انگلستان از محفظه ویژه خارج و پس از اعتبارسنجی برای نمایش همگانی آماده شد. این سند معتبر تاریخی ایرانیان که بیش از صد و سی سال است در بخش ایران باستان موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.دیروز توسط «جان کرتیس» مدیر بخش خاورمیانه موزه بریتانیا به صورت پلمپ شده و با حفاظت ویژه به موزه ملی ایران تحویل و در خزانه آن قرار گرفت.

منشور حقوق بشر کوروش استوانه‌ای از جنس گِل رُس پخته با ۲۳ سانتیمتر طول و ۱۱ سانتیمتر عرض است که به فرمان کوروش بزرگ شاهنشاه هخامنشی ساخته شد و در سال ۱۲58خورشیدی هنگام کاوش‌های باستان‌شناسی در ویرانه‌های بابل در میان‌رودان، توسط هرمز رسام، باستان‌‌شناس بریتانیایی پیدا شد و از آن زمان تاکنون در بخش «ایران باستان» موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود و تنها یکبار به هنگام جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد.

 این استوانه که از آن با عنوان‌هایی همچون «نخستین منشور حقوق بشر» یا «منشور آزادی بشر» نام برده می‌شود دربرگیرنده فرمان کورش بزرگ هخامنشی به خط و زبان بابلی نو (اکدی) است که در سال 538 پیش از میلاد به هنگام آزاد سازی بابل صادر شده است و از رفتار انسانی کورش بزرگ با مردم به هنگام آزادسازی بابل و احترام به همه ابعاد حقوق بشر توسط او حکایت می‌کند. منشور حقوق بشر کورش در سال ۱۹۷۱ میلادی از سوی سازمان ملل به بسیاری از زبان‌های رسمی آن سازمان ترجمه و منتشر شد و نسخه ای از آن در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک در محیط بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیومیت نگهداری می‌شود. 

از چندی پیش که خبر احتمال ورود منشور حقوق بشر کورش به ایران منتشر شده بود، سازمان‌های دوستدار میرات فرهنگی از سراسر جهان ابراز نگرانی کردند که ممکن است مسئولان سازمان میراث فرهنگی ایران و موزه ایران باستان توانایی یا اراده کافی را برای حفاظت از این سند ارزشمند تاریخی در برابر آسیب‌های احتمالی نداشته باشند. اکنون با این که این ابراز نگرانی‌ها همچنان ادامه دارد، امید است از شهرهای مختلف کشورگروه‌های علاقه‌مندان  با تشکیل کاروان‌های کوچک و بزرگ برای دیدار از این سند ارزشمند تاریخی به تهران و موزه ایران باستان سفر کنند.

 


Tag's: کوروش کبیر

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ . داریوش
  
۱۸ مهر ۱۳۸۹
Image
هجدهم آبان 1250پشوتن جی دوسابای مارکاردر خانواده پارسی دیده به دنیا گشود، پدرش دوسابائی و مادرش دین بانو دخت دینشاه شراف بود. تحصیلات مقدماتی را در بمبئی پشت سر گذاشت. عشق به ایران و دین زرتشت را در کودکی از پدر و مادر آموخت، همراه با فرزندان  پارسیان دیگر در مکتب کارآموزی دینشاه ایرانی سیلیستر پرورش یافت و به علت علاقه به ایران، زبان فارسی را فرا گرفت،
زبان انگلیسی را هم به خوبی می دانست ولی به زبان گجراتی سخنرانی می کرد. پس از پایان تحصیلات مقدماتی به کسب و تجارت پرداخت اما فکر تعلیم و تربیت به نوباوگان ایرانی لحظه ای او را رها نمی کرد.

پارسیان که از نابسامانی، فشارهای تعصب مذهبی، بی سوادی و فقر در جامعه زرتشتی آگاه شده بودند با تشکیل انجمن های اکابر پارسیان هند و زرتشتیان ایرانی- بمبئی به کمک همکیشان خود در ایران زمین شتافتند و یکی از کسانیکه به ایران فرستادند پشوتن جی دوسابایی مارکار بود تا به وضعیت زرتشتیان سر و سامان دهند. اگر چه بیشتر خدمات این نفرات به بهدینان یزد و کرمان اختصاص داشت، ولی تهرانی ها نیز مورد توجه پارسیان بودند.

پشوتن جی مارکار دهشمند و بزرگوار خدمات بزرگ و ماندنی برای زرتشتیان انجام داد. با ساختن دبستان پسرانه مارکار در بهمن 1306  اولین گام برای با سواد کردن کودکان یزدی برداشت و  دبیرستان پسرانه مارکار هم در شهریور 1312 تاسیس و در سال 1313  با افتتاح  مجموعه آموزشی به ساختمان اصلی انتقال یافت، مارکار با ساخت پرورشگاه، برج ساعت مارکار یزد و مجسمه فردوسی تهران در سال 1313توانست علاقه خود را با گسترش فرهنگ در ایران نشان دهد. پرورشگاه این مجموعه برخلاف اذهان عموم، خوابگاهی شبانه روزی برای اسکان دانش آموزان اطراف شهر و بی بضاعت با همه امکانات، بدون پرداخت شهریه بوده است. استفاده ازاین امکانات نه تنها برای زرتشتیان نیست، بلکه هزاران تن از هم‌میهنان غیر زرتشتی ما نیز ازدهش‌های این بزرگوار بهره برده‌اند.

ساخت پرورشکاه مارکار در یزد، ساخت دبستان پسرانه مارکار در یزد، ساخت دبیرستان پسرانه مارکار در یزد، ساخت دبستان دخترانه مارکار در یزد، ساخت دبیرستان دخترانه مارکار در یزد،  بنگاه ورزشی پشوتن جی دوساباهی مارکاردر بمبئی، اختصاص سرمایه برای ادامه تحصیل شاگردان زرتشتی برتر مدارس مارکار در دانشگاه تهران، اختصاص سرمایه برای انتشارات دینی تحت سرپرستی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، که از جمله آن کتابهای ترجمه گاتها و یشتها توسط استاد پورداوود است، بخشش سرمایه برای انتشار نوشته ها و متن سخنرانیهای سودمند، ساخت آموزشگاه پسرانه و دخترانه در وسو هندوستان بمبئی، ساخت برج فردوسی (گاهنمای فردوسی) در یزد و خرید و آبادسازی زمین ها در یزد و تهران پارس تهران بسیاری دیگر که بیان و توضیح آن در اینجا نمی گنجد.

خیر اندیش کسی است که علاوه بر بخشش به مستمندان، در راه آموزش و پرورش و راهنمائی حتی تعیین شغل مناسب به دیگران کمک نماید. اکنون شاهدیم عده ای راهنما برای افراد می شوند که ترک وطن نمایند و در آنجا با سرگردانی سر نمایند و بعضاً کمک یا احوالپرسی هم ندارند.

پشوتن جی مارکار مجموعا" سه بار[1303،1313،1328] برای سرکشی و مشاهده پیشرفت و بررسی وضعیت مؤسسات خیریه تحت حمایت خویش، به ایران مسافرت نمود. خوشبختانه دولت وقت ایران به نحو شایسته ای از خدمات این رادمرد نیکوکار قدردانی نمود. چه در سال1313 در دومین سفر خویش به یزد از سوی وزارت فرهنگ وقت به دریافت نشان درجه اول علمی سرافراز شد. در سال 1326 نیز به دریافت نشان همایون مفتخر گردید و در واپسین سفر خویش به ایران در سال1328 به دریافت نشان درجه اول سپاس ملی سرافراز و به دیدار با شاه وقت ایران دعوت شد.

سرانجام در تاریخ هیجدهم مهرماه1344 پشوتن جی دوسابائی مارکار چشم از گیتی فرو بست. روانش شاد و بهشت برین جایگاهش باد.

میرزا سروش لهراسب سرپرستی این مدارس و مووسسات را تا مدت ها به عهده داشت. پس از چندی طبق یک آیین نامه اجرایی وکالت تملک تمام مایملک و موسسات مارکار به انجمن زرتشتیان تهران واگذار می شود. این آیین نامه با امضای سروش لهراسب و به تاریخ 27 آذرماه 1353 خورشیدی است.

آقای هورمزد فرخانی به عنوان اولین مدیر در سال 1301 و آقای خدابخش منیری به عنوان دومین مدیر از سال 1303 تا 10 سال آموزشگاه پسرانه مارکار را مدیریت نمود. اسفندیارمرادیان نیز که دانش آموز سال 1322 این آموزشگاه بوده است، بعد از فراغت از تحصیل، سمت سرپرستی و مدیریت پذیرشگاه و پرورشگاه را بعهده گرفت و اکنون این مدارس، جزو مدارس دولتی شهر یزد می باشند.

پرورشگاه مارکار، اکنون پردیس دانش مارکار نام گرفته، امید است با همت هیات امنا و یاری انجمنها و سازمانهای زرتشتی دوباره به جایگاهی که در شان این مجموعه است باز گردد.

و سخن آخر اینکه، ایکاش انجمن زرتشتیان تهران وکیل تمام مایملک وموسسات مارکار در ایران، برای اطلاع رسانی به جماعت زرتشتی درسالگرد تولد ایشان از وضعیت مدارس، زمینها، موسسات و... اطلاعیه ای دقیق صادر می نمود و نشان می داد که شاگرد خوبی برای آن مدارس بوده . چون از روانشاد مارکار نقل است ایشان بجای استفاده از مترو پیاده می رفت تا با پولش به آن دانش آموزعزیز ایرانی کمک کند.

 


Tag's: یاد بود ,فرهنگ

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ . داریوش

بر نوجوانان است مادران، پدران و سالخوردگان جماعت را وادارند آنچه از آیین، مراسم، سنت و لهجه های شیرین روستایی خود به یاد دارند در گوش نونهالان خود نجوا کنند تا فرزندان آنها به این بی فرهنگی امروزه گرفتار نشوند.

با بودن ماهواره و اینترنت، کلاس های گوناگون و دلمشغولی نونهالان، دیگر جایی برای قصه و افسانه نمی ماند تا تهاجم به ما را شروع کنند. نمونه ای به دنبال می آید.

صمد بهرنگی یا ناشر مجموعه کامل قصه های بهرنگ چاپ چهارم 1388 انتشارات زرین در صفحه 307 می نویسد"مثلا زرتشتیان چون نمی دانستند که دنیا و آدم ها از کجا پیدا شدند، افسانه هایی ساختند و معتقد شدند که دنیا را دو خدا آفریده یکی اهریمن ... و دیگری هرمزد ... و با هم می جنگند تا هرمزد پیروز شود."

باید با درود به آن روانشاد، به ناشرش  گفت شما که می خواهید کار فرهنگی بکنید کمی اسطوره های ایران باستان را  مطالعه کنید و تهمت نزنید؟؟

ما زرتشتیان به گواهی گات ها به خدایی بی همتا به نام اهورا مزدا(هستی بخش بزرگ دانا) ایمان داریم، خدایی که در همه جا، در همه چیز تجلی دارد و هر چه را آفریده نیک و ستودنی هستند ولازم و ملزوم یک دیگرند. ایزدان سزاوار ستایش نه تنها خدا نیستند، بلکه ویژگی خاص خود را دارند، مثل ایزد مهر بیانگر پیمان و مهربانی است و فلسفه های شیرینی را به دنبال خود دارند.

آنچه که برای دیگران دلیل اشتباه شده، سپنتا مینو و انگره مینو است یعنی اندیشه نیک و اندیشه بد، دو همزادی که در گاتها به کار گرفته شده است، و در ادبیات مزدیسنا است و در ادوار تاریخ فرم گرفته اند، مثل بندهش که اسطوره های آفرینش در آن آمده یا وندیداد که در برهه ای از زمان مشکلات جامعه ما را حل کرده اند و بیشتر افسانه هایی هستند، شیرین ودلربا که باید همه مان بدانیم واگر شاهنامه از سرگذشت اهریمن و دیو و جادو و اژدها چشم می پوشید، امروز ماهم گذشته خود را فراموش کرده بودیم و اگر شاهنامه را می خوانیم، باید در اوستا و متن پهلوی و تاریخ به دنبال حقیقت واقعه بگردیم، آنوقت هوشنگ و فریدون و سیاوش وایرج جان می گیرند و واقعیت بیان می شود.

اعتقادات دینی ایرانی بر اینست که کیومرث(گویای میرا) را اهورا مزدابیا فرید و او مدت سی سال در کوه ها به تنهایی زندگی کرد، هنگام مرگ، نطفه ای بداد که آنرا نیروی خورشید بپرورید و در خاک نگه داشت. پس از چهل سال از محل آن نطفه ریواسی دو شاخه در روز مهرگان رویید و مشی و مشیانه به وجود آمدند، پس از پنجاه سال با نزدیکی آنهایک جفت نر و ماده پدیدار شدند و در مرگ کیومرث از اندام هایش فلزات به وجود آمد...

به باور ایرانیان باستان، جهان ابتدا به صورت ساکن بود. هرمزد (آفریدگار توانا) در بالاترین نقطه این عالم با دانش  و برتری در روشنایی مطلق قرار داشته و اهریمن، در پست­ترین نقطه و در تاریکی مطلق.  میان این دو نیز وای (باد) قرار داشت. در حقیقت، محل اسکان هرمزد و اهریمن، از یک سو متناهی و محدود بوده و از سوی دیگر، بی­کران و نامحدود.  میان این دو نیز تهی بود و بنابراین نمی­توانستند در هم ادغام شوند.  هرمزد با دانش بیکران خود می­دانست که اهریمن از وجود این جهان مینوی و روشنایی آگاه خواهد شد و در صدد نابودی آن بر خواهد آمد، لذا برای مقابله با او، آفریدگان خود را آفرید. این آفریدگان به مدت سه هزار سال در سکون و آرامش قرار  داشتند.

روزی اهریمن به مرز تاریکی دنیای خود آمده و هرمزد و روشنایی بیکران را به همراه آفریده­های زیبای آن دید و آنها را بسیار زیبا و نکو یافت.  از رشک و حسد برای نابودی آن حمله را آغاز نمود، اما چون ناتوانی خود را دید، به دنیای تاریکی خود بازگشت.

هرمزد هم که فرجام کار را دانسته و از تلاش اهریمن برای نابودی جهان با خبر بود، به اهریمن گفت: ای اهریمن، آفریدگان مرا یاری ده و ستایش کن تا به پاداش آن به بی­مرگی و نافرسودگی برسی. اهریمن که گمان می­کرد درخواست دوستی هرمز ناشی از ترس و ناتوانی اوست، جسارت به خرج داده و در پاسخ گفت، نه تنها آفریدگان تو را یاری و ستایش نمی­کنم بلکه تلاش خواهم کرد تا آنها را به نادوستی با تو و یکدیگر سوق داده و تو و آنان را بمیرانم.

هرمزد نیز که از سرانجام کار آگاه بود، می­دانست اگر برای این نبرد، مدت زمانی تعیین نکند، آنگاه اهریمن می­تواند به تهدیدات خود عمل کند، بنابراین رو به اهریمن نمود و مدت زمان نبرد را نه هزار سال تعیین نمود.  اهریمن نیز این مهلت را پذیرفت.  هرمزد می­دانست که از این نه هزار سال، سه هزار سال اول همه به کام هرمزد رفته، سه هزار سال بعدی، به نبرد میان هرمزد و اهریمن گذشته و سه هزار سال آخر نیز زمان از کار افتادگی اهریمن و نابودی او و مخلوقات او خواهد بود.  پس شروع به خواندن سرود مقدس نمود.  چون یک سوم آن را خواند، اهریمن از ترس، به خود پیچید.  وقت دو سوم آن خوانده شد، اهریمن به زانو افتاد و هنگامی که خواندن سرود مقدس به پایان رسید، اهریمن بی­هوش شده و به جهان تاریکی خود سقوط نمود. از این لحظه، سه هزار سال نخست شروع شد.

هرمزد می­دانست که سه هزار سال فرصت دارد تا سپاه روشنی و نیکی خود را برای مقابله با اهریمن و مخلوقات سیاه وی آماده کند.  او ابتدا زمان بی­کران را آفرید. این زمان بی­کران قدرتمند­ترین مخلوقات است.  بر همه چیز آگاهی دارد.  از این زمان بی­کران، زمان کرانه­مند (محدود) را به مدت دوازده هزار سال آفرید.  سپس ناآسانی را برای به دشوار افتادن اهریمن بوجود آورد.  آنگاه هرمزد از خودی خویش و از روشنایی مادی، آفریدگان خود را بوجود آورد.  تن آنان را از تن آتش روشن بوجود آورد.  سپس از روشنایی، راستگویی و از راستگویی، افزونگری را بوجود آورد و یعد تن بیکران را.  از تن بیکران، اهونور (سرود مقدس) و از اهونور سال را بوجود آورد که نیمی از آن روشن و نیمی از آن تاریک است و آن را به میزان 365 شبانه روز تعیین نمود.

هرمزد همه چیز را اول به صورت مینوی و بعد به صورت مادی بوجود آورد. او ابتدا، امشاسپندان را به تعداد شش تن آفرید که با خود او هفت تن می­شوند.  نخست بهمن را از روش نیک و روشنایی مادی، سپس اردیبهشت، شهریور، اسفند و سپس خرداد و امرداد را آفرید.  بعد به ترتیب، راستگویی، سروش، ماراسپند، نَریُسَنگ، رد بلند، رتوبرزیت، رشن راست، مهر ، اَهرِشوَنگ نیکو، پارَند، خواب، باد، دادمندی، دادخواهی و دفاع و سرانجام آشتی و افزونگری را بوجود آورد.

اهریمن نیز بعد از به هوش آمدن با کمک دیو جَه (زن بدکاره)، آفریدگان پلید خود را از تاریکی به نام­های اکومن (خشم)، اَندَر، ساوول، ناگهیس، ترومَد، تَریز و زَریز آفرید.

آنچه که ارائه گردید، تقابل نیروهای خیر و شر در باور ایرانیان باستان می­باشد.  آنان عقیده داشتند که خیر و شر را نمی­توان با هم آمیخت، در عین حال که هیچ حد و مرزی را هم نمی­توان برای آن مشخص نمود.  همچنین به پیروزی نهایی روشنایی و خیر اعتقاد داشتند.

نکته جالب اینکه منشاء تمامی آفریدگان دنیوی را از ذات مقدس نیکی و روشنایی می­دانستند. در حقیقت، استفاده از این ذات مینوی است که آنان را در مبارزه با اهریمن، به پیروزی سوق می­دهد.

به آفریدگان هرمزد دوباره نگاهی بیافکنید، سلاح مبارزه با شر، جهل و بدی را مرور نمایید.  چه زیبا، تشویق به کسب صفات نیک در اسطوره آفرینش (آن هم در 6000 سال پیش) گنجانده شده است؟

اول از همه زمان محدود.  یعنی برای کسب صفات نیک تا ابد فرصت نخواهیم داشت.

دوم، نا آسانی.  در حقیقت، با بیان این مطلب، چنین آمده که بدست آوردن هر چیزی در این دنیا نیاز به تلاش داشته و به آسانی بدست نمی­آید.

هرمزد از روشنایی بیکران، راستگویی را آفرید.  درجه و اهمیت راستگویی فقط یک پله از روشنایی بیکران که همان ذات مقدس آفریدگار است، پایین­تر می­باشد. بی جهت نیست که داریوش بزرگ، دروغ­گویی را از آفات بزرگ دانسته و از خداوند، بی پروا می­خواهد که کشورش را از دشمن، خشکسالی و دروغ محافظت نماید.

تعبیر زیبای پدید آمدن روز و شب استعاره­ای زیبا از تقابل روشنایی و تاریکی است، و باز هم عدالت در این امر رعایت شده.  نیمی از سال روشنایی و نیم دیگر آن تاریکی است.

زمان­های اعلام شده شامل نه هزار سال و یا عمر دوازده هزار ساله دنیا نیز به نظر من همگی حالت استعاره را دارند.  برخی اعتقاد دارند، دنیا در دوره­های 12 هزار ساله تجدید می­شود (تناسخ) برخی دیگر می­گویند مراد از سال، 365 روز نیست.  به نظر من، با توجه به سطح ادراک و  پیشرفت 7000 سال پیش، عدد دوازده هزار سال، به معنای زمان بسیار طولانی است که هرچند زیاد است، اما نامحدود نیست و پس از پایان گرفتن آن، زمان نابودی اهریمن آغاز خواهد شد. (اعتقاد به پایان زندگی دنیوی و پیروزی نهایی خوبی بر بدی در تمامی ادیان و مکاتب وجود دارد).

مورد دیگری که برایم خیلی جالب بود، انگیزه اهریمن برای از بین بردن دنیای مینوی هرمز می­باشد.  اهریمن پس از دیدن  هرمزد و مخلوقات زیبای او، دچار حسادت و رشک گردید و سپس تصمیم به از بین بردن آن گرفت.  در حقیقت، ایرانیان سرچشمه دشمنی را رشک بردن و نادانی می­دانستند، چه اگر اهریمن رشک نمی­برد و به فرجام کار آگاه بود، مهلت نه هزار ساله هرمزد را برای نبرد قبول نمی­نمود.

و البته، نیروی بزرگ و مثبت نیایش.  خواندیم که اهریمن تنها پس از سروده شدن یک سوم از سرود مقدس اهونور، در هم پیچید و نهایتاً مدهوش شد. نیایش و سپاس به درپاه آفریدگار نیز از دیرباز مورد توجه ایرانیان قرار داشته و از آن به عنوان سلاحی نیرومند برای مقابله با بدی استفاده می­کردند.  به نظر من فلسفه نیایش­ها و نمازهای روزانه در تمامی ادیان (که اولین آن دین زرتشتی می­باشد)، مقابله با وسوسه­های اهریمنی و دور نمودن افکار نیروهای شر از خود می­باشد.

منبع : بندهش، نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه دکتر مهرداد بهار
استوره در دیدگاه زرتشت و شاهنامه : (بهرام روشن ضمیر)


Tag's: ایران باستان

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ . داریوش
روز بزرگداشت خیام    
  
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
هرگز دل من ز علم محروم نشد                کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
 با این همه چون بنگرم از روی خرد                 عمرم بگذشت وهیچ معلوم نشد

  به بهانه ثبت ملی تقویم جلالی وارج گذاشتن به خدمات عمر خیام به علم وفرهنگ جهان ، وقت را مناسب شمرده وکنکاشی در آثار عمر خیام بعمل آوردم. ابراهیم خیمه دوز، در 28 اردیبهشت 962 سال پیش،  صاحب پسری شد که نامش را عمر ولقب را غیاث الدین گذاشت .پسر به علت خیمه دوزی پدر،  به عمر خیام معروف شد. بعدها پسر در اثر تلاش عناوین حکیم، فیلسوف، علامه، شیخ، امام، خواجه، حجت الحق و ملک الحکما را کسب کرد. قدیمترین کتابی که از خیام ذکری به میان آورده است چهار مقاله نظامی عروضی سمر قندی است  که معاصرحکیم عمر خیام بود و او را حجت الحق عمر می داند. در مرصاد العباد در سال 621 هجری می نویسد :«عمر خیام به فضل وحکمت وکیاست معروف است واز قالب حیرت ظلالت این بیت را می گوید .    
                               در دایره کامدن ورفتن ما                                          آنرا نه نهایت نه بدایت پیداست
کس نمی داند در این عالم راست                                      کاین آمدن از کجا ورفتن ز کجا»
خیام نیشابوری

 این دانشمند بزرگ از مفاخر ملی ما را، هنگامی کافر دانستند، چون فیلسوفی جلوتر از زمانه بود. وی برای دور کردن از اتهام دو بیتی زیر را سرود.

دشمن به غلط گفت که من فلسفیم                                                            ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام                                                      آخر کم از آن که من بدانم که کیم

رباعی های جاودانه اش، به دلهای افسرده عشق به زندگی میدهد. این رباعی ها در سال 1859توسط فیتز جرالد به انگلیسی ترجمه شد و پس از آن به تمام زبانهای زنده دنیا ترجمه گردید. فکرعمر خیام با رساله های جبر ومقابله ،هندسه، قطاع مخروطی و حساب در قرون وسطی راهی دانشگاه های اروپا شد.با رساله های وجود،کون وتکلیف، میزان الحکمه، ضیا العقلی ، در ادب و فقه جایگاهی کسب کرد و در بقیه آثارش در فلسفه، لغت، پزشکی، تاریخ جایگاهی در خور یافت. وی حتی شرح المشکل من کتاب موسیقی را نوشت تا هنرش را به جهانیان بنمایاند.
کتاب تاریخ الحکما، خیام را امام خراسان وعلامه زمان وآگاه به علم یونانیان میداند.
داستان معروف رفاقت سه یار دبستانی خیام وحسن صباح ونظام الملک که تعهد نمودند که هرکدام به مرتبه ای رسیدند رعایت دیگران را منظور کنند؛ در جامع التواریخ رشید الدین در سال 818 نوشته شده است.

خیام در سال 517 هجری درگذشت در امامزاده محزون نیشابور دفن شده است .
آنروزها که برق، موج رادیویی و اینترنت نبود  ما شبهای جشن مهرگان وتیرگان و... را در زیر نور ماه،  و یا جشن های  چله بزرگ وکوچک، دیگان، بهمنگان، اسفندگان،  با گرد سوز وپیه  سوز در اتاق گرم برگزار می کردیم. بزرگان  در این مجالس با آواز دو بیتی های بابا طاهر وخیام را می خواندند. فردی نیز با سورنا خواننده را همراهی می کرد. گاهی نیز داستانهای حماسی شاهنامه نقل می شد یا  قصه های شمس وغزل حافظ  را می خواندند.

از آنزمان هنوز دوبیتی های خیام که روانشاد عمویم می خواند وبه همه امید می داد در گوشم زنگ میزند:

هم دانه امید به خرمن ماند                                                                 هم باغ وسرای بی تو من ماند
سیم وزر خویش از درمی تا به جوی                                                      با دوست بخور گر نه به دشمن ماند

ماییم که اصل شادی وکان غمیم                                                       سرمایۀ دادیم و نهاد ستمیم
پستیم وبلندیم و کمالیم وکمیم                                                     آینه زنگ خورده وجام جمیم

هر راز که اندر دل دریا باشد                                                باید که نهفته تر ز عنقا باشد
کاندرصدف از نهفتگی گردد در                                          آن قطره که راز دل دریا باشد

 

 


Tag's: یاد بود

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ . داریوش

به بهانه ثبت ملی تقویم جلالی وارج گذاشتن به خدمات عمر خیام به علم وفرهنگ جهان، وقت را مناسب شمرده و کنکاشی در آثار عمر خیام بعمل آوردم.

ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است       رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است                 
با اهل خرد باش که اصل تن تو               گردی و نسیمی و شراری و دمی است

طنز گونه ای که شاید منسوب به خیام نباشد بیان می شود شاید دلیلی باشد که خیام یکی از نماد های  شادی در فرهنگ ایران زمین است
"روزی کسی به خیام خردمند ، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت: شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من ، چه زمانی درگذشت
خیام پرسید : این پرسش برای چیست ؟
آن جوان گفت: من تاریخ درگذشت همه خویشانم را بدست آورده ام و می خواهم روز وفات آنها بروم گورستان و برایشان دعا کنم و خیرات دهم و خیام خندید و گفت: آدم بدبختی هستی! خداوند تو را فرستاده تا شادی بیافرینی و دست زندگان و مستمندان را بگیری تا نمیرند تو به دنبال مردگانت هستی!!

اندیشمندی ایرانی می گوید: کاویدن در غم ها ما را به خوشبختی نمی رساند و هم او در جایی دیگر می گوید: آنکه ترانه زاری کشت می کند، تباهیدن زندگی اش را برداشت می کند. امیدوارم همه ما ارزش زندگی را بدانیم، درگذشته ها را پاس بداریم و برای شادی هم بکوشیم.
خورشید به گل نهفت می نتوانم          و اسرار زمانه گفت می نتوان
از بحر تفکر سر برآورد خرد            دری که ز بیم سفت می‌نتوانم

نوروز نامه کتابی در بیان اسباب پیدایش جشن نوروز و کشف حقیقت آن و این‌ که کدام‌ یک از شاهان واضع جشن نوروز بوده و آیین آن و آداب پادشاهان ساسانی در این باب و مطالب گوناگون دیگری آمده است. این کتاب اگرچه صرفا یک کتاب علمی نیست اما توضیحاتی در مورد تقویم ، کبیسه ها و دیگر زمینه های نجومی در آن وجود دارد که ارزش این کتاب را بسیار بالا می برد و بایستی نوشته مردی بزرگ ، دانشمند و آزاده باشد. 

نوروزنامه مشهورترین اثر فارسی به نثر حدود سال 495 هجری قمری نوشته شده است. جملاتی کوتاه،‌ ساده و روشن دارد، در آن، لفظ و معنا سهمی به طور تقریبی مساوی دارند؛ دستورمند و دارای نظم معنوی است، ترکیب‌های تازه و شیوه بیانی ادیبانه دارد؛ ضمن آنکه کلماتی فصیح و خوش آهنگِ بسیاری در آن نشسته‌اند؛ مترادف‌ها، توضیحات کلی، آرایه‌های لفظی و معنوی و سجع در آن جایی ندارند و پیچیدگی‌های معنایی و واژه‌های عربی کم‌تری بدان راه یافته‌اند.

برخی احتمال می دهند که نوروز نامه را شخص دیگری به اقتباس از خیام نوشته (زیرا رساله ی ناقص دیگری نیز درباره نوروز در آثار خیام وجود دارد) اما تمامی شواهد تاریخی حاکی از آن است که نوروز نامه را خود خیام نوشته است در پیشگفتار کتاب این دلایل به تفضیل توضیح داده شده است .

نوروزنامه منسوب به شاعر گران‌مایه و عالی‌قدر ایران خیام است. حکیم ابوالفتح عیاث‌الدین عمربن ابراهیم خیام در ریاضیات و نجوم و فلسفه استاد و سرآمد فضلای مبرز و حکمای مسلم عصر بوده است و در شمار بزرگ‌ترین شعرا و نویسندگان ایران قرار دارد. وی به قرائن، در حدود 407 به دنیا آمده و در سال 517 در نیشابور درگذشته است. خیام در سال 467 به اصلاح و تعدیل تقویم فارسی مبادرت ورزیده و درست‌ترین روش گاه‌شماری را بنیاد نهاده است.

خیام در این کتاب به پیدایش و برپایی بزرگ‌ترین جشن ایرانیان، یعنی نوروز و آیین‌های آن می‌پردازد. خیام با توجه به شناختی هم که از اوضاع فکری، اجتماعی و سیاسی روزگار خود داشته، در کنار طرح مطالب علمی، برخی مسایل فرهنگی، هنری و اجتماعی را مورد توجه قرار داده است . خیام که نام و آوازه‌اش را مدیون رباعی‌های خود و اندیشه‌های دیگرگون جاری در این طرحی دیگر درانداخته است برای نخستین بار در نوروزنامه، خیام با بهره‌گیری از حکایات به گزارش‌های خود رنگ تازه‌ای می‌بخشد خیام از جمشید به‌عنوان نخستین فردی که انگشتری به دست کرد، نام می‌برد. از ارزش‌ها و نیکویی‌های بسیار انگشتر در این بخش یاد شده است. هم‌پای اسطوره و افسانه، اهمیت انگشتر به گونه‌ای است که حتی از دست رفتن ملک سلیمان به زمان بی‌انگشتری سلیمان بازمی‌گردد. نکته جالب در این‌جا، اهمیت مهر انگشتر است

 و با دیدگاهی سراسر متفاوت، نه‌ تنها به شرح چگونگی و پیدایش نوروز باستانی پرداخته‌ است، بلکه از دریچه فرهنگ و با توسل به اسطوره‌ها، به شرح آیین پادشاهان ایران و موارد دیگری همچون دفین (گنج)، انگشتری، خوید، اسپ، باز، زر، روی نیکو و از این دست پرداخته است. نخستین بار به‌سعی و تصحیح مجتبی مینوی، و همکاری صادق هدایت، در سال 1312 به چاپ  رسیده است ،بعد از وی علی حصوری این کتاب را در سال های 43 و 57 به چاپ رساند .

نمونه ای از نوشته نوروز نامه: " چون از پادشاهی گشتاسب سی سال بگذشت، زردشت بیرون آمد و دین گبری آورد و گشتاسب دین او بپذیرفت و بر آن می[رفت] و از گاه جشن آفریدون تا این وقت نهصد و چهل سال گذشته بود و آفتاب نوبت خویش به عقرب آورد. گشتاسب بفرمود تا کبیسه کردند."


خیام منجم بود و تقویم امروز ایرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی دیگر، در زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقویم جلالی خوانده می شود. خیام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نیز نوشته است. وی علاوه بر ریاضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاریخ جهان، زبان شناسی و فقه نیز بود. علوم و فلسفه یونان را تدریس می کرد و دانشجویان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشویق می کرد. از همین رو، بسیاری از صوفیان و عارفان زمان او را به خود نزدیک می یافته اند.

هان کوزه گر!بپای اگر هشیاری                         تا چند کنی برکل مردم خواری
انگشت فریدون وکف کیخسرو                           بر چرخ نهاده ای چه می پنداری
               

در این زمینه بخوانید:
روز بزرگداشت خیام (به مناسبت 28 اردیبهشت)


Tag's: یاد بود

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ . داریوش
  
۰۳ شهریور ۱۳۸۹
Image
عنوان کتاب نیچه این توهم را به وجود می آورد که وی در کتاب «چنین گفت زرتشت» مطالبی پیرامون افکار و جهان بینی زرتشتی نوشته است؛ حال آنکه چنین نیست. نیچه فردی ضدمذهب و مادی گرا بود.


نیچه در سال ۱۸۸۵ پس از انتشار آخرین بخش کتاب چنین گفت زرتشت در نامه ای به خواهرش الیزابت نوشت: «نخواستند این طنز و این مخالفت و هزل را دریابند که چرا عنوان کتاب من «چنین گفت زرتشت» است. چون عقاید و فلسفه ام را درست از زبان پیامبری بیان می کنم که نقطه ی مقابل افکار من است و معلم بزرگ اخلاق در جهان می باشد.» چندی بعد نیچه در کتاب دیگری تحت عنوان «فراسوی نیک و بد» از آنکه به نام زرتشت، بنیانگذار مذهب ایران باستان تجاوز و توهین کرده اظهار ندامت می کند. نیچه در این کتاب می نویسد: «چرا کسی نیامد که از من سوال کند که از زرتشت چه می دانم؟ تا بگویم هیچ.

میتوان گفت اخلاقی ترین سخنان این کتاب در سخنرانی مقدماتی زرتشت است . ما بقی سخنان وی روند اخلاقی و ارزشی  ندارند و در بخش های مختلف این کتاب، مطالب مختلفی  برضد زن و نگاه تحقرآمیز و ابزاری به او به چشم می خورد.

برخی نیچه را ملحد و خدانشناس میپندارند ، و بعضی دیگر نظریه ی نو آفرینی انسان برتر را که توسط نازی ها گسترش پیدا کرد ، حاصل تفکرات نیچه میدانند.

اما من نیز با مسعود انصاری (مترجم کتاب چنین گفت زرتشت ) معتقدم که نیچه مردی خداشناس بود . اصلا، کسی که به مرگ خدای نظر دارد نه به نبود خدای ، چگونه ضد خدا تواند بود ، زیرا نیچه باور داشت خدا بوده و هست وبه مجاز از مرگ او سخن گفته است ، به بیانی روشن تر مرگ خدا از نظرگاه نیچه به اعتبار آفریده است نه آفریدگار ، چنانکه در جای جای آثار نیچه از خدای محبوب او نیز سخن به میان آمده است .
آری نیچه از مرگ خدای سخن گفته است ، اما کدام خدای ؟ به قول هایدگر مراد از مرگ خدا در کتاب نیچه خدای متافیزیک است نه الوهیت.خدای مسیحیت افلاطونی است نه خدای واقعی.(به نقل از مترجم کتاب )

آقای انصاری در مورد کتاب چنین گفت زرتشت مینویسد (( در مقدمه کتاب _ عیسی فرزند انسان _ اثر جبران خلیل جبران نوشتم :با اینکه در دو احساس دو درخت رسته از یک خاکند....اما برخی از آثار جبران را باید لذت برد و فهمید و برخی دیگر را فهمید و لذت برد! اما اینک ناگزیرم بگویم: کتاب چنین گفت زرتشت را هم باید فهمید و لذت برد و هم لذت برد و فهمید.))

وقتی کتاب را ببینید جمله ای در روی جلد آن نظرتان را به خود جلب میکند : کتابی برای همه کس و هیچ کس !
این جمله اغراق آمیز نیست ، چون وقتی خواندنش را شروع میکنید هم میفهمید و هم نمیفهمید ، یعنی جملات طوری هستند که وقتی کسی آنها را می‌خواند، می‌تواند معنی آنها را متوجه شود و در عین حال چیزی از آن نفهمد.


نیچه خود چطور انسانی بوده است ؟
نیچه میگوید : (( برای جویای حقیقت نیت راستین کافی نیست ، بلکه همواره باید اخلاص و نیت خود را بپاید ، و به آن از دیده ی شک بنگرد. زیرا دلداده ی حقیقت ، حقیقت را به خاطر هماهنگی آن با امیال خویش نمیخواهد ، بلکه حقیقت را تنها به خاطر حقیقت بودن دوست میدارد ، حتی اگر مخالف باور وعقیده اش باشد ))
یا در جای دیگر (( پس هرگاه اندیشه ای متعارض با مبادی اش به ذهن او خطور کند ، باید آنجا باز ایستد و هرگز در پذیرش آن دودل نباشد .))
و ادامه میدهد (( مبادا حایلی باشد میان اندیشه خود و آنچه که با آن در تعارض است و هر اندیشه وری که به این توصیه عمل نکند به نخستین مرتبت فرزانگی نایل نخواهد آمد.))
و این جمله ی زیبا که در آن نیچه مبارزه را یاد آوری میکند : (( تو باید هر روز یک بار با خویشتن خویش به جنگ برخیزی و در این کار نباید برای شکست و پیروزی اهمیت قائل شوی چرا که آن به حقیقت مربوط میشود نه به تو .))
و اینها شاید برای شناختن مردی که در جستجوی حقیقت بود ، کافی باشد.

فلیکس مارکس در دیباچه ی کتاب مینویسد : (( مهمترین محور فلسفه ی نیچه پدید آوردن انسانی است که بتواند بر انسانیت چیره شود ، بنابراین ملاحظه میشود همه ی مردمانی را که تاریخ از آنان به بزرگی یاد میکند به ریشخند میگیرد و میگوید :
نسلی که والاترین را میزاید ، هرگز زاده نشده است ، و امروز کسی نیست ، که بر ذات خویش فائق آمده باشد ، و تمام کاری را که مردم میتوانند بکنند این است که به انسان برتر عشق ورزند تا مگر در آینده از میان زاد و ولد آنان ظهور کند .))
ولی گاهی وقتها نیچه در سخنانش شیطنت میکند برای مثال در جایی میگوید: (( آه ، چگونه مشتاق جاودانگی نباشم ، حال آنکه دارم از آتش شوق ازدواج پاک میسوزم ، به حلقه ی حلقه ها ، جایی که میتوان به درستی پایانش را آغاز راه دانست ، من تا به امروز زنی را نیافته ام که او را مادر فرزندانم بخواهم جز جاودانگی که به او عشق میورزم.))

کتاب چنین گفت زرتشت با بازگشت و تحول زرتشت شروع میشود ؛ زرتشتی که در سی سالگی به کوه وتنهایی پناه میبرد و در چهل سالگی دچار دگرگونی اندیشه میشود و حالا تصمیم میگیرد برگردد تا سخنانش را با مردم در میان گذارد.
در راه قدسی او را میبیند و خطاب به او میگوید : (( ای زرتشت ! تو اکنون بیدار شده ای ، دیگر تو را با خفتگان چه کار ؟))
و زرتشت پاسخ میدهد که برای انسانها هدایایی آورده است.


کتاب پر از جملات وسخنان نغز است ، جملاتی که گاهی وقتها ممکن است از شنیدنشان شوکه شوید ، اگر علاقه مند به خواندن کتابهای سنگین فلسفی هستید کتاب چنین گفت زرتشت را به شما پیشنهاد میکنم.

دو نقد بالا از الهه و حسین جفاری با دو دید متفاوت است، ولی آنچه مشخص است چنین گفت زرتشت کتابی فلسفی است وباید با شناختی واضح آنرا خواند وبهره برد. زرتشت صدای یک تنهاست و همانطور که فردریک ویلهم نیچه فیلسوف آۀمانی د ر جواب به این پرسش که «چنین کفت زرتشت به کدام مقوله هنر تعلق دارد»، جواب می دهد :«گمان می کنم به مقوله سمفونی ها.» وزرتشت راستی یک سمفونی است،موسیقی انسانی است با روحی به راستی آزادو وارهیده از هرگونه وابستگی ویک صدای تنهاست که در بیابان تعلیم میدهد واشتراوس است که سمفونی چنین گفت زرتشت را می نوازد.

برای داشتن نگاهی جهان روا، یکسان نگر وهمه سونگر باید از هزار منظر متفاوت نگاه کرد ویک سمفونی در بیابان بود.

           

فردریش ویلهلم نیچه در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در «روکن» واقع در لایپزیگ پروس به دنیا آمد و از ۱۲ سالگی، شروع به سرودن شعر کرد. در بیست ویک سالگی بن را ترک گفته، رهسپار لایپزیگ ‌شد تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد. در سن ۲۳ سالگی، به خدمت نظام در جنگ فرانسه و پروس  فرا خوانده ‌شد و در سربازخانه به عنوان یک سوار کار ماهر شناخته می‌شد. نیچه از بیست و چهار سالگی ( یعنی از سال ۱۸۶۹تا ۱۸۷۹) به مدت ده سال به استادی کرسی واژه شناسی در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب گردید. سرانجام در سال ۱۸۷۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدید، مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن مسند استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ پس از تحمل یک دوره طولانی بیماری بر اثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.
 مرحله اول کار نیچه با نقد فرهنگ به معنی پرده برداشتن از آموزه‌های اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی و... است.

دومین مرحله کار نیچه، نگاه زیبایی شناختی در مقابل نگاه عقلانی است.

«چنین گفت زرتشت» نیچه وفراسوی نیک وبد، مرحله سوم وتکمیل کننده کارش است.

 

Tag's: یاد بود

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ . داریوش
 
۰۶ آذر ۱۳۸۹
Image
"براستی کسانی از زمره سوشیانت ها و رهانندگان جهان به شمار خواهند رفت که فرمان مزدا و وظیفه خود را با نیک منشی بجای آرند و بر ضد خشم و ستم بپاخیزند و آنرا در هم شکنند "
هات 48 بند 12


هر آنکو شود کشته ز ایران سپاه     بهشت برینش بود جایگاه
درشاهنامه رستم از هفت خوان دشمن می گذرد، سیاوش جان در کف از آتش می گذرد و گرد آفرید با حیله دشمن به جنگ سهراب می رود و همه و همه داستان عشق بی ریا به ایران زمین است. اما حماسه امروز، مربوط به دوستی است که کوه ها، تپه ها و دشت ها را پشت سر می گذارد تا آنتنی نصب شود و ایستگاه رادیو یا تلویزیون راه اندازی شود و اطلاع رسانی درست انجام شود.

اولین بار روز دوم مهر1351 بود در دانشگاه به هم معرفی شدیم و از اشوزرتشت، پیر سبز و فرهنگ زرتشتی تعریف کرد.

برای بار دوم سال 1355 بود، باز هم در دانشگاه، برای گرفتن مدرک کارشناسی آمده بود و خوشحال از اینکه خدا یارش بوده  و توانسته است در کارش به جامعه خدمت کند.

آخرین بار، در قصر فیروزه جمعیت انبوهی آمده بودند تا داریوش را با لبخندهایش به خدا بسپارند و بهشت برین را برایش آرزو کنند و با یادش به سر ببرند.

امروز روزماه ایزد و آذر ماه در سالگرد شهادتش آرزو می کنیم، روان داریوش بجای نیکان و نیک کرداران برسد، امید است ایران زمین آنقدر قدرتمند شود که هیچ دشمن خارجی یا عوامل داخلی آنها نتوانند چنین جوانهایی را از ما بگیرند.

زندگی نامه جان باخته  داریوش شهزادی:

داریوش شهزادی در تاریخ 6 دیماه 1328خورشیدی در تهران از زوجی دیندار(خانم دولت لهراسب و موبد رستم شهزادی) متولد شد. در دوران کودکی مانند بچه های دیگر زرنگ بازیگوش و معصوم بود. دوران ابتدایی را در مدرسه جمشید جم با دلسوزی معلمان و پدر و مادر به پایان رسانید و سپس وارد دبیرستان فیروز بهرام شد و با موفقیت دراین دبیرستان دیپلمش را در رشته علوم ریاضی گرفت، در ادامه موفق شد کارشناسی مهندسی الکترونیک را از دانشکده علم وصنعت دریافت کند.

سپس به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید، 4ماه آموزشی را در پادگان و20 ماه بقیه را در رادیو تلویزیون قصر شیرین گذرانید. بلافاصله به استخدام صدا و سیما درآمد و در واحد فنی به کار مشغول شد و در سال 53 برای کارآموزی شش ماهه به ژاپن و فرانسه اعزام شد .

داریوش در سال 57 خانم گلرخ مهری، دختری شایسته از جامعه زرتشتی را برای همسری انتخاب کرد. ثمره این ازدواج پسری به نام رامتین است.

داریوش مدتی با کانون دانشجویان زرتشتی باشوق بسیار به جامعه خدمت کرد و مسلما اعضای کانون آن موقع خدمات ارزنده ای از او بیاد دارند، داریوش با دل و جان مددکار طبقه کم در آمد جامعه بود و به سنت های مذهبی به شدت علاقه داشت و باعث افتخار دوستان و خانواده و جامعه بود.

و از زبان همسنگر و همسر ایشان بقیه ماجرا را می شنویم: " وارد پمپ بنزین خیابان ولیعصر شدیم ناگهان بمب منفجر شد. اول فکر کردم ماشین نقص فنی پیدا کرده، اما اینطور نبود و در آن لحظه همه چیز را می‌دیدم. دیدم که درختان از هر طرف افتادند، ولی هیچ صدایی را نمی‌شنیدم- سکوت مطلق بود، بعدها فهمیدم که در موج انفجار خلا ایجاد می‌شود، پسرم رامتین که در آن موقع یک سال و هفت‌ماه داشت در بغل داشتم". اینجا بغضی گلویش را می‌فشارد، ادامه می‌دهد: " می‌دیدم که گریه می‌کرد اما صدایش را نمی‌شنیدم خیلی وحشتناک بود. وقتی دیدم که داریوش از حال رفته و خودم هم نیمه تنم را احساس نمی‌کنم در یک لحظه بین این دنیا و آن دنیا قرار گرفتم و در آن لحظه تنها از خدا خواستم که لطفی در حق ما کند و رامتین را سالم نگه دارد که خوشبختانه همین‌طور هم شد. داریوش که از دنیا رفت من هم نیمه بدنم فلج شد و پسرم سالم ماند و کوچک‌ترین نقصی پیدا نکرد."

خانم گلرخ مهری در6 اذر60 در اثر انفجار بمب به دست منافقان به شدت مجروح شد و قطع نخاع شده است. ایشان جانباز 70 درصد است و در 29 سال گذشته، با تحمل همه درد ها و ناشکیبایی ها مانند سنگ صبوری بوده و حتی به اطرافیان دلداری می دهد و امیدوار به آینده، نگهداری از تنها فرزند را بعهده داشته است.
یاد داریوش شهزادی گرامی راهش پر رهرو باد.

منابع:
پیک کنکاش موبدان و امرداد

Tag's: یاد بود ,خاطره

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ . داریوش

هجدهم آبان 1250پشوتن جی دوسابای مارکاردر خانواده پارسی دیده به دنیا گشود، پدرش دوسابائی و مادرش دین بانو دخت دینشاه شراف بود. تحصیلات مقدماتی را در بمبئی پشت سر گذاشت. عشق به ایران و دین زرتشت را در کودکی از پدر و مادر آموخت، همراه با فرزندان  پارسیان دیگر در مکتب کارآموزی دینشاه ایرانی سیلیستر پرورش یافت و به علت علاقه به ایران، زبان فارسی را فرا گرفت،

زبان انگلیسی را هم به خوبی می دانست ولی به زبان گجراتی سخنرانی می کرد. پس از پایان تحصیلات مقدماتی به کسب و تجارت پرداخت اما فکر تعلیم و تربیت به نوباوگان ایرانی لحظه ای او را رها نمی کرد.

پارسیان که از نابسامانی، فشارهای تعصب مذهبی، بی سوادی و فقر در جامعه زرتشتی آگاه شده بودند با تشکیل انجمن های اکابر پارسیان هند و زرتشتیان ایرانی- بمبئی به کمک همکیشان خود در ایران زمین شتافتند و یکی از کسانیکه به ایران فرستادند پشوتن جی دوسابایی مارکار بود تا به وضعیت زرتشتیان سر و سامان دهند. اگر چه بیشتر خدمات این نفرات به بهدینان یزد و کرمان اختصاص داشت، ولی تهرانی ها نیز مورد توجه پارسیان بودند.

پشوتن جی مارکار دهشمند و بزرگوار خدمات بزرگ و ماندنی برای زرتشتیان انجام داد. با ساختن دبستان پسرانه مارکار در بهمن 1306  اولین گام برای با سواد کردن کودکان یزدی برداشت و  دبیرستان پسرانه مارکار هم در شهریور 1312 تاسیس و در سال 1313  با افتتاح  مجموعه آموزشی به ساختمان اصلی انتقال یافت، مارکار با ساخت پرورشگاه، برج ساعت مارکار یزد و مجسمه فردوسی تهران در سال 1313توانست علاقه خود را با گسترش فرهنگ در ایران نشان دهد. پرورشگاه این مجموعه برخلاف اذهان عموم، خوابگاهی شبانه روزی برای اسکان دانش آموزان اطراف شهر و بی بضاعت با همه امکانات، بدون پرداخت شهریه بوده است. استفاده ازاین امکانات نه تنها برای زرتشتیان نیست، بلکه هزاران تن از هم‌میهنان غیر زرتشتی ما نیز ازدهش‌های این بزرگوار بهره برده‌اند.

ساخت پرورشکاه مارکار در یزد، ساخت دبستان پسرانه مارکار در یزد، ساخت دبیرستان پسرانه مارکار در یزد، ساخت دبستان دخترانه مارکار در یزد، ساخت دبیرستان دخترانه مارکار در یزد،  بنگاه ورزشی پشوتن جی دوساباهی مارکاردر بمبئی، اختصاص سرمایه برای ادامه تحصیل شاگردان زرتشتی برتر مدارس مارکار در دانشگاه تهران، اختصاص سرمایه برای انتشارات دینی تحت سرپرستی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، که از جمله آن کتابهای ترجمه گاتها و یشتها توسط استاد پورداوود است، بخشش سرمایه برای انتشار نوشته ها و متن سخنرانیهای سودمند، ساخت آموزشگاه پسرانه و دخترانه در وسو هندوستان بمبئی، ساخت برج فردوسی (گاهنمای فردوسی) در یزد و خرید و آبادسازی زمین ها در یزد و تهران پارس تهران بسیاری دیگر که بیان و توضیح آن در اینجا نمی گنجد.

خیر اندیش کسی است که علاوه بر بخشش به مستمندان، در راه آموزش و پرورش و راهنمائی حتی تعیین شغل مناسب به دیگران کمک نماید. اکنون شاهدیم عده ای راهنما برای افراد می شوند که ترک وطن نمایند و در آنجا با سرگردانی سر نمایند و بعضاً کمک یا احوالپرسی هم ندارند.

پشوتن جی مارکار مجموعا" سه بار[1303،1313،1328] برای سرکشی و مشاهده پیشرفت و بررسی وضعیت مؤسسات خیریه تحت حمایت خویش، به ایران مسافرت نمود. خوشبختانه دولت وقت ایران به نحو شایسته ای از خدمات این رادمرد نیکوکار قدردانی نمود. چه در سال1313 در دومین سفر خویش به یزد از سوی وزارت فرهنگ وقت به دریافت نشان درجه اول علمی سرافراز شد. در سال 1326 نیز به دریافت نشان همایون مفتخر گردید و در واپسین سفر خویش به ایران در سال1328 به دریافت نشان درجه اول سپاس ملی سرافراز و به دیدار با شاه وقت ایران دعوت شد.

سرانجام در تاریخ هیجدهم مهرماه1344 پشوتن جی دوسابائی مارکار چشم از گیتی فرو بست. روانش شاد و بهشت برین جایگاهش باد.

میرزا سروش لهراسب سرپرستی این مدارس و مووسسات را تا مدت ها به عهده داشت. پس از چندی طبق یک آیین نامه اجرایی وکالت تملک تمام مایملک و موسسات مارکار به انجمن زرتشتیان تهران واگذار می شود. این آیین نامه با امضای سروش لهراسب و به تاریخ 27 آذرماه 1353 خورشیدی است.

آقای هورمزد فرخانی به عنوان اولین مدیر در سال 1301 و آقای خدابخش منیری به عنوان دومین مدیر از سال 1303 تا 10 سال آموزشگاه پسرانه مارکار را مدیریت نمود. اسفندیارمرادیان نیز که دانش آموز سال 1322 این آموزشگاه بوده است، بعد از فراغت از تحصیل، سمت سرپرستی و مدیریت پذیرشگاه و پرورشگاه را بعهده گرفت و اکنون این مدارس، جزو مدارس دولتی شهر یزد می باشند.

پرورشگاه مارکار، اکنون پردیس دانش مارکار نام گرفته، امید است با همت هیات امنا و یاری انجمنها و سازمانهای زرتشتی دوباره به جایگاهی که در شان این مجموعه است باز گردد.

و سخن آخر اینکه، ایکاش انجمن زرتشتیان تهران وکیل تمام مایملک وموسسات مارکار در ایران، برای اطلاع رسانی به جماعت زرتشتی درسالگرد تولد ایشان از وضعیت مدارس، زمینها، موسسات و... اطلاعیه ای دقیق صادر می نمود و نشان می داد که شاگرد خوبی برای آن مدارس بوده . چون از روانشاد مارکار نقل است ایشان بجای استفاده از مترو پیاده می رفت تا با پولش به آن دانش آموزعزیز ایرانی کمک کند.


Tag's: یاد بود

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ . داریوش

یکی می پرسد اندوه تو از چیست
سبب ساز سکوت مبهمت کیست

برایش صادقانه می نویسم
برای آنکه باید باشد و نیست

روانشاد گشتاسب بلیوانی در سال 1334 در شریف آباد به دنیا آمد، او شخصیتی آشنا برای زیارت کنندگان پیرسبز، هریشت و پارس بانو، نیایشگاه های محلی شریف آباد و مردم اردکان و شریف آباد بود.

با لبخندی همیشگی  یاری رسان آنها، پاسخگوی پرسشهای دینی و مذهبی، مجری مراسم و رئیس انجمن زرتشتیان شریف آباد بود. کارش را عاشقانه دوست داشت به حدی که در روز سیزده به در 87 با تب 40 درجه از پیرسبز به بیمارستان منتقل شد و در روز آسمان ایزد و فروردینماه جان به جانان سپرد و روانش به عالم مینو پرواز کرد.

و با گذشت یکسال هنوز هم جای ایشان در همه پایگاههای کاریش خالی است و کمبودش به شدت احساس می شود.

روانشاد گشتاسب تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در دبستان جمشیدی شریف آباد و شرف آباد اردکان به پایان رسانید و با راهنمایی پدرش به شغل کتابفروشی رو آورد تا با مردم تماس بیشتری داشته باشد و فرهنگ زرتشتی را در شریف آباد پاس بدارد. شریف آبادی که در دهه چهل 820 نفر زرتشتی داشت و در آخر دهه پنجاه تعداد زرتشتیان به کمتر از 120 نفر رسید. مهاجرانی که فقط جهت اجرای مراسم های نوروز، هیرمبا، پیرسبز، پارس بانو و گاهنبارها به شریف آباد می آمدند و سپس به شهرهای بزرگتر که مقیم بودند برمی گشتند.

در سال 1361 با درگذشت شادروان موبد خداداد نیروسنگی، شریف آبادی ها جهت اجرای مراسم دینی و مذهبی با مشکل روبرو شدند. تا اینکه روانشاد گشتاسب دوره موبدیاری کنکاش موبدان را با موفقیت طی کرد و در سال 62 موبد شریف آباد شد، بدین ترتیب دغدغه زرتشتیان سالکن را برطرف نمود.

روانشاد گشتاسب پس از اتمام تحصیلات دبیر انجمن شد و در کنار پدرش به کارهای ساخت و ساز زیارتگاه ها و نیایشگاه ها و کارهای فرهنگی پرداخت. تا اینکه در سال 1377 با درگذشت روانشاد رستم بلیوانی پس از انتخابات به عنوان ریاست انجمن زرتشتیان شریف آباد برگزیده شد.

گوشه ای از فعالیتها و خدمات روانشاد موبدیار گشتاسب بلیوانی در اینجا بیان می شود:
راهنمایی زیارت کنندگان زیارتگاه هاو نیایشگاه های مربوط به انجمن شریف آباد
تدریس دینی و ادیان کلاسهای دینی و دانش آموزان زرتشتی
پاسخگویی به پرسشها
کمک به افراد نیازمند و تنها در شریف اباد
کمک در ساخت و تعمیر ساختمان زیارتگاه ها و نیایش گاههای مربوط به انجمن
نگهداری از اسناد و مدارک انجمن و زیارتگاه ها و نیایشگاه ها
خادم زیارتگاه ها و نیایش گاهها در زمانی که بدون خادم باقی می ماندند تا خادم جدید مشخص شود.
و البته صدها کار و خدمات دیگر که در  این نوشته نمی گنجد.
گشتاسب بلیوانی در سال 1362 با خانم شیرین اردشیر قدسی ازدواج کرد، حاصل زندگی آنها سه پسر برومند به نامهای رستم، ارشام و بهنام هستند. که امید است ادامه دهنده راه پدر باشند.

چون گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوییم، از گلاب

روانش شاد و یادش گرامی باد
داریوش شامردانی
24 فروردین 88


Tag's: یاد بود ,خانه ,شریف آّباد

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ٩:٥٧ ‎ق.ظ . داریوش

با درود به روانشاد پشوتن جی مارکار بانی پرورشگاه مارکار و روانشاد مانکجی لیمجی هاتریا که مدد کاران واقعی جامعه زرتشتی بودند.
یادم می اید هفت هشت ساله بودم، بوی نان تازه خانه را پر کرده بود، از دبستان  به خانه رسیدم، مادرم یک دانه نان داد تا برای بانو خانم که کسی در روستا نداشت ببرم یا سبویی آب شیرین آب انبار برای بانو خانم بردم (گفت چند ساعتی بوده آب خوردن نداشته است)و با جوان پیر بشی از من تشکر کرد.

عمه سرور1 و خاله فرنگیس2 بانوان سالخورده ای بودند که در موقع زایمان های بانوان روستا به کمک خانواده ها می آمدند، یا هر موقع خانواده ها مشکلاتی داشتند به کمک می شتافتند وحتی در موقع سیل با جان گذشتگی کمک می کردند و چشم داشتی هم نداشتند.

بیشترین قصه و حدیث مددکاری را از کانون دانشجویان زرتشتی به یاد می آورم زمانی که دانشجو بودم و روستاهای پر جمعیت داشتیم و مشکلات شهرنشینی هم اینگونه نبود که همسایه از همسایه خبر نداشت.

با پدیده صنعتی شدن و تزریق پول نفت به اقتصاد کشور های خاورمیانه مهاجرت از روستا به شهر و گسترش بی رویه شهرها و خالی شدن روستا ها و پیشرفت علم مددکاری هم طی دهه های گذشته در دانشگاه ها تدریس و کاربردی شد. مددکاری اجتماعی نوین می کوشد این خدمات را به شکلی حرفه ای تر، معقولانه تر و علمی تر ارائه کرده و آن را به نحوه سازمان یافته برنامه ریزی کند. در عین حال از ویژگی های این حرفه آن است که ضمن تلاش های عقلایی، منطقی و علمی برای بررسی و حل مشکلات افراد، گروهها و جوامع به زمینه های احساسی، عاطفی، فرهنگی و ارزشی مربوطه نیز توجه کند.

مددکاری اجتماعی به شکل نوین و امروزیش بیش از صد و ده سال در جهان غرب و بیش از پنجاه سال در کشور ما سابقه دارد.  

مددکاری حرفه ایست مبتنی بر علم و هنر و مهارت و هدف که در آن سعی می شود که مددجو(فرد یا گروه یا جامعه) مشکل خود را شناخته و به تواناییهای خود پی برده و با استفاده از منابع و امکانات موجود در جهت حل مشکل خود بر آید. مددکاری علمی است که در آن مدکار همه تواناییهای خود را در جهت حل مشکل مددجو به کار برده و به مددجو نشان دهد که او علیرغم داشتن مشکلات دارای تواناییها و استعدادهای فراوانی است که به انها توجه نکرده است و می تواند با بکار بردن تواناییهای خود مشکلات را حل کند. بدور از بحث های حواشی مددکاری شیخ بهایی چه راحت همه حرفها را به زبان می آورد:

همه روز روزه بودن همه شب نماز خواندن
همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن
ز مناهی و ملاهی همه احتراز جستن
ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن
به خدا که هیچیک را ثمر انقدر نباشد
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

مددکاری دارای ارزشهای اساسی است این حرفه دارای اصول اساسی نیز می باشد. به عبارت دیگر اگر ارزشها به مصابه ریشه و تنه مددکاری به حساب بیاید اصول ان مانند شاخه های ان می باشد. با استفاده از این اصول است که مددکاری به صورت علمی انجام می شود و با توجه به این اصول است که مددکار موفق می شود تا وظیفه خود را به نحو احسن با توجه به اصول مدد کاری انجام دهد.

با تشکر از کارگروه مدد کاری که تلاشی همه جانبه را آغاز کرده است و برای انجمن ها دوصفحه ایین نامه شورای مدد کاری فرستاده اند که سه نفر برای هسته مرکزی نیاز دارد و توضیحاتی که خیلی قانع کننده به نظر می رسد. البته هر انجمنی به فراخور حال خویش کارهایی کرده وتجربه هایی دارد. و بودجه هایی برای مدد کاری و کمک به نیازمندان در درمان یا جنبه های دیگرامدادی دارند ولی همه جنبه های علمی مددکاری را عمل نمی کنند و سود سپرده ها را خرج می کنند و گاهی هم سود را نیز دوباره سپرده می کنند در صورتی که نیازمند در جامعه وجود دارد و ظاهرا مددکاران به مشکلات امروزه نیازمندان توجهی ندارند.

 از رییس  انجمنی می شنوم که در محله آنها افسردگانی هستند که ساعت دارویشان را فراموش می کنند، کاری که عواقب خطرناکی برایشان  دارد یا به علت شکستگی استخوان امکان زندگی عادی را ندارند ورکسی هم ندارند که از آنها پرستاری کنند.

رییس انجمن دیگری می گوید طی سه سال گذشته سه مورد داشته ایم که شخص تنهایی در خانه خودش در گذشته بعد از چند روزمشخص می شود و مشکلات عدیده برای مراسم بعدی در گذشته به عهده انجمن می باشد و اینگونه اشخاص در شهرها و روستا های ما زیاد به چشم می خورند، البته همه آنها مشکل مالی ندارند و بعضی ها هم وضعیت خیلی خوبی دارند و حتی می توانند یاریگرمالی دیگران باشند.

البته مددکارانی هم هستند که حتی نمی خواهند شناخته شوند و فردی عمل می کنند ولی آیا با یک گل بهار می شود؟! نه! ولی وقتی مشکلی حل می شود و لبخندی بر روی لب های خشکیده مددجو می نشیند، عشق به ادامه راه و سختی کار پیدا می شود چون ایمان دارند "خوشبختی از آن کسی است که دیگران را خوشبخت سازد." یا "خشترمچا اهورا آئیم دری گوبیو ددت واستارم" به معنی

اهورا مزدا از کسی خشنود است که نیازمندان را یاری کند.

دوست سالخورده و مددکار من خود امکانات مالی مورد نظر را فراهم می کند و با گسترده شدن شهر نیازمندان را شناسایی و در حد امکان یاوری می کند. بانویی که تمام عمر خود را به آموزش و یاری رساندن نیازمندان جامعه صرف می کند.

اگر نیازمندان جماعت را طبقه بندی کنیم شامل 1-افراد بیکار و مستمند 2-کودکان وخانواده بی سرپرست 3-افراد معلول و از کار افتاده 4-خانواده های تک نفره و مشکل دار

اما وقت آنست که آموزش مددکاری را در جامعه جدی بگیریم ابتدا مدیران مددکاری با آموزش علمی با برنامه ریزی درست در جهت خودکفایی، جوانان برای این کار بسیج کنیم آموزش ببیند  و با برنامه ریزی علمی عمل کنیم با جمع آوری خیریه ها و درست مدیریت کردن مددکاری و برای همیشه با تغییر فراگیر مددجویان را دریابیم و کارهایی انجام دهیم که به مرحله خودگردانی مددجویان و خود کفایی مددکار برسیم و یاریگر همدیگر باشیم.

من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش
چون به فکر سوختن افتاده ای، جانانه باش



1-خوی پذر سروی
2- خوی ماذر فرنگیس


Tag's: آموزش

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ٩:۳٠ ‎ق.ظ . داریوش

خداوندا ما را از پاداش کسانی که با بینش و خرد در راه خدمت به دیگران گام برمی دارند، و از روی راستی و دین برای آبادانی خانه، ده، شهر، کشور و جهان تلاش می کنند و با مدارایی و مهر ورزی گسترش آبادانی و پیشرفت کوشش می نمایند و می خواهند با منش نیک و راستی به تو پیوسته و با تو یکی شوند، آگاه نما! بند 16 یسنا 31 گات ها

بعضی رفتار های ما خیلی ساده آنقدر ساده که کمتر برای آنها فکر می کنیم یا آنقدر ساده که ارزشی برای آن ها قا ئل نمی شویم و ذهن خودمان را برای آنها اشغال نمی کنیم، شکل می گیرد، ولی وقتی به عواقب آنها نگاه می کنیم می بینیم نه تنها از دین فاصله گرفته ایم، از سنت دور شده ایم، بلکه کاری انجام داده ایم که نه تنها علمی نیست با عقل سر سازگاری ندارد، بلکه محیط زیست را زشت کرده ایم و زمین و خاک و هوا و آتش (چهار آخشیج) را آلوده ایم. درست آنچه که اشوزرتشت در بند بالا و بند های دیگر ما را برحذر می داند.

یادم نمی رود امسال تابستان برای زیارت عمومی یکی از زیارتگاه ها رفته بودم وجمعیت زیادی برای زیارت آمده بودند که جای خوشحالی بود زیارت پیر، نماز و نیایش، دیدن دوستان، بررسی مشکلات جامعه و نامزدی و عروسی جوانان و آشتی کسانی که کینه یا کدورت داشتند بازی بچه وجوانان، شادی را برای جماعت به ارمغان می آورد. اما هشت نفر نوجوانی را در آنجا دیدم که برای رفع عطش قوطی آب میوه خریده بودند و شرط کرده بودند کسی برنده جایزه می شود که قوطی  خالی را به سمت کوهستان دورتر پر تاب کند، وهیج در فکر آلودگی آن  ضایعات نبودند. البته بخیر گذشت دوستی به آنها هشدار داد بهتر نیست محیط کوهستان را آلوده نکنیم و اگر می خواهیم پرتاب وزنه داشته باشیم با سازمان و انجمن های دست اندرکار پیشنهاد بدهیم این گونه مسابقات را در محل برگزار کنند. و آنها بعد مسابقه قوطی ها راجمع آوری و دسته جمعی برای پیشنهادشان مصمم شدند.

در پشت بام خیله ای خانواده ای که هندوانه میل می کردند پوست و تخم هندوانه را به پشت خیله می ریختند تا پرندگان و چرندگان بخورند. تعدادی از کسانی که روغن نذر پیر کرده بودند پس از خالی کردن شیشه روغن را با خود می آورند و به سمت کوه می اندازند که باد آنها را جابجا منظره ناخوشایندی در جوار پیر به وجود می آورد.

خانواده های پس از صرف آبلیمو، سرکه و آبغوره یا گلاب شیشه خالی را از پنجره به پشت خیله پرتاب می کنند، سفره هایی که برای صرف غذای دسته جمعی می گسترند با ته مانده غذایی که در آن است در پشت خیله ها می تکانند. و بالاخره وقتی خیله ها را ترک می کنند ظروف به ته مانده غذا  و ظروف نشسته زیارتگاه یا ظروف الوده یکبار مصرف و شیشه های که کمی روغن یا آب لیمو دارد کیسه نایلونی  با مقداری نمک، چند تا سیب زمینی یا پیاز یا سیر در خیله ها باقی می گذارند که منظره ناخوشایندی به بار می آورد و...

منظره زشت، آلودگی هوا، آلودگی زمین وآلودگی خاک وآلودگی صوتی ظاهر قضیه و تمیزکاری خادم ها و کمک کننده ها همتی است که شاید نتوانند طبیعت پاک و سالم را برای زیارت کننده های بعدی به ارمغان آورند (با توجه به هزینه زیاد تمیز کاری در فضای گسترده زیارتگاه برای متولیان به بار می آورد.)

جالب این است پای درد دل کسانی که تا چند دقیقه پیش ته مانده های سفره غذا را جلوی خیله تکان داده بوده بودند نشستم و چنین فرمودند: "سطل زباله کافی نیست کیسه زباله کافی نیست یا مگر کسانی نیستند که باید اینجا را تمیز کنند!!" یاهمه دست اندر کاران پیر را به کم کاری و بی مسئولیتی متهم می کنند و چه بسا از کثیفی و نابسامانی سیستم جمع آوری زباله می نالند وحتی کار چند دقیفه قبل خود یا خانواده را به یاد نمی آورند.

البته متولیان بایستی مسابقاتی برای تخلیه انرژی جوانان منظور کنند و با پیش بینی دقیق تمیز کاری  و سطل زباله مناسب و کیسه زباله کافی و فرهنگ سازی دقیق و تاکید روی فرموده های اشوزرتشت سعی کنند همراهی جماعت را به دست آورند.

وقتی که هرودت یونانی می نویسد:"ایرانیان هیچ چیز کثیف و آلوده به آب نمی زنند، در پاک نگه داشتن خاک و هوا مراقبت دارند."

زرتشتیان نور را نماد اهورامزدا می دانندودر جلو روشنایی با درون و برون پاک نماز می خوانند. داریوش در کتیبه بیستون می نویسد:"اهورا مزدا جهان را آفرید، مردمان را آفرید، شادی را آفرید."

بییایید لحظه ای فکر کنیم ونه تنها زیارتگاهامان را بلکه خانه، ده، شهر، کشور و جهان را با مهرورزی پاک نگه داریم. به گفتار اشوزرتشت گوش دهیم وعمل کنیم تا شادی بهره همگان شود:" خداوندا! ما را از پاداش کسانی که با بینش و خرد در راه خدمت به دیگران گام برمی دارند، و از روی راستی و دین برای آبادانی خانه، ده، شهر، کشور و جهان تلاش می کنند و با مدارایی و مهرورزی گسترش آبادانی و پیشرفت کوشش می نمایند و می خواهند با منش نیک و راستی به تو پیوسته و با تو یکی شوند، آکاه نما ! بند 16 یسنا 31 گات ها"


Tag's: رفتار

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ٩:٢۸ ‎ق.ظ . داریوش

نخستین همایش نگاهی به آینده انجمنهای زرتشتیان با تاکید بر انجمن زرتشتیان تهران روز پنجشنبه ا اردیبهشت ماه برگزار شد.

داریوش شاهمردانی یکی از افرادی بود که نوشتارش در همایش ارائه شد. در ادامه مطلب می توانید متن کامل این فعال اجتماعی را بخوانید:

با بررسی کارکرد انجمن زرتشتیان تهران در دوره های مختلف شاهد دو موضوع هستیم

1-زمانی که ریاست انجمن وقت کافی واطلاعات کافی داشته باشد ودلسوز جامعه باشد می بینیم تلاشهایش پر ثمر است وجامعه هم بعد ها از اوبعنوان خادم نام می برد.

2-بازرسان انجمن نیز هر زمانی که چشم وگوش انجمن بوده اندوبه وظایفشان درست عمل کرده اند انجمنی پر بار را رقم زده اند وبرای آشنایی با کارکرد دقیق بازرسان مختصری در قوانین تجارت واساسنامه انجمن بررسی کرده وشاید اگر در زمان انتخاب بازرس این اطلاعات در اختیارش قرار گیرد بتواند مفید تر عمل کند.
مبحث چهارم اساسنامه انجمن- بازرسان و وظایف آنان
ماده 25- برای نظارت بر عملیات نمایندگان انجمن و فعالیت کمیسیون‌ها و اجرای مواد اساسنامه و تهیه گزارش از وضع مالی و دارایی انجمن جهت اطلاع مجمع همگانی‌، همه ساله پنج نفر به عنوان بازرس که سه نفر از آنان به عنوان عضو اصلی و دو نفر به عنوان عضو علی‌البدل هستند انتخاب می‌شوند و انجام وظیفه هیات مذکور افتخاری است.
تبصره 1- انتخاب مجدد بازرس یا بازرسان بلامانع است.
تبصره 2- انتخاب بازرسان و وظایف آنان همان است که در قانون تجارت ذکر شده

«لا‌یحه اصلا‌ح قسمتی از قانون تجارت» در سال 1347 به تصویب رسید. این اقدام در نوع خود تحولی در قانونمندی شرکتهای سهامی بوده و مواد 144 الی 156 آن به بازرس اختصاص یافته است، ولی در این قانون، تخصص بازرس تصریح نشده است و غالباً بازرس در شرکتهای سهامی خاص (بجز شرکتهای دولتی) از بین افرادی فاقد تخصص حسابداری و حسابرسی انتخاب می‌شود که این خلا‌ء قانونی، رکن کنترلی شرکتها را تضعیف کرده است.برخی با عنایت به مفاد ماده 149 مبنی بر حق استفاده کارشناسان در انجام وظایفشان، موضوع را حل شده می‌دانند؛ ولی به نظر می‌رسد با انتخاب بازرس از بین افراد غیرمتخصص و استفاده بازرس از متخصصان متعدد، هدف قانونگذار تامین نمی‌گردد. مفاد ماده 148 در مورد اظهارنظر درباره صحت و درستی حسابهای شرکت و مواد 154 و 267 درخصوص مسئولیت مدنی و کیفری بازرس، براهمیت موضوع می‌افزاید. لذا جا داشت در اصلا‌حات پیشنهادی اخیر قانون تجارت، انتخاب بازرس از بین متخصصان حسابداری و حسابرسی و رشته‌های مشابه، مورد توجه قرار می‌گرفت و همچنین به جای واژه «بازرس» از واژه «حسابرس» استفاده می شد.... برابر ماده‎ی 155 ل.ق تعیین حق‎الزحمه‎ی بازرس با مجمع عمومی عادی است. البته قانون نحوه‎ی تعیین حق‎الزحمه را مشخص ننموده است. البته میزان حق‎الزحمه‎ی بازرس باید متناسب با حجم کار بازرس و درآمد شرکت باشدبخشنامه سازمان امور مالیاتی در خصوص انتخاب بازرس و حسابرس در شرکتهای سهامی 240671388-12-29 
شاید توانسته باشد مشکل شرکت های سهامی را حل کند.

1- وظیفه بازرس قانونی
ماده 148 اصلاحیه قانون تجارت، وظیفه اصلی بازرس قانونی هر شرکت را «تضمین حقوق صاحبان سهام طبق قانون و اساسنامه شرکت» تعیین کرده است.
در بخشی از این ماده آمده است:
«بازرسان باید اطمینان حاصل نمایند که حقوق صاحبان سهام در حدودی که قانون و اساسنامه شرکت تعیین کرده است، به طور یکسان رعایت شده باشد و در صورتی که مدیران اطلاعاتی برخلاف حقیقت در اختیار صاحبان سهام قرار دهند، بازرسان مکلفند که مجمع عمومی را از آن آگاه سازند.»
لذا وظیفه اصلی بازرس قانونی شرکت‌های سهامی «وظیفه نظارتی بر فعالیت‌های شرکت» خصوصاً فعالیت‌های هیأت مدیره و مدیرعامل است.
برای ایفای این وظیفه مهم، قانون تجارت اختیارات گسترده‌ای به بازرس قانونی محول کرده است. برای نمونه طبق ماده 149 اصلاحیه قانون تجارت، بازرس قانونی حق انجام بررسی و بازرسی در هر زمان و تحویل گرفتن کلیه اسناد و مدارک شرکت را برای بررسی دارا می‌باشد.
مضافاً این که ماده مزبور، به منظور تقویت نقش نظارتی بازرس قانونی به وی اجازه استفاده از کارشناسان خارج از شرکت را نیز داده است.
به غیر از وظایف عمومی بازرس قانونی، برخی از مواد قانون تجارت، در مواردی نظارت و کنترل مستقیم بازرس قانونی بر انجام بعضی از وظایف قانونی را صریحاً مورد اشاره قرار داده است.
برای نمونه، ماده 117 مقرر می‌دارد:
«بازرس یا بازرسان شرکت مکلفند هر گونه تخلفی از مقررات قانونی و اساسنامه شرکت در مورد سهام وثیقه (مدیران شرکت) مشاهده کردند، به مجمع عمومی عادی گزارش دهند.»
در ماده 129 نیز بازرس مکلف شده است گزارش خاصی حاوی جزییات معامله شخصی اعضای هیأت‌مدیره یا مدیرعامل شرکت با همان شرکت که بدون کسب اجازه هیأت‌مدیره صورت گرفته است، را تهیه و به مجمع عمومی عادی ارایه دهد.
همچنین طبق ماده 137، بازرس قانونی موظف گردیده است حداقل هر شش ماه یک بار، خلاصه صورت دارایی و قروض شرکت را از هیأت‌مدیره شرکت دریافت دارد.
طبق ماده 150 بازرس قانونی موظف است گزارش سالانه از وضعیت شرکت را تهیه و حداقل 10 روز قبل از طرح در مجمع عمومی عادی برای اطلاع صاحبان سهام، در دفتر مرکزی شرکت در اختیار عموم قرار دهد.
اهمیت گزارش سالانه بازرس قانونی شرکت تا حدی تعیین شده است که طبق ماده 152 چنانچه مجمع عمومی عادی هر شرکت «بدون دریافت گزارش» بازرس قانونی و واجد صلاحیت شرکت اقدام به تصویب صورت دارایی، ترازنامه و حساب سود و زیان شرکت نماید، مصوبه مزبور فاقد اعتبار قانونی خواهد بود.
بازرس قانونی هر شرکت صرف نظر از وظیفه نظارتی در مقابل صاحبان سهام، در زمینه نظارت بر اجرای قوانین واجد مسؤولیت کیفری نیز در مقابل قوه قضاییه مسؤولیت دارد.
طبق ماده 151، «بازرس یا بازرسان باید هر گونه تخلف یا تقصیری در امور شرکت از ناحیه مدیران و مدیرعامل مشاهده کردند، به اولین مجمع عمومی اطلاع دهند و در صورتی که ضمن انجام مأموریت خود از وقوع جرمی مطلع شوند، باید به مرجع قضایی صلاحیتدار اعلام نموده و نیز جریان را به اولین مجمع عمومی گزارش دهند.»

2- نحوه انتخاب
با توجه به وظایف خطیر بازرس قانونی که بعضاً مورد اشاره قرار گرفت، قانون تجارت در مورد نحوه انتخاب و فعالیت بازرس قانونی تدابیر خاصی اتخاذ کرده است. انتصاب بازرس قانونی شرکت باید توسط مجمع عمومی عادی همان شرکت صورت گیرد.
طبق قانون تجارت، هر شرکت سهامی در همه دوران فعالیت باید دارای بازرس قانونی باشد، و هیچگاه به هر دلیلی از جمله عزل یا استفعا یا فوت بازرس، نباید این سمت بدون متصدی باقی بماند.
در همین اساس طبق ماده 153 در حالات زیر به تقاضای هر ذینفع که معمولاً صاحبان سهام‌ شرکت خواهند بود، دادگاه حق مداخله در این رابطه و انتصاب بازرس یا بازرسانی به تعداد مقرر در اساسنامه شرکت را خواهند داشت:
الف - عدم انتخاب بازرس قانونی توسط مجمع عمومی
ب - عدم امکان ارایه گزارش سالانه توسط بازرس قانونی یا استنکاف وی.
طبق ماده 144 مجمع عمومی عادی باید حداقل یک بازرس اصلی را برای حداقل یک سال منصوب کند. تمدید دوره مأموریت بازرس قانونی طبق قانون تجارت بلامانع است.
قانون تجارت انتخاب چند بازرس قانونی برای تصدی این سمت را مجاز دانسته است، در این صورت اگرچه هر یک از این بازرسان می‌توانند مستقلاً به تحقیق و بررسی بپردازند، لیکن طبق تبصره ماده 150، بازرسان مزبور می‌توانند مشترکاً یک گزارش رسمی تهیه و به مجمع عمومی ارایه دهند، با این حق که دیدگاه‌های مختلف هر یک در گزارش مزبور منعکس گردد.

3 ضمانت اجرای وظایف بازرس قانونی
با توجه به وظایف خطیر بازرس قانونی، قانون تجارت ضمانت اجرایی برای همکاری اعضای هیأت مدیره و مدیرعامل با بازرس قانونی پیش‌بینی کرده است.
برای نمونه ماده 259 برای اعضای هیأت‌مدیره مجازات حبس از دو ماه تا شش ماه یا جزای نقدی از بیست هزار ریال تا دویست هزار ریال یا به هر دو مجازات، در صورت ارتکاب یکی از اقدامات زیر تعیین کرده است:
الف - عدم دعوت مجمع عمومی عادی برای انتخاب بازرس قانونی.
ب - عدم دعوت بازرس قانونی به جلسه مجمع عمومی برای ارایه گزارش.
همچنین ماده 260 برای اعضای هیأت‌مدیره و مدیرعامل که «عامداً مانع یا مخل» انجام وظایف بازرس قانونی شده یا اسناد و مدارک موردنیاز بازرس قانونی را در اختیار وی قرار ندهند، مجازات حبس از سه ماه تا دو سال یا جزای نقدی از بیست هزار ریال تا دویست هزار ریال یا به هر دو مجازات پیش‌بینی کرده است

4 مسؤولیت‌های بازرس قانونی
قانون تجارت برای بازرس قانونی شرکت‌های سهامی دو نوع مسؤولیت پیش‌بینی کرده است:
   الف - مسؤولیت حقوقی
   ب - مسؤولیت کیفری
در رابطه با مسؤولیت حقوقی ماده 154 مقرر می‌دارد:
 «بازرس یا بازرسان در مقابل شرکت و اشخاص ثالث نسبت به تخلفاتی که در انجام وظایف خود مرتکب می‌شوند، طبق قواعد عمومی مربوط به مسؤولیت مدنی مسؤول جبران خسارات وارده خواهند بود.»
  در رابطه با مسؤولیت کیفری بازرس قانونی، قانون تجارت در دو ماده صریحاً به موضوع اشاره دارد.
  ماده 267 مقرر می‌دارد:
  «هر کس در سمت بازرسی شرکت سهامی عالماً راجع به اوضاع شرکت به مجمع عمومی در گزارش‌های خود اطلاعات خلاف حقیقت بدهد، و یا این گونه اطلاعات را تصدیق کند، به حبس تأدیبی از سه ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.»
 ماده 266 نیز مقرر می‌دارد:
  «هر کس با وجود منع قانونی عالماً سمت بازرسی را در شرکت سهامی بپذیرد و به آن عمل کند، به حبس تأدیبی از دو ماه تا شش ماه یا جزای نقدی از بیست هزار تا یکصد هزار ریال یا به هر دو مجازات محکوم خواهد شد.»
 به غیر از این دو ماده، ماده 156، بازرس قانونی را از معاملات با شرکت یا به حساب شرکت به طور مستقیم یا غیرمستقیم منع کرده است، لیکن ضمانت اجرایی برای اجرای این ماده پیش‌بینی نکرده است
اما ما باید چه کار کنیم؟
1-اطلاع رسانی کافی در باره اساسنامه واجرای دقیق آن برای کسانی که کاندیدای بازرسی انجمن هستند تا بدانند در چه راهی گام برمی دارندواگر تعهد کافی بهجماعت یا تخصص کافی ندارند کاندیدا نشوند وگرنه با مجازات گفته شده روبروشوند.
2-در اولین جلسه بعد از انتخاب بازرس انجمن تمام اطلاعات خود را در زمینه حساب های موجود در اختیار بازرس مطابق اساسنامه قرار دهد واین بازرس است که با مانند یک مدیر مالی با تجزیه وتحلیل حسابها نظر مشورتی در اختیار هیئت مدیره قرار دهد ومانند بازرسی دراختیار انجمن باشدومنافع جماعت رابر منافع فرد ارجح بداند مگر جایی که هدف مددکاری واقعی مطرح باشد.
3-پیشنهاد به هیئت مدیره انجمن جهت تصحیح اساسنامه به سویی که بازرس بتواند جلو هر سو استفاده را در کوتاه مدت بگیرد تادیگر شاهد یک مورد سو استفاده اعضائ هیئت مدیره نباشیم.
4-حسابرسان قسم خورده جماعت تراز نامه انجمن را بررسی کرده وریاست انجمن  وبازرس در مقابل اشکالات آن پاسخگو باشد.
درست است که با همه این ها نیز ممکن است خطایی صورت پذیرد ولی اگر به قسمی که اعضای هیئت مدیره در جلسه اول انجمن می خورند پای بند باشند واطلاع کافی از اساسنامه داشته باشند ووقت کافی داشته باشند تا در اختیار انجمن بگذارند ودر جهت پیشرفت جماعت گام بردارندخطا کمتر می شود ولی شاهدیم موارد گفته شده در این بند را رعایت نمی کنیم ومنافع گروهی وشخصی را بر منافع جماعت بالاتر می دانیم سایت را فعال می کنیم ولیدر سایت از اطلاع رسانی دقیق خبری نیست (درباره مشگلات قصر فیروزه)،روزنامه داخلی داریم ولی برای جماعت بازدید ها را طولانی وخبر جلسات را نا رسا بیان می کنیم  وگرنه اطلاع رسانی دقیق می تواند کار بازرس ها را به شدت کمتر کند تا آنها بتوانند دقیق تر عمل کنند ومسئولان خادم را ازخاطی تشخیص دهیم.


Tag's: انجمن ,خاطره

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ٩:٢٤ ‎ق.ظ . داریوش

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

نقطه عشق، دل گوشه نشینان خون کرد
همچو آن خال که برعارض جانانه زدند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

پدری به فرزندش می گفت: تنها یک فرصت برای زندگی به شخص عطا می شود و بهره گیری از عمر چیزی نیست که بتوان از آن گذشت و می توان در فرصت کوتاه سعی کرد نتایج خوبی بدست آورد و با مدیریت بر زمان عمر را مدیریت کرد. با یک عمر کوتاه اگر از لحظه لحظه آن سود نبریم نمی توانیم با امکانات و محدودیتها که در اختیار ما است بهترین نتایج را کسب کنیم و اگر شکستی در کار بود با قبول آن تجربه ای برای پیروزی بزرگتر بدست آوریم.

در تاریخ اول آبان 88 انتخابات گردش 60 انجمن زرتشتیان یزد صورت پذیرفت و در 28آذر 89 پس از کسب پروانه انجمن از مقامات صالحه، تحویل و تحول جلسه با قسم به کلام اهورا مزدا به همدلی وهمازوری جهت کمک به جماعت زرتشتی یزد آغاز شد، متاسفانه در طی دو جلسه بزرگان گردش 59 انجمن را با استعفا ترک کردند.

حقیر تنها علل البدل باقیمانده به انجمن دعوت شدم، انجمنی که هشت نفره به کارش ادامه می دهد واین رنج تا تکمیل اعضا با خود یدک خواهد کشید.

جلسات هیات مدیره از دو هفته یکبار به هفته ای یکبا ر، همه اعضا جهت رفع مشکل در طول هفته بسیج شدند تا در تماس با ادارت کل شهرستان و وکلا مشکلاتی که خود عامل آن نبوده اند را از پیش پا بردارند، البته بعضی از آنها در حال حل شدن و تعدادی هزینه زیاد و وقت گیر اند و تعدادی هم تیر در تاریکی انداختن است.

در این مدت کوتاه مراسم گهنباراوقافی در 22 بهمن به کمک جوانان محله وهیئت مدیره انجمن به خوبی اجرا شد و کارهای روزمره انجمن هم پاسخ داده شد. توانستیم آماری از اعضای انجمن جمع آوری کنیم که در برنامه ریزی ها موثر است و تقویم های سال نو را از روی آمار توزیع کنیم.

دبیر خانه انجمن فعال شد و پاسخگوی مراجعان می باشد. برای جبران هزینه آتشکده و مزاحمانی که مشکل برای بازدید کننده ها ایجاد می کردند سعی شد از بازدید کننده ها هزینه ای دریافت شود که تجربه ای بزرگ برای تعطیلات عید در این مورد باشد.

بعلت کمبود اعضا نماینده ای برای آتشکده، سازمان وباشگاه و کمیسیون بانوان اعزام شد که امید است در آتیه نزدیکی کمیسیون های انجمن فعال شود تا مشکلات جلسات انجمن جهت رفع و رجوع مسائل کمتر شود.

خوشبختانه در آخرین جلسه دبیر موظف شد اطلاعات به روز انجمن را در اختیارصاحبان رسانه قرار دهد ومجوز کمیسیون جوانان نیز صادر شد.


Tag's: خاطره

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ٩:٢۱ ‎ق.ظ . داریوش

با اینکه در خانوده زرتشتی زاده شدم وطبق عرف سدره پوش هم شدم، علاقه من به آیین زرتشت شاید از زمانی آغاز شد که برای نخستین بار، بخشهایی از سروده های پیامبر باستانی ایران "زرتشت" را خواندم. کودک دبستانی بودم، به یاد دارم که خواندن آن سخنان زیبا، اشک به چشمانم آورده بود. از خواندن بند های گات  ها ها به زبان دین دبیره نزد موبد نیروسنگی شادی دو چندان به من دست داد. با آشنایی با موبد و زندگی در روستایی که به دین پای بند بودند خیلی زود با آداب و رسوم وسنت زرتشتی آشنا شدم ودلبستگی زیادی به دین اشو زرتشت پیدا کردم.
سالها از آن روز ها گذشت،به علت کار در اصفهان ساکن شدم. در آن روز ها موبدی ساکن اصفهان نبود. یکی از دوستان زرتشتی در اصفهان در گذشت، پرسه روز سوم در گذشته بر گزار شد وموبد موبدان رستم شهزادی به اصفهان آمده بودند.
وقتی به ایشان گفتیم مراسم را به جا بیاورند گفت: هرکه مراسم های  دیگر را برگزار کرده باقی را نیز  اجرا کند ومن فقط سخنران پرسه هستم. مراسم بطور آبرو مندانه ای اجرا وسخنرانی ایشان نیزبا علاقه  اصفهانی ها در سکوت محض، انگار به کلاس درس آمده اند بر گزار شد و همه از اینکه این اطلاعات ناب و دست اول را به دست آوردند راضی بود.
در پایان جناب موبد موبدان شاید می خواست به این پرسش ناگفته بنده پاسخ دهد. جلسه پرسش وپاسخ گذاشتند ودر برابر اولین پرسشی که از وی داشتم وظیفه موبدان در مرحله نخست آموزش دینی جامعه  وتصحیح اجرای مراسم بیان کرد و سپس اجرای مراسم به طور مستقیم. والبته رضایت خود را از کسی که مراسم را اجرا کرده بود اعلام کرد.
وبا پاسخ دادن  بطور کامل به بقیه سوالات  ودر پایان موبد موبدان این شعر منتسب به خیام را خواند.
گر من ز می مغانه مستم، هستم            گر کافر و گبر و بت پرستم، هستم
هر طایفه ای بمن گمانی دارد               من زان خودم، چنانکه هستم، هستم
وحقیر که فکر می کردم اطلاعات کافی از دین زرتشت دارم خودم را در ابتدای جاده بی انتهای این می مغانه دیدم؟؟؟


Tag's: خاطره

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ٩:٢٠ ‎ق.ظ . داریوش

پدر تصمیم گرفته بود، به نظر بزرگان وموبدان ارج نهد و روز های کبیسه اجرا نشده را منظور نماید وامسال روز وه(روزبعد از آخرین شب پنجه) ونوروز را یکی بداند ومراسم دینی را به صورت فصلی وهمراه با طبیعت اجرا کند.

در خانه تلاش برای انجام پنجه وسال نو خیلی زیاد بود وهمراه با شکوفه های سیب وگیلاس وبه،بوی بید مشک وگل ارغوان زیبایی دوچندان به طیعت رنگارنگ داده بود.برای ذهن من، کودک دبستانی آنروز صبح نوروز و صبح وه هر دو سرشار از شادی بودندچگونه می توانستم این دو روز شاد را با هم جمع بزنم مگر میشود دو نوع شادی در یک لحظه با هم داشته باشم.

در خانه ما برای اولین بار سفره پنجه برای شادی روان در گذشتگان در پنج روز قبل از عید گسترده بودیم مراسم پنجه را اجرا می کردیم وروز وهیشتوایشت در زیر ویجو(شبکه نی هایی که به سقف در ارتفاع دومتری به سقف بسته شده بود)سفره سال نو با هفت چیز شادی بخش در روی سفره به همراه کتاب اوستا گسترده بود

سه ساعت از نیمه شب آخرین روز پنجه گذشته بود ،پدر همه را بیدار کرد وخودش پای منقل آتشی که بر بام بلند خانه افروخته بود اوستا زمزمه می کرد هوا سرد بودولی وقتی جماعت را می دیدی با هم همراه  آتش افروزی می کنند ومراسم را اجرا می کنند امید به آینده روشن با هم بودن را نوید می داد.مراسم شب وه طبق عرف انجام می شود و روان وفروهر درگذشتگان همراه با بوی خوش بدرقه می شود.

با اولین شعاع نور خورشید با همسایه ها در یکجا که پشت بام مسطحی دارد جمع می شویم  سفره ای پهن می شود وصبحانه را با غذا های رنگارنگ شب وه با هم میل می کنیم.

پسر ها برای بردن آتش به درب مهر و کوهه جنگی(کوهه آتشدان که از گل رس ساخته شده وخشک شده وبا گل سپید ، سپید رنگ شده )می روند .

دختر ها برای کپی جنگی (گل رس خشک نشده به فرم کره که شاخه های ریحان سبز در آن روز قبل گذاشته اند )به میدان روستا میروند وبرای چک و دوله (مهره دوله)امروز عصر قرار می گذارند.

پدر ومادر برای برای شادی روان درگذشتگان سال گذشته وغم زدایی از چهره مصیبت دیده ها به خانه آنها میروند.

بعد از گذشت ساعتی همه افراد در زیر ویجو وبه دور سفره نوروز جمع شده وبا آیینه وگلاب توسط مادر خانه  به هم تبریک سال نو می گویند وسالی خوش همراه با سلامتی برای هم آرزو می کنند وبا شیرن کردن دهان  شرینکام  به طور دسته جمعی به درب مهر رقته وبا گفتن تبریک سال نو در گهنبارشاد زیوی و تندرستی سال نو شرکت می کنند.بعد از گهنبار برای دید وبازدید عید آماده می شوندوابتدا برای تبریک گفتن به بزرگتر های روستا وسپس خانه اقوام  آماده می شوند.

در این زمینه بخوانید:
چک و دوله 
 شب وه (شب پنجه آخر سال)
عکسهایی از سنتهای نخستین روز سال در نزد زرتشتیان یزد
عکسهای آتش افروزی سپیده دم سال نو


Tag's: خاطره

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ٩:۱۸ ‎ق.ظ . داریوش

نباشد جهان بر کسی پایدار
همه نیک نامی بود یادگار

25 اسفند 78 آخرین جلسه کلاس دینی با گات ها خوانی و ترجمه روان آن سر صف شروع شد و دانش آموزان  یکی یکی به کلاس آمدند، گویی گمشده ای داشتند،

همه نگران بودند، روزمانتره سپند و اسفند ماه موبد موبدان رستم شهزادی در گذشته بود و روانش به عالم مینو سفر کرده بود و با نیکان و نیک کرداران پیوسته بود، او نه تنها معلم دین بلکه موبدی فرزانه، مرادی که مریدانش در تمام جامعه به چشم می خورد، بخصوص برای کسانی که سئوالی در دین زرتشتی داشتند،همیشه پاسخگو بود و وقت ندارم در کارش  نبود.

کلاس آرام و ساکت بود با نام اهورا مزدا شروع کردم، می دانم درس دادن امروز مشکل است جامعه سخنرانی لایق، نویسنده ای توانا، استادی مبرز و قانون نویسی شایسته را از دست داد، از دانش و بینش ایشان محروم شدیم باید بدانیم در گذشتن ازجهان خاکی جزئی از راه رسیدن به کمال انسان است. در این لحظه، دانش آموزی دستش را بالا برد و اجازه خواست تا خاطره ای از روانشاد بیان کند و با تایید حقیر اینطور ادامه داد:

"در اثر تبلیغات مسموم فرقه های منحرف، برای جوانان این سوال مطرح شده بود: در عصر نوآوری، تکنولوژی و رفتن به فضا، چرا باید به دین قدیمی وابسته بود؟

این پرسشی بود که ذهن پدرم را در دوران نوجوانی پر کرده بود، زمانی که 12 ساله بود و در خانواده ای روستایی زندگی می کرد، آن سال تازه کلاس پنجم را تمام کرده بود و با مراجعه به کتابهایی که در اختیارش بود، با راهنمایی از معلمان وبزرگان وموبدانی که در روستا بودند، به جواب این سوال فکر می کرد ولی نمی توانست خودش را قانع کند. تا اینکه یکروز تصمیم گرفت به زیارت همگانی پیر سبز برود، همراه با سپیده صبح با کاروانی از روستا به سمت پیر حرکت کرد، مسیر طولانی و وسیله ای به جز پاهایش برای پیاده رفتن در اختیارش نبود مشکلات راه زیاد بود و همه را پشت سر گذاشت و برای گاه ازیرن اول وقت پای پیر بود و از پیر آرزوی سلامتی برای همه را خواستار شد و خواست تا جواب سوالش را بدهد و بعد از اجرای مراسم انگار خستگی راه بدر رفته بود. در راه برگشت به خیله متوجه شد در کنار سرو همشه سبز وپایدار جمعی به دور کسی حلقه زده و ایستاده اند و به بحث مشغولند وقتی به آنجا رفت در آنجا کلاسی بود که در هیچ دانشگاهی مشابه نداشت و یا همایشی بی نظیر بود در حلقه دوستان وارد شد متوجه شد موبد شهزادی جلسه پرسش و پاسخ دارد، خیلی از جواب سوالاتش را کسب کرد تا اینکه نوبتش شد سوالش را بپرسد.

موبد در جواب فرمودند:

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند    قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است

گات ها کتاب اشوزرتشت مجموعه اشعار رزمی است، رزم اخلاقی بین خوبی و بدی و بااسلحه اندیشه و گفتار و کردارنیک می باشد. با این اصول اخلاقی می توان جهان را از بدی و دروغ و ظلم نجات داد، زمان نتوانسته است این رموز اندیشیدن را کهنه کند و هر کتابی درباره موفقیت نوشته می شود، اصول های گات ها را بیان می کند و گات ها پیامی جهانی دارد تا جهانی شاد و آباد و آزاد بسازد. در دیباچه کتاب آموزشهای زرتشت پیامبر ایران در باره اندیشیدن و کامیاب شدن در زندگی که اینروز ها ترجمه اش پایان یافته است و زیر چاپ است پاسخ سوالت را دقیقا خواهی یافت و سپس دفترچه ای دستنویس آن ترجمه را به من داد.

نمی دانم ساعت چند بود ولی همه خواب بودند من به روغن سوز پای پیر پناه بردم و هرچه آن نوشته را بیشتر می خواندم بیشتر محتاج خواندن می شدم، تا این که موبدان و مردم برای گاه اشهن آمدند و من هم مراسم را با آنها انجام دادم و... طی سه روز بارها آن جزوه را خواندم، یادداشت برداشتم و با تشکر جزوه موبد را باز گرداندم ولی آنسال زیارت پیر سبز و گرفتن مرادم(جواب سوالم ) را از پیر هیچ وقت از یاد نمی برم."

زنگ تفریح را زده بودند ولی دانش آموزان متوجه نشده بودند. بیخود نیست که اقبال لاهوری چنین فرموده است:

گمان مبر، که به پایان رسیده، کار مغان
هزار باده ناخورده، در رگ تاک است

در این زمینه بخوانید:
یادی از موبد دانشمند شادروان رستم شهزادی



Tag's: خاطره

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ٩:۱٧ ‎ق.ظ . داریوش

معلم با گچ سبز روی تخته سیاه رنگ و رو رفته ای نوشت :

امروز پانزدهم اسفند روز درختکاری است و دانش آموزی اجازه می گیرد  و این شعر را می خواند:

به دست خود درختی می نشانم                به پایش جوی آبی می کشانم
کمی تخم چمن بر روی خاکش                برای یادگاری می فشانم
 درختم کم کم آرد برگ و باری               بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید در آنجا سبز و خرم                شود زیر درختم سبزه زاری
به تابستان که گرما رو نماید                   درختم چتر خود را می گشاید
خنک می سازد آنجا را ز سایه                  دل هر رهگذر را می رباید
به پایش خسته ای بی حال و بی تاب          میان روز گرمی می رود خواب
شود بیدار و گوید: ای که اینجا                درختی کاشتی روح تو شاداب

و معلم چگونه او را تشویق می کند؟ بچه ها به خانه بروید و هر کدام با بیل و نهالی به مدرسه بیایید و به یادگار نهالی در این مدرسه بکارید، زمانی طول نمی کشد همه کلاسها تعطیل و مدرسه محل آموزش درخت کاری، شناسایی درختان و روش کاشت آن می شود.

خاطره دوستی بود که در مدرسه ابتدایی در روی یک نیمکت می نشستیم و اکنون توانسته است جان هزاران نونهال ایرانی را نجات دهد.

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد                 نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد

با صنعتی شدن و شهر نشینی جماعت زرتشتی و با گسترش شهرها کمتر فرزند جماعت است که چنین امکاناتی در اختیار داشته باشد و درخت به عنوان ریه شهرها نیاز است، همه توقع داریم سازمان های شهری مربوطه ومنابع طبیعی و شهرداری ها دست به کار شوند ولی مسئولیت ما در این زمینه چیست؟

من و تو با دست هایمان نهال کوچک را به خاک سرد اسفند می سپاریم و آفتاب، گرمای خویش را نثارش می کند خاک مواد مغذی اش را در اختیارش می گذارد هوا گاز های مورد نیازش را تامین می کند ولی منتظرباران می ماند یا چشم به راه آبی می ماند تا رهگذری سیرابش کند و ریشه و ساقه و برگهایش جان بگیرند وبه درختی تنومند تبدیل شود، چشم را نوازش می دهد و زبان را به تسبیح وا می دارد. ما با هم در روز درختکاری قرار مان را از یاد نمی بریم و همدیگر را به کاشت و حفظ این موجود زیبای خداوندی سفارش می کنیم. درخت، طلای سبزی است که زیستن، شکوفایی، حرکت و پویایی را به ما می فهماند. خداوند این موجود سبز و بابرکت را مایه عبرت، حکمت و قدرت خویش قرار داده است، اشو زرتشت در پیامش به ما فرموده اند: "کسی که درخت می کارد راستی می افشاند."

آنچه مهم است برای همبستگی بیشتر و آشنایی بیشر زرتشتیان با هم، انجمن ها، سازمان ها و کانون ها و باشگاه ها با برنامه ریزی صحیح و آموزش برای کاشت درخت و همچنین آبیاری و رسیدگی به درختان و محیط زیست آنچه اشو زرتشت وظیفه هر زرتشتی می داند، اعضایشان را در طبیعت سبز مانند آرامگاه ها، زیارتگاه ها و آدریان ها و محل هایی که می توان درخت کاشت حاضر شوند تا همبستگی و وحدت ما مثل همیشه پایدار و جاوید باشد و بتوانیم از محیط هایی که داریم درست بهره ببریم و درخت بکاریم و خدای نکرده نهالی را نکاریم که بعد آبیاری نشود یا محیط مساعدی در اختیارش قرار نگیرد.

دانشمندان محیط زیست و کشاورزی معتقدند ."یک هکتار جنگل کاج می تواند 36 تن گرد و غبار را در عرض سال پاکیزه کند."

پس برای داشتن هوای سالم و جلوگیری از ضایعات هوای آلوده، با کاشت درختان سازگار با وضعیت جوی ایران و با در نظر گرفتن شرایط آب و هوایی خشک و کم باران اغلب مناطق کشور، می توان محیط زیست را لطیف و با طراوت کرد. طبیعت و فضای سبز وسیله ای برای بقای بشری و حفظ  زیبایی شهر است و به عنوان میراثی ارزشمند به همه انسانها تعلق دارد. انبوه درختان سبب پدید آمدن محیط زیست برای پرندگان، گیاهان و جانوران مختلف می شود. درختکاری در ایران دارای پشتوانه‌ای از علایق ملی و سنت تاریخی است، تاریخ نشان می‌دهد که ایرانیان باستان، جشنهای خاصی داشتند و در این جشنها به درختکاری پرداخته و به خاک و زراعت احترام می‌گذاشتند علاوه بر این درختکاری با اعتقادات مذهبی مردم نیز پیوند دارد، تا حدی که کاشت درخت نوعی عبادت محسوب می شود.

اگر انجمن زرتشتیان یزد گامی در این مورد برداشته بیایید با آنها همکاری و هماهنگی لازم را انجام دهیم. حتی با کاشتن یک نهال کوچک، کشوری زیبا و آباد را برای خویش مهیا کنیم و نمونه ای برای آغاز مجدد تلاشهایمان در این زمینه در سراسر کشورباشد.

پانزدهم اسفند سالروز تولد درخت پر باری در زمینه مطالعات ایران باستان وادبیات مزدیسنی است. در سال 1264 هجری شمسی ابراهیم پور داوود استاد و محقق معاصر در رشت به دنیا آمد. وی پس از طی تحصیلات مقدماتی در رشت به تهران آمد و در مکتب درسی میرزا محمد حسینخان به تحصیل علوم پزشکی مشغول شد. وی پس از آن به بیروت، باکو و فرانسه رفت و در فرانسه به تحصیل حقوق مشغول شد. او در سالهای جنگ جهانی و در زمان اشغال ایران به دست متفقین با انتشار روزنامه ای به نام «رستخیز» به نکوهش متجاوزان پرداخت.

وی پس از آن دوباره به اروپا رفت و این بار به تحقیق درباره ایران باستان مشغول شد. او همچنین مدتی استاد دانشگاه «ویسویهاری» هند بود. پور داوود سپس به ایران بازگشت و به تدریس حقوق در ایران باستان و ادبیات ایران باستان مشغول گردید. این استاد فرزانه سرانجام پس از عمری تلاش در جهت نشر معارف در سال 1347 ه.ش درگذشت .


Tag's: جشن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٧ . ٩:۱۱ ‎ق.ظ . داریوش

"ما بیش از هر زمان دیگر نیاز به صمیمیت ،محبت ودرک متقابل داریم."

همانطور که قبلا گفتم چند جلسه است عضو هیئت مدیره یکی از انجمن ها شدم ونقل قول بالاسخن رئیس انجمن به هموندان هیات مدیره است ولی اعضا گویی با کمبود وقت روبرو شده اند، آنهایی که می گفتند کمیسون های انجمن باید تشکیل شود وجوانان را در راس امور می خواستند، هنوز مسئله ای حل نشده به دنبال مشکل دیگری می روند انگار با چراغ خاموش می خواهند در شلوغی ترافیک برانند و سطح تحمل و صبرشان پایین آمده است.

با توجه به اینکه دراین دو هفته میزبان دو عزیزی بودیم که برای جوانان و جماعت کار کرده اند و سرمایه گذاری کلانی هم انجام داده اند، باید سپاسگزار بود. سخن از دستان عاشق است که پلی از پیغام، عطر و نور و نسیم بر فراز شبها ساخته اند و سخن از گذشت و فداکاری است و تنها باید شکرگزار اهورا مزدا بود که چنین کسانی در بین ما هستند.  

با توجه به اینکه هفته گذشته برای مراسم و یادبودهای انقلاب و گهنبار برنامه ریزی زیاد و کار زیادی نیاز بود و دوستانی تلاش دو چندانی در این زمینه ها انجام دادند، بهتر است جماعت را به کمک گرفت و در برنامه ها شریک کرد. شاعر چه خوب گفته است:

با من اکنون چه نشستنها ، خاموشیهاست
با تو اکنون چه فراموشیهاست
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد

اگر ما اختلاف سلیقه داریم قبل از اینکه فاصله ها زیاد شود، در انجمن با بحث و گفتگو حل کنیم و با صمیمیت و استفاده از امکانات انجمن به بهره وری بالایی برسیم و دست در دست با جماعت برای رفع مشکل تلاشی دو چندان را بکاربگیریم.

باید تند روی ها را به کنار گذاشت واز نفرت و جدایی دوری جست، چون اگر من و تو ما نشویم به قول شاعر خانه اش ویران باد و جماعت دست پر مهرش را در دست انجمنی ها باید گره بزند وهم اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک را دریغ نورزد.

سینه ام آینه ایست
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر می سازد
آه مگذار که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی بسپارد
آه مگذار که دستان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
به امید آنروز


Tag's: صمیمیت ,انجمن

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ٥:٥۱ ‎ب.ظ . داریوش

با مطالعه حرف یا عمل چند روزی در فکر بودم چون یک ماهی است  انجمنی شدم وبهتر دانستم با مطرح کردن انتقاد و انتقاد پذیری در جامعه بتوانم بقول آن نویسنده جلو ضایعات( چه عرض کنم  بی اعتمادی) یاجلو سود رسانی کمتراینگونه  تشکیلات ها به جماعت را بگیرم.

مفهوم نقد به طور کلی عبارت‌است از : بررسی، شناسایی و عنوان کردن و نمایاندن عیبها و برملا کردن نهفته‌ها.

نقد زدن بر کلام هم یعنی عیبهای پنهانش را نمایاندن و انتقاد در این مفهوم به معنای ارزیابی منطقی آن است. نقد یعنی یافتن و نشان دادن تا اگر کسی خواست بتواند راهش را بیابد و اگر نخواست عذری نداشته باشد. از این رو نقد و شماتت از کینه برمی خیزد و به انتقام می‌انجامد در حالی که نقد و انتقاد به معنای، طب، بی طرفی و بررسی و نهفته‌ها را برملا کردن است. کسی که طلب ندارد در مقام انتخاب هم نیست و فقط زبانش را حرکت می دهد بی‌آنکه سخنی از صدق دل بگوید و یک وراج است. کسی که از طلب و بی طرفی برخوردار است ولی مطالب در هم را در دست نگرفته و آنها را از هم جدا نگرده است نه یک نقاد، که فردی بی خبر است . کسی هم که تمام شرایط فوق را داراست اما نهفته‌ها را آشکار نکرده است نقاد نیست بلکه نزدیک بین‌ است .

انتقاد طی پنج مرحله اثر بخشی درست به وجود می آورد.

1-گوش دادن به انتقاد با آرامش وخونسردی
2-گوش دادن به دلایل انتقاد کننده با صبر و متانت
3-بررسی موشکافانه وبی نظرانه با استقامت وتحمل زیاد
البته سه مرحله بالا را فرد یا سازمان با سختی می تواند تحمل کند اما کسی که می خواهد برای جماعت زرتشتی کار کند باید این تحمل ومقاومت را داشته باشد.
4-واکنش منطقی و درست به انتقاد کننده
5-باز نگری در برنامه ریزی ها وگرفتن نظر جماعت

ما به محض ورود به سازمانها و انجمن ها و باشگاه های جماعت قبل از ممیزی سالیانه مالی زیر ذره بین افکار اجتماع خود قرار می گیریم چرا؟ چون فرزند، پدر، مادر، برادر، خواهر، همکار، آشنا و اطرافیان ...کسانی هستند که کار ما راممیزی و  نقد می کنند دوری یا نزدیکی از هدف را گوشزد می کنند. اگر اطلاع رسانی توسط فرد صورت گیرد هر فردی دید خود را از کار های تشکیلات بیان می کند که خود باعث جدایی و اختلاف اعضا می شود. چون تفاوت سلیقه وجود دارد. سه پیشنهاد در اینجا مطرح می شود:

1-جلسات هیات مدیره بیشتر علنی و با وجود خبرنگاران باشد.
2-دبیرخانه یا روابط عمومی اطلاع رسانی دقیق درباره کارهای انجمن انجام دهد.
3-مجمع عمومی را ماهیانه برگزار کنیم وبه تمام انتقادات، سئوالات و شبهات پاسخ داده شود.

و برنامه ریزی تشکیلات ترمیم شده ودر جهتی حدکت کنیم که منافع حداکثری جامعه پدید آید.

در غیر اینصورت گام در دایره بسته ای می گذاریم:

1-اطلاع رسانی صحیح انجام نمی شود وشایعات شروع می شود.
2-جماعت از تشکیلات فاصله می گیرد.
3-سرمایه خیریه جماعت کمتر به تشکیلات می رسد .
4-فرزندان جماعت کمتر به کمک تشکیلات دل می بندند وهمراهی می کنند.
5-از قانونی بودن وپروانه داشتن فاصله می گیریم.
6-سپرده ها جنبه خصوصی و شخصی می گیرد.
7-به پدر سالاران جامعه تبدیل می شویم بدون اینکه جامعه ارزشی برای ما قائل شود.

برای برون رفت تعداد محدودی که به این سر نوشت گرفتار شده اند پیشنهاد می شود جلسات انجمن ها که تشکیل می شود فکری برای منافع محصور در دست تعدادی خاص انجام دهد یا شایعه آن ها را به گونه ای که می داند رفع و رجوع کند تا نسبت به هم بد بین نباشیم و تمام تشکیلاتمان قانونی باشد و اعتبارات در دست افراد خاص جامعه قرار نگیرد و بگونه ای که صلاح می دانند منافع جامعه را به جماعت برگردانند تاجماعت از فکر و ایده و کار انجمن ها سود بهینه مادی و معنوی ببرد و در کنار آنها باشد.

حرف یا عمل؟


Tag's: عمل

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ٥:٤۳ ‎ب.ظ . داریوش

"کسی که گندم می کارد راستی می افشاند. اشو زرتشت"
"یک ده آباد به از صد شهر خراب است.ضرب المثل پارسی"

آنروزهای خوب، با شوق می دویدیم در جاده بی انتها در میان کشتزار ها، در سمت چپ و راست تا چشم کار می کرد بوته های گندم با خوشه زرد رنگ خبر از پایداری وتلاش می داد و نانی که قوت اصلی خانواده ای بود تا دوباره بکارد و دوباره بدرود یا کمر به خدمت جامعه ببندد.

می خواهم از آن روز های پر از سادگی و صفا بگویم، می خواهم بگویم که می شود دنیا را در خود جستجو کرد، می توان از خود گریخت، یا می توان با آن پرواز کرد اما تا کجا؟ دنیا آنقدر کوچک است که دهکده جهانی نام می گیرد و می توان طی چند ثانیه با اینترنت و اینترانت کره ارض را در نوردید.

 اما با چه بهایی؟ با بهای خالی شدن روستا هایی سر سبز مانند جعفر آباد، حسین آباد وعلی آباد یا خشک شدن روستا های چم، زین آباد و مبارکه و شریف آباد و یا عدم وجود جماعت زرتشتی در روستاهای ترک آباد، احمد آباد، آبشاهی و محمد آباد؟
به بهای شهر نشین شدن در شهر های بزرگ خودمان یا کشورهای بیگانه، دور یا نزدیک زندگی کردن و با محیط آلوده سوختن و ساختن.

پای درد دل دوستی می نشینم که چهل و پنج سال پیش مهاجرت کرده است وهفتاد وپنج ساله است او رفته است تا رفاه بدست آورد اما اکنون دکترای اقتصاد واستاد بازنشسته یکی از مهمترین دانشگاه امریکا است.

از بازیگوشی های خودش و برادرش در زیر زمین خشت و گلی خانه پدری می گوید که با بادگیر هفت چشمه ای در تابستان داغ خنک می شود، از ستاره های کویر می گوید و از نسیم سحر گاهی در موقع استراحت پشت بام بالاخانه، از گهنبار در گهنبارخانه و از عشق برای زیستن.

از ایشان می پرسم حالا چه دارد؟ جواب می دهد آپارتمانی در طبقه هفتاد و سوم یک خیابان پر از دود و دم و شلوغی، با بچه هایی که فارسی هم می توانند صحبت کنند و دور از ایشان زندگی می کنند و نوه هایی که دیگر فارسی نمی فهمند اما می گویند هنوز زرتشتی اند.

از ایشان سوال می کنم از مهاجرت راضی است؟ با اینکه دکترای اقتصاد دارد و خیلی مادی فکر می کند، می گوید:

روستای خشکیده ای که دیگر سبز و خرم نیست و دیگر گندمزارش بوی جان نمی دهد، خانه هایش یا در حال فرو ریختن است یا ویرانه است یا تک و توکی نو ساخته اند. مدرسه(دبستان جمشیدی شریف آباد) به انبار میز و نیمکت و زباله صنعتی تبدیل شده است درست در جلو در مهر، رونق مراسم مذهبی و آیینی مثل گذشته ها نیست، کودکان و جوانان کمتر در مراسم ها هستند... وهیچی مثل آنروز ها نیست.

در آنجا هم کار، کار و کار و ارزش افزوده ای که در صد کمی به مهاجران در گیر تعلق می گیرد و در عوض معیارهای انسانی  خانواده ها قربانی می شود.

اگر فرصت های از دست رفته اقتصادی را حساب کنیم می بینیم خیلی زیاد است.

بیاییم برای نگهداری فرهنگ ایران زمین دست به دست هم دهیم و اگر می توانیم برگ سبزی در روستا تولید کنیم، دست به کار شویم، اگر نمی توانیم آخرین برگ را نقاشی کنیم. می دانم نسلم همه چیز را از دست داده و مثل استاد ناراضی است. نسل دیگر چون ققنوسی سر از خاکستر بر می آورد با تلاشی دو چندان می خواهد معجزه کند، در اینجا تحلیل هزینه فایده پاسخگو نیست، چون کار آفرینان معتقدند وقتی یک در کنار یک می ایستد بیشتر از دو می شود و تجربه آمریکا و انگلیس و حتی بعضی کشور جهان سوم هم آنرا ثابت می کند.

حالا با پیشنهاد زین آباد سرسبز باید به جوانان کمک کنیم تا با تحلیل هزینه فایده برخورد نکنند بلکه با تلاشه دو چندان منطقه را به منطقه اقتصادی ،صنعتی و کشاورزی نمونه تبدیل کنند، جوانان جماعت را با علم و تجربه ای که دارند در سراسر جهان به کار گیرند.

به امید آنروز

در این زمینه بخوانید:
کمبود اب زین آباد را به سمت نابودی می برد
یادی از دبستان جمشیدی شریف اباد
الفبای موفقیت
تابستانهایی به یادماندنی، که گذشتند
چرا فرهنگ شفاهی را باید جمع آوری و یادداشت کرد؟


Tag's: مهاجرت

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ٥:٤٢ ‎ب.ظ . داریوش

هر که نامخت از گردش روزگار
نیز ناموزدت زهیچ آموزگار

دیروز با دوستی ازکوچه روستایی که اکنون مرکز شهری است می گذشتیم،

در جلو در گاه آب انبارسلامت هنوز پابرجاست، شاهد این بودیم سنگ بنا را برده بودند جایش خالی بود، پله ها در هم فرو ریخته بود، سقف نم داده بود، دیوار ها انگار گچ کاری نشده بود با ذغال رویش یادگاری نوشته بودند و شیرهای آب انبار را باز کرده بودند ونشانه های ظلم ما به این بنا از در و دیوارش می بارید، هنوز خاطره آن ظهر تابستان گرم که با کوزه سفالی در صف برای پر کردن کوزه از آب سرد وشیرین آن تاخانواده از آن سیراب شوند از یاد نبرده ام.

دوستم گفت: حدود شصت سال قبل وقتی کودکی بودم برای تماشای گود برداری آب انبار به اینجا می آمدم و پدر و مادرم خیلی مواظبم بودند در گود نیفتم چون مساحت زیادی بین دو کوچه را خاکبرداری کرده بودند تا با یک خزینه بزرگ و دو درگاه آب انبار که هرکدام دوشیر داشت را در دو کوچه بسازند تا تراکم جمعیت برای آب بردن پیش نیاید.

در جنب آب انبار در گاه خانه ای که بیش از صد سال از ساخت آن گذشته است با در چوبی و سکوی دوطرف در که محل نشتن افراد بود و خیلی ها از آنها خاطره ها دارند باقی مانده است، بقیه آنرا خراب کرده اند و در قسمتی از زمین آن خانه نوساز ساخته اند.

روبروی آن، خانه ای است که سقف یکی از اتاقهای مجاور کوچه فرو ریخته است، این خانه در گذشته های نه چندان دور محل زندگی خانواده 9 نفری بود و تعدادی از فرزندان خانواده از نخبگان کشورهای بیگانه می باشند.

وقتی با بزرگتر ها به گفتگو می نشینیم آنها با تحسین بگذشته ها می نگرند و با حسرت به آن روز ها چشم می دوزند بی آنکه از مهارت ها و دانش ها در جهت حفظ یادگار های شایسته پییشینیان تلاشی بکنند و در استمرار آن یادگار ها بکوشند. البته تکنولوژی و نوآوری ساختمان معماری باید بومی ومحلی شود تا شهرهایی مانند یزد، کرمان و کاشان با داشتن مناطق تاریخی به مناطق تضاد شهرسازی و معماری تبدیل نشود و با برنامه ریزی درست بتوانیم حد اکثر بهره را از زندگی ببریم و در آرامش به سر بریم.

گوشه ای از یک روستا در این خاطره بیان شد و امید است ما فرزندان شایسته ای برای پدرانی باشیم که سنت و فرهنگ را نگه داری و به ماعرضه کردند. جایی که می تواند محل زندگی مناسب و با آرامش باشد و محل بازدیدهزاران جهانگرد واقع شود، تبدیل به بیغوله هایی نکنیم تا محل موجودات موذی و سگ و گربه باشد و زحمتی برای همسایه هایی که می خواهند در آن محل زندگی کنند.

به امید آنروز

Tag's: زیبایی

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ٥:٤٠ ‎ب.ظ . داریوش

این روزها از دوستان و معلمان بسیاری این جمله را زیاد می شنویم: "کودکی ما پدر سالاری بود و حالا فرزند سالاری"

آن زمان ها معلمان و والدین ارج و احترام زیادی داشتند و فرزندان همیشه نه تنها  به حرف بزرگتر ها گوش می دادند، بلکه سعی در اجرای سریع آن داشتند و بدون اجازه بزرگترها آب هم نمی خوردند،

در خانواده شلوغ آنروزه افرزند کوچکتر بایستی حرف شنوی از بزرگتر داشته باشد و با وجود سلسله مراتب خانوادگی همه کار ها به درستی انجام می شد و بزرگتر ها هم سعی داشتند کوچکتر را حس کنند و صحنه زندگی را بر او تنگ نکنند. این روز ها با کودکانی لجباز و تنبل و ناسازگار در خانوادها روبرو هستیم و این چالش ها و در گیری ها به مدارس نیز منتقل شده است.

در گذشته نظام حاکم تربیتی بر اغلب خانواده ها بر مبنای سنتی بود و کنترل شدید پدر یا مادر بر خانواده بود که همسر و فرزندان را در مالکیت ایشان قرار می داد و زبان تعلیم و تربیت حاکم، تنبیه جسمی و کلامی فرد خطا کار بود، و همین باعث می شد تا بعضی از فرزندان به سرپیچی از سیستم خانوادگی رو آورند.

جامعه شناسان معاصر زیان حاصل تنبیه را چنین بازگو می کنند:
1-تنبیه بدنی به روش فرهنگ سنتی فرزند را لجباز و نا سازگار می کند.
2-تنبیه کلامی آثار ویرانگری بیشتری برشخصیت فرزند دارد.

بطور کلی تنبیه چه جسمی چه کلامی باعث مقاومت فرد می شود، علاوه بر احساس بی ارزش بودن خود، حس نفرت و کینه جویی و تلافی را به وجود می آورد که باعث خشونت و پرخاشگری می شود.

برای خروج از بن بستی که دیگران برای ما به وجود آورده اند بایستی به انتظارات فرزندمان توجه شود که عبارتند از:
1-فرزند احساس کند مورد علاقه است.

به او بگویید که دوستش دارید و به اوعشق می ورزید و بی قید و شرط به او محبت کنید تا او احساس نکند از روی اجبار به او روی آورده اید.

2-احساس کند دیگران به او نیاز دارند تا احساس خوشایندی پیدا کند ودر آینده فرد مسئولیت پذیری شود.

3-فرزند احساس کند مورد احترام است تا با احترام به همه جامعه برخورد کند.

4-فرزند احساس قدرتمند بودن کند، تا بتواند تصمیم گیری کند و در بحث های خانودگی نظر بدهد و حتی در بعضی اوقات برنده میدان بازی خانواده باشد.

5-فرزند احساس کند جزیی ارزشمند از خانواده است تا بتواند در جامعه و کشور و جهان تلاش چشمگیر داشته باشد.

چه بسا فرزندانمان با تمام وجود احساس کنند متعلق به خانواده هستند و برای همه ارزش دارند، این آرامشی که ما کسب می کنیم تا فرزندانمان به اهداف خود برسند.

Tag's: خانواده

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ٥:۳٩ ‎ب.ظ . داریوش

بهار بودی تو بودی وعشق وامید
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

شعر بالا را دوستی بازنشسته می خواند، ولی خیلی از باز نشسته ها امید دارند و در تلاش اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی پیشرو جوانان هستند،

در ژاپن بازنشسته ها بعنوان باتجربه و پیش کسوت جهت  مدیریت ساخت زیر بناهای صنعتی استفاده می شوند.

به جشن عروسی دختر یکی از دوستانم دعوت شده بودیم، دخترم بهانه امتحان میان ترم و همسرم میلی به تهران آمدن نداشت، پس به تنهایی راهی تهران شدم، در کوپه ی قطار ما، سه نفر دیگر از همسفرانم همچون خودم بازنشسته بودند، یکی از باز نشسته ها از گرانی دارو می گوید و از اینک قرص فشار و چربی خون و قند و آسپرین را صبح و ظهر و شب مثل نقل و نبات باید بخورد و قیمت دارو گران است دلخور بود، دیگری از کمی حقوق بازنشستگی و مهاجرت فرزندان به تهران و کشورهای خارجه و بی وفایی فرزندان گله دارد ونگران است چون می خواهند او را به خانه سالمندان ببرند، سومی روستایی با صفا و باخانواده فرزند ونوه هایش وهمسرش در خانواده بزرگی زندگی می کند و فرزندان دیگرش همراه با خانواده به اوسر می زنند و از زندگی راضی است و شکر می کند.

صبح پس از خواب مختصری به تهران می رسیم و با خداحافظی از هم جدا می شویم. شب به عروسی رفتم، جایی که همیشه محلی برای شادی نوجوانان و جوانان بود ولی میان سالان با موهای جو گندمی بیش از جوانان به چشم می خوردند و باز هم محلی برای درد دل کهن سالان و بازنشسته ها بود و من که قصد داشتم درباره بازنشسته ها بنویسم یک سنگ صبور بودم و گاهی هم از عروسی غافل می شدم، حاصل گفتگوهای آن عروسی را در اینجا برایتان می آورم:

1-مهاجران زرتشتی  متخصص ایرانی امریکایی که بیشتر در ایران و کمتردر امریکا زندگی می کنند و از شرایط بازنشستگی امریکا استفاده می کننداز موقعیت مالی خوبی برخودارند و ظاهرا زندگی مناسبی دارند.

2-مهاجران زرتشتی ایرانی که در کشورهای بیگانه زندگی می کنند و کار دولتی ندارند باید پس از زمان بازنشستگی هم کارکنند تا درآمد کافی برای مخارج بالا را داشته باشند.

3-ازنظر اقتصادی عده ای از بازنشسته ها بعلت تخصص وحرفه ای که دارند و از لحاظ مالی موقعیت خوبی دارند ریسک مهاجرت را به جان می خرند و شاهدیم کمتر در کشور مهاجرپذیر موفق بوده اند.

4-در گیر شدن افراد سالمند در مشکلات جامعه
در بیشتر جوامع سنتی و روستایی پیشکسوتان مورد احترام هستند و بازنشسته ها مسئولیت چند کاراقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بعهده می گیرند و گروهی بعلت مشاغل زیاد با بیماری های لاعلاج روبرو می شوند. بزرگان جماعت باید با هشیاری و اندیشه جوانان را به بازی بگیرند و از تلاش جوان در کنار تجربه پیشکسوتان بهره ببرند.
در شهر های بزرگ به علت بازنشستگی پیش از موعد  و هزینه  بالا ی زندگی، پس از بازنشستگی فرد برای امرار معاش به چند کار اقتصادی دیگر دست می زند که معمولا با ضایعه های جسمی یا روحی لاعلاج روبرو می شود و برای جلوگیری از آن بزرگان جماعت برای مشکل بیکاری جوانان باید چاره ای بیاندیشند.

5- زندگی در انزوا و تنهایی از دلایل رایج افسردگی میان افراد سالمند است و روابط دوستانه با بچه های خانواده می تواند از آن جلوگیری کند. گاهی بی اعتنایی ها بدلیل عدم سرمایه یا کمبود مالی بازنشسته است، باشگاه جهاندیدگان یزد نمونه خوبی برای این مشکل  و رفع نیازارتباط اجتماعی و احساس مفید بودن فرد بزرگسال است. امید می رود، خیرین و نیکوکاران جماعت در این زمینه بیشتر کار کنند.

6- نیاز های خاص پزشکی و افراد سالمند با بیماری های متعدد، نیاز به دارو و درمان، تامین اجتماعی و خدمات درمانی و بیمه های تکمیلی زمانی پاسخگو هستند و موفق عمل می کنند که حتی در بیماری های خاص نیز تعرفه مازادی به بیمه گر تحمیل نکنند و نتیجه عمل ها هم موفقیت آمیز باشد. به امید آنروز.


بازدید: 744


Tag's: بازنشستگی

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ٥:۳٧ ‎ب.ظ . داریوش

دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد...

در خاطره ها فروغ چه زیبا شعر بالا را زمزمه می کند و مرا به یاد از دست رفته ها می اندازد.

فرمنگ شفاهی، فولکلور یا دانش عامه مردم است. تاریخ و فرهنگ نانوشته مردمی است که هزاران سال سینه به سینه ونسل به نسل منتقل شده است و یادگار خاطرات کهن قومی است که با بررسی مختصر آنها متوجه می شویم، جزییات زندگی مردمانی است که با هم سعی کرده اند رشد را معنی کنند و در جهت آن پیش بروند.

جامعه زرتشتی همیشه به دنبال آبادانی و رفاه بشری بوده است، حتی با کوچ و مهاجرت و گاهی با فرزند کمتر خود بار این امانت سنگین را به دوش کشیده است و امروز از زرتشتی ساکن روستا های یزد و کرمان کاسته می شود و گاهی هم خالی از جمعیت زرتشتی مقیم می شود. در شهرها گرایش به آپارتمان نشینی اوج می گیرد و مهاجرت به کشورهای بیگانه به دلیل رفاه بیشتر یا معلومات بالاتر باعث می شود فرزندان آنها در مقابل فرهنگ مهاجم اسیر شوند یا لاییک شوند و همانطور که آن پارسی مصاحبه کننده با bbc گفت سالی ده هزار نفر از پارسیان کاسته می شود. به قول معروف در جامعه بزرگتر حل شویم.

عاملی که زرتشتیان و پارسیان را برای سده ها نگهداشته بود، پای بندی به سنت، آیین وکیشی بوده است که هزاران سال حفظ کرده اند، ولی اکنون روستاهای خالی از جماعت چگونه مراسم را آجرا کنند؟ در روستاهایی که جمعیت کمی دارند مراسم ها کمتر رونق دارند. شهرها در آپارتمان ها چگونه مراسم انجام شود؟ و صد ها پرسش دیگر موجب شده فرهنگ شفاهی از یادها برود.

بیایید پدربزرگ ها و مادربزرگ ها را در اجرای مراسم دینی و آیینی در روستاها و انجمنها و سازمانها در شهرهای بزرگ کمک کنیم چون در مراسم آیینی و دینی شنیدن، فراموش کردن و دیدن، به خاطر سپردن و انجام دادن، فرا گرفتن است و تکرار مراسم بگونه ای روشن در ذهن و خاطره ها می ماند و اثر بلند مدت دارد.

برای نگهداری مراسم سعی کنیم به روش علمی آنها را یادداشت و از بزرگان صاحب نظر جهت ویرایش کمک بگیریم و توسط سایت ها و وبلاگ ها در اختیار همه گان قرار دهیم تا شرمنده فرزندانمان در سالهای آتیه نباشیم و به مهاجران نیز نشان دهیم که بی هویت نیستیم و در جهت تقویت آنها بکوشیم.

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست

کسی به فکر ماهی ها نیست

کسی نمی خواهد

باورکند که باغچه دارد...

امید است جوانان و سازمان ها و انجمن ها دست دردست هم در اجرای مراسم و هم در انتشار فرهنگ شفاهی تلاش کنند تا هیچ کس این خاطره های تلخ را به یاد نیاورد.



Tag's: فرهنگ

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ٥:۳۳ ‎ب.ظ . داریوش

 

 

 

 


Tag's:

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱:٥٧ ‎ب.ظ . داریوش

 

 

 

 

خس وخاشاکی که گوشه حیاط ریخته شده را به دیده حقارت نگاه نکنید این لانه ی دو پرستوی عاشق بود که از سحر تا شام با آوای شاد عاشقانه به دنبال آب و دانه بودند وآماده برای پرورش جوجه ها و طوفان روزگار آنها را از هم پاشاند، شاید خانه دوست برای پرندگان بود.

وقتی نشانی سهراب سپهری را خواندم،خوب متوجه نشدم خانه دوست کجاست؟

نشانی :

"خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.

در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:

کودکی می‌بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می‌پرسی

خانه دوست کجاست

صبح زود از خانه بیرون زدم، خیلی وقت بود که به پارک نزدیک خانه نرفته بودم. تعدادی از دوستان و دانش آموزان قدیمم ورزش صبحگاهی می کردند. روی نیمکتی نشستم. بیژن را دیدم دکترای مکانیک و شغل مهمی داشت. یاد اولین روزی که او را در هنرستان دیدم افتادم، پرسید:آقا ما می توانیم مهندس شویم؟ من راز موفقیت سقراط را به شرح زیر بازگو کردم:

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست؟

 سقراط به او گفت: "فردا به کنار نهر آب بیا تا ‌راز موفقیت را به تو بگویم."

صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت. سقراط از او خواست که دنبالش به راه بیفتد.

جوان با او به راه افتاد. به لبه رود رسیدند و ‌به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانه آنها رسید. ‌ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد.

جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه می داشت.

مرد جوان آنقدر زیرآب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود راخلاصی بخشد. ‌ همین که به روی آب آمد، اولین کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه‌اش فرو فرستاد.

سقراط از او پرسید "زیرآب چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا."

سقراط گفت: "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت رامشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛

موفقیت راز دیگری ندارد."

در همان موقع ورزش تمام شد و بیژن، کوروش، حمید، سعید و تعدادی از دوستان به دور نیمکت من حلقه زدند و بعد از احوالپرسی به تجدید خاطرات پرداختند. گفتم سوالی دارم. خانه دوست کجاست؟

همه ساکت شدند و گفتند بازهم امتحان، ما آمادگی نداریم. گفتم شما همه دکتر و مهندس هستید و مسولان شهر، چرا آمادگی ندارید؟

همه دسته جمعی مدرسه را خانه دوست نامیدند.

گفتم پس بیایید مدارس را زیبا و آباد کنیم و بگونه ای برخورد کنیم که دانش آموز با بکار گرفتن آخرین تکنولوژی آموزشی و با بازار کار بهتر، امید عشق به تحصیل بیشتری داشته باشد و با همان اشتیاقی که از مدرسه خارج می شود، صبح به مدرسه بیاید.

همه تصمیم گرفتند گروهی باهم تشگیل دهند و راه حل عملی تهیه و به دست اندر کاران تقدیم کنند.


Tag's: خانه

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱:٠٠ ‎ب.ظ . داریوش

نونهالی در خانواده زرتشتی متولد می شود. خانوده ای که پویایی و بالندگی فرهنگ ایران زمین را باور دارد، فرهنگی که دین زرتشت جزیی از آن است و زرتشتیان برای نگهداری آن سالها و قرن ها از جان و مال خود در این راه دریغ نکرده اند و در شرایط سخت از میراث ملی به قیمت خونبهای عزیزان خود پاسداری کرده اند و به پایداری، جاودانگی و پویایی ملت و سرزمین خود ایمان داشته است.

کودکان رشد می کنند، با بازی نه تنها سرگرم می شوند، بلکه یاد هم می گیرند. برای هر کاری قوه تفکر، ادراک و هوش خود را در شکلی مناسب قالب ریزی کنند، و در مواقع بحران و معضلات عاطفی و اجتماعی راه حلی برای آن می یابند. در دنیای اندیشه، تصور و بازی هر چیزی و هر کاری امکان پذیر است. به عنوان مثال به داستان زیر توجه کنید:

 کوروش برای حفظ جان به مهرداد چوپان سپرده شده بود، روزی با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.»

 این کودک جسور همان کوروش کبیر است که منشور حقوق بشر بر لوح گلی از او به یادگار مانده است.

اما در ایران باستان برای رشد کودک اهمیت ویژه ای قائل بودند، نمونه هایی از سخنان مورخان را در این مورد می آوریم:

هرودوت ، مورخ مشهور یونانی می نویسد:«ایرانیان از پنج سالگی تا بیست سالگی سه چیز را می آموختند: 1- سواری 2- تیر و کمان 3- راستگویی»

گزنفون مورخ بزرگ یونانی در کتاب خود «تربیت کوروش» می‌نویسد: «در هر شهر پارس جایی است بنام «الواترا»، قصر شاهی یا حکومت و سایر ابنیه دولتی در اینجا واقع شده و محل تربیت و پرورش افراد است این محل چهار قسمت دارد، یکی برای کودکان، دیگری برای نوجوانان، سومی برای مردان، چهارمی برای کسانی که دیگر نمی‌توانند اسلحه برگیرند و موافق قانون کلیه افراد هر محل باید در قسمت محله خود حاضر شوند، وقت تمرینات و تعلیمات و تربیت ورزش چنین است: کودکان و مردان در طلیعه صبح، پیرمردان در روزهای معین وقتی که می‌توانند، ولی جوانان همه وقت. جوانان تمرینات روزانه را از طلوع آفتاب با دویدن و پرتاب سنگ و پرتاب نیزه آغاز می کردند و از جمله تمرینات معمولشان، ساختن با جیره اندک و تحمل گرمای بسیار و پیاده روی های طولانی و عبور از رودخانه، بدون تر شدن سلاح ها و خواب در هوای آزاد بود. سواری و شکار نیز دو فعالیت معمول و رایج بود و جستن بر روی اسب و فرو پریدن از روی آن در حال دویدن و به طور کلی سرعت و چالاکی، از ویژگی های سوارکاران سوار نظام ایران بود. اینان هر شب در اطراف ابنیه دولتی و حکومتی با اسلحه می‌ خوابند، عده روسای این شعب که مسئول تربیت و ورزش هستند 12 است، زیرا در پارس 12 طایفه وجود دارد. این تربیت تا سن 16 تا 17 سالگی است سپس طفل داخل طبقه نوجوانان می‌شود، اینها به کارهای عام‌المنفعه گمارده شده اغلب در شکار شاهی، با شاه بیرون می‌آیند. پارسیان شکار را آموزشگاه حقیقی جنگ می‌پندارند، جوانان در شکار سحرخیزی، در سرما و گرما بردباری، راه رفتن و دوندگی و تیراندازی و آمادگی روحی و چابکی را فرا می‌گیرند.»

از قرن نهم قبل از میلاد سه تیره بزرگ آریائی در سرزمین ایران به حکومت رسیدند، در مشرق باختری ها، در مغرب مادها و در جنوب پارس ها.

زورمندی جوانان از راه مسابقات کشتی و اسب سواری و تیراندازی و پرتاب سنگ وانداختن و دویدن و ارابه رانی با تمرینات و تشویقات رؤسای خانواده بوجود آمده است.

به خصوص در باره دوران پارت ها یا اشکانیان و پیدایش کلمه پهلوان باید گفت: هر فرد زورمند را منتسب به پارت یا پرتو و پهلو دانسته اند. اینان مردمی جنگجو و شکارچی بودند.

مورخین تاریخ قدیم ایران را که در شاهنامه فردوسی به پیشدادیان و کیانیان وغیره تقسیم شده است با سلسله های قبل از ماد و پارس و هخامنشیان تطبیق می کنند.

قسمت عمده تربیت اطفال در دوره کیانی و مادی و هخامنشی و اشکانی و ساسانی پرورش بدن و ورزش‌های گوناگون برای زمان صلح و جنگ بوده‌است و کودکان را از کوچکی در فنون و استعمال اسلحه گوناگون تعلیم می‌داده‌اند. مهم‌ترین اسلحه تیر و کمان و زوبین بوده تیر و کمان در تمام دوره‌ها به کار می‌رفته‌است. در ابتدا کاربرد سلاح را پیاده به اطفال می‌آموختند و بعدها او را به فنون اسب‌سواری و به‌ کار بردن اسلحه در حالت سواری آشنا می‌کرده‌اند. مهم‌ترین ورزش‌هایی که در آن دوره به کودکان یاد می‌دادند دویدن، شنا، و تیروکمان و زوبین‌اندازی و گوی و چوگان و شکار و اسب سواری بوده‌است.

بنا به گفته استرابون تا پایان سن بیست‌وچهار که جوانان ایرانی موظف بودند که انواع و اقسام دانستنی‌ها و ورزش‌ها و تعلیمات را فرا گیرند و آن‌گاه بود که آنها را گردک می‌خواندند و معلوم است که منظور این بوده که جوان پهلوان و دلیر کوچکی شده‌است. به مرور ایام و در ضمن عمل کارزار از صلح و جنگ به درجه گردی می‌رسید. در آن دوره مسابقاتی نیز وجود داشت و مسابقه‌ای که بیشتر انجام می‌شد و مورد توجه بود مسابقه اسب دوانی بود. در مسابقه اسب‌دوانی و ارابه‌رانی، اسب مسابقه را اسب ارنوا یا تنها ارنوا می‌گفتند که به معنی دونده یا به اصطلاح فارسی امروزی «بادپا» است.

در ادامه نمونه‌هایی از اهمیت آموزش و تعلیم در دین زرتشتی به عنوان گواهی ذکر می‌گردد :

در وندیداد آمده است که : «اگر شخص بیگانه یا هم‌کیش یا برادر یا دوست برای تحصیل هنر نزد شما آمد او را بپذیرید و آن چه خواهد بدو بیاموزید»

و در دینکرد دیگر کتاب متعلق به زرتشتیان آمده است : «تربیت را باید مانند زندگانی مهم برشمرد و هرکس باید بوسیله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پایگاه ارجمند رساند»

همچنین در پندنامه زرتشت آمده است : «به فرهنگ خواستاری کوشا باشید، چه فرهنگ تخم دانش و بَرَش خرد، و خرد رهبر هر دو جهان است»

در وندیداد باز هم در این باب آمده است : «از سه راه به بهشت برین می‌توان رسید، اول دستگیری نیازمندان و بینوایان، دوم یاری کردن در ازدواج بین دو نفر بینوا و سوم کوشش و کمک به تعلیم و تربیت نوع بشر که به نیروی دانش، شر و ستم این دو آثار جهل از جهان رخت بر بندد».

و اکنون، این روزها کوچ ها و مهاجرت ها برای رشد و رفاه بیشتر شدت گرفته است، اولین  مشکل جامعه کاهش ازدواج و زاد ولد است و مشکل بعدی تهدیداتی که نونهالان، جوانان و بزرگسالان ما را تهدید می کند و از تعداد جماعت ما کاسته است.

این کودک چکونه می تواند جواب سوآلات خود را دریابد و چگونه این میراث سنگین فرهنگی را بدوش بکشد و یک ایرانی زرتشتی بماند، کودک باید در فضایی سرشار از خوشبختی، محبت و تفاهم بزرگ شود،بقول حافظ:

آسمان بار امانت نتوانست کشید      قرعه فال به نام من دیونه زدند


Tag's: کودک

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ . داریوش

اول مهر، سی سال در بین دانش آموزان بودن، سی سال با هیجان اول مهر به کلاس رفتن، سی سال با دانش آموزان جدید آشنا شدن ،... همه وهمه مهلت نمی داد یاد و خاطره شش سال درس خواندنم در دبستان جمشیدی شریف آباد را به یاد بیاورم.

صبح اول مهر هشتاد و پنج پس از باز نشستگی حدود ساعت هشت صبح به درمهر شریف آباد رفتم،

از جلو دبستان جمشیدی عبور کردم دبستانی که اکنون تبدیل به محل جمع آوری آهن آلات قراضه و صندلی و نیمکت های کهنه از سراسر شهر اردکان شده بود و شاید هر نیمکت، صندلی و میز خاطره کلاسها و بچه های هنرستانها و دبیرستانهای گوشه گوشه شهررا در ذهنم تداعی می کرد، اما چرا اینجاو اینطور؟

از گزارشهای به جامانده از پنچایت یزد بر می آید که در تاریخ سفندارمذ قدیم به سال1222 یزدگردی در پاسخ سوال 14 مانکچی می فرماید، مکتب خانه یکی در محله دستوران، یکی در محله شصتی، یکی در شریف آباد و یکی در جعفر آباد و یکی در مبارکه و خرج هر مدرسه ماهی صد روپیه و کتاب درسی برای هر کدام 100 تا 500 جلد لازم است.

برابر سالنامه آماری1405 معارف(نوشته میرزا احمد خان پدر نصیر الدوله) در ردیف 477 نام مدرسه ابتدایی پسرانه شریف آباد آمده است.

در اواخر سده سیزده با ایجاد مدارس جدید اولین دبستان در شریف آباد به نام دبستان جمشیدی در سال 1259 خورشیدی دایر گردید و بودجه آن از طریق انجمن اکابرصاحبان پارسی هند پرداخت شد، دبستان پسرانه جمشیذی از دهش کیخسرو مهربان رستم به نامگانه برادرش جمشید به سال 1260 یزدگردی گشایش یافت و قبل از انقلاب اسلامی توسط روانشاد مندگار کاووس پور تجدید بنا گردید.

در دبستان جمشیدی علاوه بر آموزش علم و دین حرفه عملی کشاورزی در سال پنجم و ششم دبستان درس داده می شد و روانشاد موبد خداداد نیروسنگی آموزش دین دبیره به دانش آموزان را بر عهده داشتند. روانشادان اردشیر خداداد دبستانی و بهرام خادمی از مدیران با سابقه مدرسه بودند.

تعداد بی شماری از دانش آموزان این مدرسه به درجات علمی دست یافته اند و مصدر کارهای مهم شده اند و در مشاغل دولتی  و آزاد در سراسر ایران از خود شایستگی نشان داده اند و در مشاغل سیاسی و اجتماعی حتی بعنوان نمایندگان ایرانیان زرتشتی در مجلس شورای اسلامی فعالیت کرده اند.

شایسته است بزرگان جماعت در راه آبادی و آبادانی آن بکوشند تا  انبار ضایعات در جلو در مهر شریف اباد نباشد و خاطره های خوب  مدرسه با منظره تیره کنونی از بین نرود.

Tag's: دبستان

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ . داریوش

موزه ای در شهر یزد و در پردیس دانش مارکار است. وسایل زندگی سنتی(خوراک وپوشاک ومسکن ...)، وسایل ریسندگی و بافندگی سنتی، وسایل ساخت منزل و اماکن سنتی، وسایل کشاورزی و باغداری سنتی، وسایل دامداری سنتی، وسایل  سنتی حمام و... وسایل مسین قدیمی که در انبار های زیارتگاهها خاک خورده و زنگ زده اند، وسایل لوکس منازل قدیمی و وسایل که در مراسم سنتی گهنبار و جشن وعزا به بطور منظم و درستی جا داده شده است وهمراه با وسایل، سفره های مربوط به مراسم در این موزه گسترده شده است. دیوار موزه با عکس های زیارتگاه ها و آتشکده ها و معابد شهرها و روستا ها با قابهای زیبا تزیین داده است. افراد با تجربه و آموزش دیده راهنمایی بازدید کننده ها را بعهده دارند و مدیریت موزه نیز بیانگر تجربه کاریش در این مورد است.

همه را در خواب می بینم، طنز تلخی است، وسایل گفته شده هر روز با اندک پولی از دسترس خارج می شود و بچه های آینده حتی فرهنگ شفاهی آنها را در خواب نمی بینند، ولی چند سالی است دوستی تلاشگر مجوز موزه را گرفته است وحتی محل موزه هم مشخص شده است.

باید کاری کرد کارستان، بزرگان دست دردست هم با کمک های مادی و معنوی و برنامه ریزی درست در جهت اجرایی شدن پروژه موزه تلاش کنند و همه مشکلات را از پیش پا بردارند تا بچه های ما افسوس نخورند که وسایل موزه دیگر وجود ندارد و از فرهنگ خودی فاصله گرفته ایم و نتوانیم جبران کنیم.


Tag's: موزه

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ . داریوش

هر آنچه نا موخت  آموزگار
بیا موزدت گردش روزگار         
در پرواز نخست، اگر با زمین اصابت کردیم، نگران نشویم، بلکه خوشحال باشیم و شیرینی و لذت تجربه به زمین افتادن را برای پرواز دوباره، هیچ‏گاه از دست ندهیم، چرا که زمین خوردن باعث می‏شود که بال‏های پرواز ما آبدیده گردند و پاهای ما برای ایستادن مجدد و اوج گرفتن برای پروازی دوباره، مقاوم شوند. با نگرش به داستان زیر بتوانیم برای آخرین بار پرواز کنیم و موفق شویم:

روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند و تا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. ناگهان از دور نوری دیدند و با شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند. آنها آن شب را مهمان او شدند. و او نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.

روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکر آن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند، تا این که به مرشد خود قضیه را گفت. مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:" اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".

مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت و برگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت و از آن جا دور شد....

 سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.

روزی از روزها مرید و مرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود. سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:

سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان را کشته اند و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد و دیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.

مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....

نتیجه:

 هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است، و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.

هیچ چیز غیر ممکن نیست


Tag's: موفقیت

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ . داریوش

با رویا و آرزو بزرگ می شویم، زمانی می توانیم کار آفرین شویم که از رویاهایمان راهی به سوی واقعیت بیابیم. با نگاهی به پدر بزرگ پیرکه میوه فروش شهر بوده است، می بینیم هرچه در آورده است برای رسیدن به آب در مزرعه خود خرج کرده است و در هشتاد سالگی رویاهایش به واقعیت می پیوندد و انرژی که در طول مسیر او را همراهی کرده است و چاه های مختلفی که حفر کرده و از ریسک نترسیده است، دو چندان شده  و جوانان رابرای کشاورزی بکار می گیرد.

بانوی زرتشتی مسنی که با تلاش و تجربه سالیان کار در یک روستا به عنوان کشاورز نمونه معرفی می شود و بیشترین محصول کشاورزی را در هکتار به دست می آورد و به این جمله اشوزرتشت (هر کس گندم می کارد راستی می افشاند) عمل می کند. دو نمونه کارآفرینان می باشند.

کار آفرین مصمم است از رویاهایش، خلاقیت بسازد و خلاقیت از ذهن به عمل تبدیل شود و نوآوری به وجود آید، البته خطر پذیر است و پشتکار او را لحظه ای از فکر و تلاش باز نمی دارد و امیدوار است و به آینده چشم دوخته است با وجود فشار زیاد کارایی خود را حفظ می کند، موتور محرکه توسعه اقتصادی در کشور است.

کار آفرینان با مهارتی که در تشخیص فرصت ها و موقعیت ها و ایجاد حرکت در توسعه این موفقیت ها دارند، می توانند پیشرو تغییر در اقتصاد و تحول احتماعی باشند و یکی از رهاوردهای مهم کار آفرینی اشتغالزایی است.

کار آفرین فردی است که با ایده جدید و صرف زمان و انرژی لازم برای هماهنگی منابع، نیروی کار، مواد اولیه و سایر دارایی ها را داشته باشد و از خطرهای راه نهراسد و به طور مداوم و مستمر ادامه دهد و ارزش افزوده تولید کند و جامعه را به حرکت وادارد.

ویژگیهای‌ کارآفرینان‌:

ـ نوآوری‌ (Innovation)
ـ خلاقیت‌ (Creativity)
ـ مخاطره‌پذیری‌ (Riskbearing)
ـ اعتماد به‌ نفس‌ (Self- Confidence)
ـ دانش‌ فنی‌ (Technical Knowledge)
ـ استقلال‌ (Independent)
ـ هدف‌گرا (Goal- Oriented)
ـ مرکزکنترل‌ داخلی‌ (Enternal locus of control)
ـ عکس‌العمل‌ مثبت‌ نسبت‌ به‌ مشکلات‌ و موانع‌
(Positive reaction to set back)
ـ توانایی ‌ایجاد ارتباطات‌(Communication Ability)
ـ توفیق ‌طلبی‌ (need for Achievement)
ـ تمایل‌به ‌مسؤولیت‌ پذیری‌(Desir for Responsibility)

به‌ طور سنتی‌ در جوامع‌ صنعتی‌ و به‌ طور معمول‌ در کشور ما کارآفرینان‌ از طریق‌ سعی‌ و خطا و بقاء اصلح‌ انتخاب‌ شده‌اند. کسانی‌ که‌ در خود توان‌ ایجاد کسب‌ و کار جدید را می‌بینند با کشف‌ فرصتهای‌ موجود در جامعه‌ انجام‌ نوعی‌ مطالعه‌ امکان‌سنجی‌ فنی‌ و اقتصادی‌، بسیج‌ منابع‌ پراکنده‌ و مالی‌ و انسانی‌، دست‌یابی‌ به‌ تکنولوژیهای‌ مرتبط‌ و بالاخره‌ با قبول‌ خطر شکست‌ وارد میدان‌ کسب‌ و کار می‌شوند. اما از این‌ میان‌ این‌ گروه‌ معمولاً جمع‌ کوچکی ‌خطر شکست‌ زودرس‌ را پشت‌ سر می‌گذراند و به‌ مراحل‌ پیشرفته ‌تر کسب‌ و کار می‌رسند. کارآفرینانی‌ که‌ بدین‌ نحو وارد عرصه‌ کسب‌ و کارمی‌شوند، معمولاً از آموزش‌ ویژه‌ای‌ جز آنچه‌ در مشاغل‌ قبلی‌ خود آموخته‌اند برخوردار نیستند.

کسب و کار با خرید و فروش کالاها، تولید کالاها یا عرضه ی خدمات، به منظور به دست آوردن سود، سر و کار دارد.  با توجه به تعاریف یاد شده، ویژگیهای کسب و کار، عبارتند از:

1. فروش یا انتقال کالاها و خدمات برای کسب ارزش
2. معامله ی کالاها و خدمات
3. تکرارمعاملات
4. انگیزه ی سود (مهمترین و قدرتمندترین محرک اداره ی امور کسب و کار)
5. فعالیت توأم با ریسک، کسب و کار، همیشه بر آینده متمرکز است و عدم اطمینان، ویژگی آینده است. از این رو، همواره کسب و کار توأم با ریسک است.

زرتشتیان ایران هر ساله صدها نفر از فرزندانشان را به جامعه دانشگاهی می فرستند تا دانش فنی و مهارت کافی کسب کنند و با امکانات جماعتی که دارند می توانند کارآفرین شوند و توسعه کشور راسرعت بخشند. بزرگان جامعه ما تلاش داشته و دارند راه این توسعه را هموار کنند. بهتر است سازمان های پیشگام که جهت آشنایی دانشجویان گام بر می دارند آموزش هایی جهت کار آفرینی و خلاقیت و عملی کردن ایده های برتر آنها پیش بینی و اجرا کنند و راه های امکان سنجی و مسیرهای اولیه کسب و کار و کار آفرینی را با دعوت از سایر سازمان ها و انجمن ها به وجود آورند.

با توجه به ویژگی های کار آفرینان، هر جوان زرتشتی می تواند یک کار آفرین باشد. چرا؟ چون در درجه اول زرتشتی است و خیلی از خصلت ها را به عنوان دین باید داشته باشد، و در درجه دوم دانش فنی و مهارت را نیز خود در دانشگاه کسب کرده یا از دیگری کمک بگیرد و ‌مسؤولیت‌پذیری و مخاطره‌پذیری‌ خصلت هر ایرانی است.

این هم طنزی از کارآفرینی:

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام.
اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند و اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد.


Tag's: کارآفرینی

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ . داریوش

«برای پیشرفت وآبادانی جهان،کردار خود را با خردمندی هماهنگ سازیم.» گات ها،سرود 34-بند14                                                                             
از نظر اقتصادی، پیشرفت هر ملتی با تولید ودرآمد ملی سنجیده می شود که تابعی از پس انداز خانوارها می باشد.  پس انداز در هر خانواده قطره قطره جمع می شود و با سرمایه گذاری ها  شکل می گیرد و در آمد حاصل می شود و از این طریق فرد پولدار می‌شود.

 خاطره‌ای درباره یکی از روش‌های پس انداز کردن به یادم آمد:

 در مهر ماه سال پنجاه وهشت، هنر آموز هنرستان یکی از شهرهای اصفهان بودم. هنرجویی در آنجا درس می‌خواند که سال آخر بود واز نظر درسی متوسط بود.

اوایل مهرماه یک روز  تاکسی نبود تا از میدان شهر به هنرستان بروم، داشتم پیاده می رفتم که هنرجوی مزبور همراهم شد. از سر چهار راه که عبور کردیم، مرد پوست فروشی ایستاده بود، او را پدر خود معرفی کرد، سلامی کردیم و از ایشان دور شدیم. وقتی پرسیدم وضع مالیتان چه طور است، هنرجوی همراهم گفت: «پدرم کشاورز است، پوست می‌خرد و می‌فروشد و یک فرزند هم بیشتر ندارد و زندگی متوسط و روستایی داریم». این فرد در پایان خردادماه با هر زحمتی بود دیپلمش را گرفت.

سه سال بعد یک روز ظهر تابستان به من تلفن زد و پس از احوال پرسی معمولی، وقتی پرسیدم چه کار میکنی گفت: «بعد از خدمت سربازی، در مکانیکی تعمیرکار بودم تا اینکه پدرم درگذشت و در روز هفتم کسی از یک کارخانه پوست در ابن بابویه تهران خبر داد، پدرم هر هفته نه تنها پوست‌ها را به کارخانه فروخته، بلکه چهل سال هفته‌ای دو پوست بعنوان سرمایه به آنها داده است و الان شریک یک چهارم کارخانه است. به عقیده شما من چکارکنم؟»

به همراه ایشان بازدیدی از کارخانه داشتیم و در هییت مدیره کارخانه شرکت کردیم و او به عنوان مدیر نگهداری مشغول کار شد و بعدها با وارد کردن کارخانه فرآوری پوست از ایتالیا که فکر ایشان بود، توانستند گامی در راه خود کفایی بردارند.

به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید. هرگز شعار «خواستن، توانستن است» را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم. خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.

 از آن‌جایی که انسان‌ها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندی ‌های زندگی غافل می ‌شوند و با اندیشه‌ های غلط و القائات منفی مسیر درست زندگی را به بی ‌راهه می ‌روند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظه ‌به ‌لحظه ‌ی خود، می‌تواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظه‌های زندگی خود ‌لذت بردم؟

با آگاهانه خرج کردن و بهترین اجناس را برای خانواده خریدن، با صرفه جویی کردن، می‌توان با مقدار خیلی کم نیز شروع به پس انداز کرد و با سرمایه گذاری به ثروت رسید.


Tag's: پس انداز

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ . داریوش

سه هفته قبل برای عروسی نوه عمویم به تهران رفته بودم.روز بعد مراسم برای رفع مشکل زانوی راستم به دوستی که فوق تخصص ارتوپدی  بود مراجعه کردم، ایشان مرا برای درمان به پزشک جراح کاسه زانو اعزام کرد و در آنجا بود که متوجه شدم به شارکو گرفتار شدم. شارکو مریضی است که به ام اس منتهی می شود. نگران به سمت دوستم برگشتم و ایشان مرا به سه پزشک متخصص نورولوژی و مغز و اعصاب فرستاد .

آن شب هر چه به خودم دلداری می دادم که علم پزشکی بطور حتمی برای این مشکل راه حلی دارد خوابم نمی برد و دم صبح به خواب رفتم. صبح زود از خواب بیدار شدم بعد از حمام خودم را با نماز و نیایش مشغول کردم و سعی کردم ناراحتی را به نزدیکان حاضر بروز ندهم. ولی وقتی به اینترنت مراجعه کردم و نتایج را مطالعه کردم با تغییر رنگ چهره همه متوجه شدند و بعد از صبحانه دوستی به دیدنم آمده بود و از من دلخور که در نوشته قبلی چرا با آن دید به مهاجرت بی رویه زرتشتیان حمله کرده بودم.

مریضی را فراموش کردم و از ایشان پرسیدم در ده سال گذشته کجا بوده است و شنیدم  هشت سال عسلویه و خارک مهندس مجری پیمانکار بوده است و دو سال است مدیر تولید کارخانه بزرگی در تهران است و حالا عزم رفتن به امریکا دارد و مشکلش این است که تنها دخترش سال سوم معماری یکی از دانشگاهای تهران است و البته همسرش کارمند یک اداره دولتی است. وقتی سوال کردم آیا شما مشکلات زندگی را پشت سر نگذاشته ای؟ و چه مشکلی داری که دم از مهاجرت می زنی؟ آیا نمی توانی خود کار آفرین باشی و جوانانی که برای کار مهاجرت می کنند را جذب کنی؟

با سئوالی جوابم را داد و این بود که آیا شرایط کار آفرین شدن آماده است؟ و در جواب گفتم آیا ریسک این سرمایه گذاری بیشتر است یا مهاجرت به سرزمینی که نا شناخته هایش بیشتر است؟ اگر آواز دهل از دور شنیدن خوش باشد و اگر باید در سرزمین غربت تلاش بیشتری کرد چرا اینجا که سرزمین آبا و اجدادی ما است تلاش بیشتری نکنیم ؟ البته شاید حق داشته باشی چون اطلاعات کافی در اختیار نداری و امکانات جماعت به طور دقیق در این زمینه مشخص نیست و ما هم عادت نداریم بطور گروهی تلاش اقتصادی داشته باشیم.

سپس خاطره ای از شریف آباد را نقل کردم: یک روز عصر دم در شاه ورهرام ایزد دوستی را دیدم همراه با دو خانم مو بور و چشم  آبی که آنها را همسر و دخترش معرفی کرد که برای دیدار محل زندگی جوانیش به شریف آباد آمده بودند. همسرش فارسی نمی دانست ولی دختر دانشجوی دکترای زیان فارسی از آلمان بود و فارسی را به خوبی صحبت می کرد و خودش را زرتشتی می دانست و خشت خام را آیینه تمام نمای ایران باستان می نامید و سنت ها را پله ای برای تحقیق عاشقان برای رسیدن به اهورامزدا. وقتی از دختر پرسیدم که از مادر و پدر بپرسد آیا حاضرند در ایران زندگی کنند؟ بعد از پرسش جواب داد مادر مصمم است پدر را به ایران باز گرداند ولی مشکلات زیادی در پیش رو دارند.

ظهر شده بود دوستم خداحافظی کرد و رفت ولی آینده مشخص می کند که آیا آن دوستم با خانواده به ایران باز می گردد و این دوستم نیز کار آفرین می شود یا نه؟ البته باید بگویم پس ازمراجعه به تمام پزشکان مغز و اعصاب مشخص شد که مشکل عصبی ندارم و آزمایشها و تست ها هنوز ادامه دارد و البته من هم کمی از فشار عصبی ام کاسته شده است.

در پایان پیشنهاد می کنم کانون مهندسان و کانون پزشکان زرتشتی و پایگاهای مردمی جهت اطلاع رسانی برای سرمایه گذاری، زمینه های بهینه تولید، بازار سرمایه و کار و اطلاعات پزشکی مربوط به بیماری ها راه اندازی و فعال کنیم تا نگرانی های جامعه زرتشتی را برطرف کنیم و شاید بهانه ای برای مهاجرت فراهم نکنیم.


Tag's: مسافرت

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ . داریوش

مراحل حیات بشر از لحظه تکوین جنین و ولادت تا مرگ را به ۸مرحله تقسیم کرده اند که عبارت اند از: دوران جنینی، مرحله کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی، بزرگسالی، پیری و کهولت، جوانی تعبیر و نام مرحله ای از عمر است که مرز سنی ۱۸تا ۲۶ و به عقیده بعضی تا سن ۲۸ را شامل می شود، اگرچه در بیان عامه اصطلاح جوانی، افرادی تا سن ۴۰ سالگی را هم در برمی گیرد.

تحقیقات نشان داده که بیش از نیمی از افرادی که برای ناراحتی های جسمانی به پزشک مراجعه می کنند، مشکلات روانی و عاطفی دارند. بر اساس یک نظر سنجی، 41درصد جوانان ایرانی توان مقابله با مشکلات زندگی را ندارند. ۳۸ درصد آنان سرحال و با نشاط از خواب بیدار نمی شوند و همین تعداد از زندگی خود ابراز رضایت نمی کنند. طبق آمار سال ۱۳۷۸، ۶درصد از جوانان تهرانی بین سنین ۱۵ تا ۲۴ سال دچار اختلالات روانی هستند و این آمار بین افراد ۲۵ تا ۴۴سال به۵/۸ درصد می رسد. در این زمینه می توانید به اینجا مراجعه کنید(www.tebyan.net/Index.aspx?pid=1315 )                    


روزها و لحظه هاى جوانى لبریز از زیبایى، هیجان، نشاط، احساسات و لذت هاى متنوع از تفریح و شادى، شیک پوشى و آراستگى، میهمانى هاى پر خاطره و مسافرت هاى شیرین و لذت بخش است.

در بیشتر جوانان، احساسات مبناى اراده کارها قرار مى گیرد و تنها لذت و خوشى هر روز نخستین هدف مى شود، بى آنکه به فردا و فرداهاى زندگى توجه شود و یا کارى براى روز نیاز و احتیاج انجام شود. از این رو «راحتى»، «تنوع طلبى»، «سنّت شکنى» و «بى توجهى به هنجارهاى خانواده و جامعه» به دور از «بکن و نکن» و «باید و نباید»  مطلوب و محبوب نسل جوان است.

جوانان روى خوش نسبت به «تکلیف»، «وظیفه» یا «مسئولیت در زندگى» نشان نمى دهند و از هر گونه گفتار و رفتار یا بینش و روش محدودکننده اى گریزان هستند. ایجاد شادی معقول و منطقی در بین این افراد مانع از افسردگی و انواع ناهنجاری های اجتماعی می گردد و در نتیجه باعث افزایش کارآیی می شود. پیشنهادهای کارشناسان روانشناسی و جامعه شناسی در این زمینه عبارتند از:  

صدا و سیما به عنوان یک رسانه فراگیر می تواند در ایجاد شادی میان اعضای خانواده نقش اساسی داشته باشد. برنامه های تلویزیونی در زمینه طنز و ایجاد شادی کمتر موفق هستند.

برنامه ریزی برای آینده جوانان با استفاده از امکانات و اطلاعاتی که جامعه در اختیار دارد و امکاناتی که خیرین زرتشتی در اختیار قرار می دهند، چون نگرانی از آینده سبب یأس و ناامیدی در جوانان می شود و احساس ناامنی اجتماعی و روانی به وجود می آورد و به همین دلیل فرد ممکن است دچار افسردگی شود؛ فرد افسرده جامعه پذیر نیست و گرایش به آسیب های اجتماعی و انحرافاتی نظیر انواع اعتیاد و خودکشی دارد.

بسیاری از جوان ها در زندگی خود هدف مشخصی ندارند، باید به جوان ها کمک شود که هدف های خود را انتخاب و برای آن کوشش کنند که در این راه آموزش مهارت های زندگی سبب می شود تا جوانان بهتر بتوانند با فشارهای عصبی مقابله کنند.

مسئله دستیابی به سلامت، اکتسابی است و آموزش آن می تواند بسیاری از مشکلات را کاهش دهد. باید به جوان ها کمک شود که هدف های خود را انتخاب و برای آن کوشش کنند که در این راه آموزش مهارت های زندگی سبب می شود تا جوانان بهتر بتوانند با فشارهای عصبی مقابله کنند. مهارت مقابله با استرس، تصمیم گیری و حل مسئله، تفکر خلاق، محافظت از خود، قاطعیت در رد برخی تعارفات و مواردی دیگر نیاز به آموزش دارد.

شاد بودن امنیت روانی فراهم می کند. نکته ای که در دین زرتشتی نیز تاکید زیادی روی آن می شود.


Tag's: جوانان

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ . داریوش

عد از زیارت ستی پیر و دیدار دوستانی که آنجا حاضر بودند وارد حیاط شدم و روی پله بغل دیوار که نه چندان خالی بود نشستم، چند تا از دانشجو ها در مجاورم نشسته بودند و کم کم حیاط پر از جمعیت شد و تعداد دانشجو ها هم به هشت نفر می رسید البته بعضی از آنها چهار پنج سال پیش دانش آموزسال اول دبیرستان ومحصل کلاس دینی خودم بودند،درباره مسایل روز صحبت می کردند تا یکی از آنها گفت چند روز دیگه سدره پوشی دوستم خانم ... در جشنگاه خسروی است. انگار همه از این که مراسم سدره پوشی هم مثل مراسم عروسی شده بود دلخور بودند وآنرا یک جور تظاهر می دانستند و معتقد بودند اگر کسی می خواهد پارتی بدهدومراسم رقص آواز دعوت شدگان را فیلم برداری کند بخصوص اینکه کسی که سدره پوش می شود حدودا بیست ساله باشدبا مراسم سنتی سدره پوشی هماهنگ نیست.

دانشجوی دیگری با دلخوری گفت: « من ده سالم بود، در سدره پوشی عمومی سدره پوش شدم وکشتی بستم وگاهی نماز هم می خوانم ولی وقتی به پدر ومادرم می گویم دروغ نگویید و نماز هم بخوانید و تکالیف تعیین شده دیگر را انجام دهید و بعد خودتان را زرتشتی بدانید می شنوم که شما ضرر های دروغ نگفتن را تامین می کنید چون اساس کارم کمتر بر راست گویی است.»

دانشجوی دیگری گفت:«مگر انتخاب دین از نظر زرتشت اختیاری نیست ؟ پس چرا باید در نه سالگی فقط چند تا اوستا یاد بگیرم وبعد به اجبار سدره پوش شوم.»

دانشجوی دیگری می خواست مطلب را جمع وجور کند گفت شما ها هم که عقل ندارید ،عقل واندیشه پایه دین زرتشت است من با اینکه جواب خیلی از سوالات شما را میدانم ومی دانم دین زرتشت دین دانش وعلم روز در باره مسائل جامعه است و بقیه سوالها  را کتاب گات ها جواب می دهد،هر کسی با توجه به دانشی که دارد و اندیشه ای که می کند در برابر مردم پاسخگو است.

دانشجوی دیگری جواب سوالات را از حقیر می خواهد و وقتی می گویم در جریان مطالب شما نیستم همه این مطلب نوشته شده را برایم بازگو می کند و می گویم تا آنجا که بدانم به طور  کوتاه جواب میدهم والبته آنها حلقه ای به دورم می زنند ومنتظر جواب می مانند.

ابتدا باید بگویم این دید انتقادی شما نتایج سازنده ای در بر دارد اگر با مطالعه بیشترجواب هایی برای سولاتتان پیدا کنید، چون خیلی از شما گات ها را خوب می خوانید وترجمه وتفسیر می کنید.

 همه صنف ها راستگو هستند مگر عکس آن ثابت شود و سرشت همه آدم ها پاک وخوب است مگر آلوده شده باشد.

روانشاد موبد شهزادی در مقدمه کتاب آموزش های زرتشت پیامبر ایران در باره کسانی که می گوینداین دین موروثی است می نویسند.:«معلوم نیست اگر این اشخاص در خانواده ای مذهبشان غیر از مذهب فعلی است به دنیا می آمدند چه می گفتند و نسبت به مذاهب دیگران چگونه اظهار نظر می کردند لابد در آن صورت باز هم به نفع مذهب و عقیده  ومرام خود و بر خلاف دیگران سخن می راندند.»

کسی که می فرماید دین اختیاری است باید ابتدا دین پدران خود را خوب بشناسد وبعد شروع به تحقیق سایرین بکند نه اینکه بیش از بیست سال داشته باشد وهیچ کدام از ادیان را نشناسد و حالا رشته دانشگاهی اش نیز در رابطه با دین نباشد و اهل پرس وجو هم نباشد. وحافظ می فرماید:

جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه                     چون ندیدندحقیقت ره افسانه زدند

بیگمان اگر همه مردم جهان دین دار باشند وبه دین خود عمل کنند دنیا بهشت برین خواهد شد.چون در هر دینی صحبت از خوبی ها است و روش رسیدن به بهشت موعوداست و هرکسی دینی اختیار کند وبه آن عمل نکند تا  وقتی ضرر به کسی نرساند در آخرت خود پاسخگو خواهد بود و ما وظیفه داریم راه راست را به او نشان دهیم .ولی اگر ضرری متوجه فرد یا جامعه کرد قانون وحکومت باید جلو فرد را بگیرد.

و اما موضوع اصلی سدره پوشی سنتی قدیمی است که در روایات وکتابهای مزدیسنا آمده است و آنرا به قبل از زرتشت می رساند وسپس اشوزرتشت آنرا رسمیت می دهد و طبق آیین ضمن خواندن سروش واج و اوستای کشتی ،کشتی بر روی سدره به کمر ببندند.

رروانشاد موبد اردشیر آذر گشسب سن سدره پوشی بین هفت تا ده سالگی قرار می دهند. زمانی که پسر یا دختر زرتشتی معلومات آیینی واوستای بایسته را فرا گرفته است.در مراسم سدره پوشی سفره سپید بزرگی در وسط اتاقی پهن کرده ودور تا دور آن مهمان ها می نشینند در چهار گوشه سفره چهار چراغ روشن می گذارند و در میان سفره یک آفرینگان آتش ویک سینی پر از لرک ومقداری گل وسبزه، در گلدان کمی آویشن  و برنج مخلوط با سنجد و شیرینی در یک ظرف می گذارند.

پسر یا دختری که باید سدره پوش شودپس از استحمام وپوشیدن سدره ولباس زیر آماده مراسم سدره پوشی می شود وهمراه با موبد مراسم را به جا می آورد.پس صحبت از سادگی پاکی واشویی است نه مراسم های آنچنانی؟


Tag's: زیارت ,پرس و جو

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ . داریوش

با برگزاری مجمع عمومی و فوق العاده انجمن زرتشتیان تهران، بازرسان و هموندان جدید هیات مدیره انتخاب شدند. این مجمع  ازنظر تعداد اندک بود، چرا؟وقتی این خبر طی یک روز بیش از دویست وبیست نفر خواننده دارد واز طرف دیگر یکی از کسانی که انتخاب می شود هنر مندی است که هر زرتشتی با شعر های دری ایشان لذت می برد وحتی در هر روستایی حداقل دو برابر رای تهرانی ها را دارد بنابراین این انتخابات چه معنا خواهد داشت؟ آیا کسی که فقط با تنها 3 رای عضو انجمن می شود با چه پشتوانه ای می تواند فعالیت کند؟ مشکل در کجاست.
آیا بهتر نبود اعضای کمیسیون ها و هیات مدیره وبازرسان قدیم وجدید جهت پر بارتر شدن مجمع بیشتر تلاش می کردند؟ چرا جامعه ، انجمن را متعلق به خود نمی داند؟ آیا نباید اعضای کمیسیون و هیات مدیره از کار هایشان دفاع می کردند و نشان میدادند که انجمن متعلق  به تک تک افراد جامعه است و همه باید در مورد انجمن احساس مسوولیت کنند؟ آیا نباید انجمن در جهت حل مشکل جوانان، مهاجرت وتامین کار ومسکن تازه مزدوجین گام بردارد؟
 چرا آدریان بزرگی که دارای مجوز است بخاطر آنکه روی آن کاری انجام نمیشود ممکن است مجوزش  باطل شود، بنابراین باید آدریان بزرگ در الویت قرار گیرد و مشکل مالی آن حل شود؟ ساخت آدریان بزرگ تا آنجایی که نویسنده در نظر دارد به چهل سال قبل بر می گردد که یا مجوز ندارد  یا امکان مالی نداردو یا ما همت نداریم تا آدریان بزرگ داشته باشیم.  تازه مشکل می خواهد با حق عضویت  حل شود.
دوستان بیایید واقع بین باشیم، مشکلات جامعه راببینیم وبعد حل کنیم تا سالن های انجمن را فقط در عروسی  ومراسم های آیینی پر از جمعیت نبینیم بلکه در مجمع عمومی ها نیز اینگونه باشد تا شرمنده خانم اندوهگین هم نشویم که چرا کم جمعیت هستیم.
 آیا بهتر نیست بجای تبدیل به احسن کردن زمین ها،  فکری به حال روستا های آن منطقه بشود تا در تهران جمع نشوند.
و آیاهای دیگر ؟
 پس  بیایید دست در دست هم وباهم وبا مهر ودوستی سعی در حل مشکلات جامعه داشته باشیم  و به جوانان ارزش بدهیم تا همراه ما باشند

دست در دست هم دهیم به مهر                     میهن خویش را کنیم آباد.


Tag's: مجمع

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ . داریوش

«اهورامزدا بهترین پاداش را به کسانی ارزانی می دارد که در انجام کار نیک کوشش کنند.» گات ها ،سرود28 -بتد 3

«هنجار اهورایی برای نیکو کاران خوشبختی وشادی بیکران مقرر داشته است .» گات ها سرود30 بند11

«خداوند جهانِ شادی بخش را آفرید و در پرتو منش پاک و مهرِ (عشق) جهان آفرینِ خود در آن آسایش و آرامش پدید آورد وشادی را برای مردم آفرید.»گات‌ها سرود44بند8

داریوش بزرگ با آموختن چنین آموزش‌هایی در کتیبه خود می‌نویسد که خدای بزرگ است اهورامزدا که این جهان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید و شادی را نعمتی خدا داده برای انسان می داند.                 به یاد دارم نکته سنجی بیان می کرد: زرتشتی کسی است که همه گاه در رزم، همیشه در بزم باشد.  با آنچه نوشته شد متوجه می شویم مقصود از رزم وبزم چیست؟ کار نیک وشادی

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه اند. آب های اطراف ژاپن آلوده است و کشتی های ماهیگیری جای قایق های ماهیگیری را می گیرد، چون باید به آب های دور تری رفت و چند روزی هم طول می کشد، نیاز به کشتی های سریع و سرد خانه های مجهز است، اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه را دوست دارند و فروش ماهی با مشکل روبرو می شود. شرکت های بزرگ ماهیگیری تشکیل می شود ومخازن بزرگ به کشتیها اضافه می شود تا ماهی تازه به مشتری ژاپنی برسد، اما این نیز با شکست روبرو می شود زیرا ماهی ها با این که در آّب بوده و زنده هستند پس از کمی تقلا آرام می شدند، زنده ولی خسته و بی رمق  بودن باعث مزه متفاوت آنها با ماهی تازه می شود.

این بار در هر مخزن ماهی، یک بچه کوسه رها کردند، با اینکه چند ماهی خورده می شد ولی بقیه ماهی ها تلاش و تحرک بیشتر  داشتند و توانستند بازار فروش ماهی تازه را گرم نگه دارند. وقتی ملتی این چنین تحقیقها و فعالیتهایی را برای غذایش به کار می گیرد، چرا ما نباید برای کار نیک  و شادی جوانان دست به کار شویم؟ البته کار هایی در شرف انجام است، ولی تلاشی جانانه لازم دارد، باید ترکیبی از سرمایه ونیروی کار استفاده شود تا شادی برای همگان حاصل شود. باید به جای دوری از مشکلات و فرار کردن از آنها به تلاشی جانانه دست زد و مشکل را تشخیص داد و در پی حل آن بود و فراموش نکنیم با مهارت هایی که در اختیار بشر است می توان دنیا را تغییر داد. و اینگونه است که شبها با آرام بخش به بستر نمی رویم. اما راه حل نیکو در این مورد چیست؟

با توجه به کارکرد ژاپنی ها، با نگاهی به گذشته خودمان در اجرای جشن ها و مراسم دینی و با وجود فرهنگ غنی زرتشتی که شادی بیکران را پاداش کار نیک می داند، بهتر است دور هم حلقه زده و به کار نیک پرداخت و در مراسم جشن ها با خانواده شرکت کنیم و شادی و تحرک را به زندگی مان باز آوریم و آرامش داشته باشیم .

وقتی که یکی از همین جوانان به حقیر مراجعه می کند و می گوید، به جای برگزاری مراسم گهنبارآن چنانی آیا می شود کاری کرد گهنبار بیشتر جای جوانان باشد مثل آن وقت ها که پدرم تعریف می کند؟ آیا می شود مراسم جشن تیرگان مثل همان موقع که در روستاها برگزار می شد، برپا شود وهم شاد بود وهم تحرک داشت؟ آیا مراسم و جشن های ما شاد هستند و تحرک کافی برای جوانان را دارند؟ چه باید کرد؟ اگر دلیل کوچ و مهاجرتهایی که به بهانه رفاه بیشتر صورت می گیرد، تنهایی باشد، این پرسش

پیش می آید که با این که انجمن های زرتشتیان در شهرها جهت آشنایی با همدیگر و رفع نیازهای مادی  و معنوی و کمک به همدیگر به وجود آمده اند و تلاشی جانانه دارند. آیا توانسته اند جوانان زرتشتی ما را جذب کنند تا تنها نمانند؟ آیا گام اول برای رفع بیکاری جوانان را برداشته اند؟ آیا شادی بیکران اهورایی برای آنها تشریح شده است؟ آیا توانسته ایم تحرک کافی برای آنها پدید آوریم تارفاه بیشتر داشته باشند؟ آیا مسایل اخلاقی گاتها را خود خوانده و برای جوانان بازگو کرده ایم؟ آیا جوانان به شادی بیکران برای کار نیک ایمان دارند؟ و با ایمان قوی موفقیت می خواهند؟

جوانان را باید برای برنامه ریزی به کار گرفت و از تجارب بزرگترها نیز بهره برد و با تحقیق در بازار سرمایه و ارز و کالا و به کار گیری نتایج، جوانان را آموزش داد و به کار گرفت تا بهانه ای برای مهاجرت به آنها ندهیم ومهاجرت برای نخبگانی باشد که به دنبا ل آموزشی فراتر از آنچه در ایران هست باشند، تا سطح تکنولوژی ایرانی را برای تولید بالا ببرند. تلاش کنیم در اجرای مراسم دینی و ملی و جشن ها بیشتر از جوانان بهره ببریم و جهانی تازه برای خودمان بسازیم، البته بزرگترها نیز فراموش نشوند.

Tag's: کارنیک وشادی

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ . داریوش

مسعود را ازاوایل آذرماه پنجاه ونه می شناسم، وی هنرجوی هنرستان خمینی شهر در رشته اتو مکانیک شد وتازه از خرم شهر که خونین شهر شده بود و در اردوگاهی که در یکی از روستا های اطراف بود به آنجا می آمد. وقتی سرکلاس رسم فنی از خانوا ده اش  با هنر جوی دیگری صحبت به میان آمد با گریه پاسخ داد :«ماهمراه پدر ومادر وبرادران وخواهرانم و خانواده عمه وعموهایم با همه آنچه که توانسته بودیم از خانه های بمباران شده خودمان بیا وریم در نیسانی به طرف آبادان در حرکت بودیم که با صدای آر پی جی همه دود شده وبه آسمان پرواز کردند، من تنها وارث خانواده چهل وپنج نفری هستم که از موشک باران وبمباران خرمشهرتوانستم، جان سالم بدر ببرم، ولی با بیست ویک ترکش در بدن که دکترها می گویند عمل در آوردن آن ها خطر ناک است. چشم هایم همیشه قرمزاست چون شب ها از درد خوابم نمی برد و روزها هم که شما مرا به خاطرات تلخ می برید. » این گفتار نو جوانی بود که شانزده بهار را پشت سر گذاشته است، حدود هفت ما ه هم در بیمارستان بوده است، تنها امیدش این است دوباره به خرمشهر باز گردد ودر آنجا زندگی از سر بگیرد ونسلش را ادامه دهد.
البته گفتار وی موجب شد هنرجویان کلاس برای آموزش عمومی پیشقدم شوند وآماده دفاع از وطن عزیز شوند. تا سالهای بعد تعداد زیادی از آنها برای جنگید ن با کافران بعثی به جبهه های نبرد بروند.              مسعود هر روز رنگ پریده تر می شد، اما دوستان زیادی در شهر پیدا کرده بود وبه بهانه درس خواندن با هم به خانه همکلاسی هایش رفت و آمد  داشت به گونه ای که بعضی از پدران هنر جویان با او هم مثل فرزندان خودشان عمل می کردند ودر خانواده آنا ن غریبه به حساب نمی آمد. روحیه مسعود خیلی بهتر شده بود، با درس خواندن خودش را مشغول می کرد.  این وضع تا آخر اسفند سال 60 ادامه داشت.
وقتی با هم خداحافظی کردیم تا به یزد بیایم، به من گفت دلم برای پدر ومادرم وخواهران وبرادرانم تنگ شده و می خواهم به سر خاک آنها بروم. من هم به وی گفتم عید را در اصفهان بمان یا برای دیدن یزد به شهر ما بیا، چون در سنی نیستی که بتوانی در منطقه جنگی از خودت دفاع کنی. اما بعد از تعطیلی های عید وفتی به هنرستان باز گشتیم هیچکس اطلاعی از مسعود نداشت، جز تلفنی که به خانه ما زده بود وبه پدرم گفته بود که به خوزستان رفته است.
وقتی ازهنرجویان رزمنده ای که از جبهه ها باز می گشتند می پرسیدیم، می گفتند که او را در اهواز همراه رزمنده ها دیده اند. دیگر خبری از او نداشتیم تا اینکه امتحان خرداد شروع شد وصبح سوم خرداد امتحان رسم داشتیم. امتحان، بدون مسعود برگزار شد. همه مثل اینکه گمشده ای داشتند ولی امتحان هنوز تمام نشده بود که رادیوی هنرستان اعلام کرد، خونین شهر آزاد شد وخرمشهر به مام میهن باز گشت. آن شب همه خوشحال پای تلویزین بودیم واشک شوق می ریختیم و از ما خوشحال تر، مسعود را نشان می داد که همراه جمعی به خرمشهر باز گشته بود.


Tag's: خرمشهر

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ . داریوش

از نظر مثبت اندیشی اگر سوال شود حالتان چطوره وجواب بدهیم عالیه و به آن ایمان داشته باشیم(حتی اگر خوب نباشد!) تمام دنیا کار های خوب را در آن جهت بکار می گیرد و مثبت اندیشی راهی برای موفقیت، موفقیت در زندگی عاملی برای خوشبختی است. از نظر اشوزرتشت زمانی خوشبخت هستیم که در پی خوشبختی دیگران باشیم.

«در روزگاری که آدمها به فکر خودشان هستند،حرف زدن از زندگی مشترک جایی ندارد. در قدیم پدر و مادر ارج ومقامی داشتند، مادر کوهی از احساسات و عاطفه و گذشت بود و پدر اقیانوسی از مهربانی و ایثار و فداکاری. ولی امروزه پدر ومادر یک رابطه خویشاوندی ساده دارند و در موقع جدایی، هیچ احساسی برای پیوند بروز نمی دهند.»

عوامل اصلی طلاق  به شرح زیر است:

خودخواهی بلای بزرگی است، کمتر کسی را شاهدیم که درخزان زودرس زندگی، گذشت داشته باشد.

دخالت بزرگتر ها و دیگران در خانواده، اعتمادی که به طور نیم بند وجود دارد، را از بین می برد، یکی از دلایل عمده بروز طلاق در سالهای نخست زندگی مشترک وجود تضادهای فکری و فرهنگی بین زن و مرد و مداخله های مستقیم و غیرمستقیم نزدیکان در زندگی آنهاست. قبلاً بزرگترها در اختلاف‌های خانوادگی زن و شوهرها دخالت و به آنها کمک می‌کردند تا با مشکلات خود کنار بیایند و راهنمایی‌های سازنده به آنها می‌دادند ولی اکنون چنین چیزی وجود ندارد .                           

خشونت های خانوادگی اگر باعث نقص عضو اعضای خانواده نشود افسردگی مزمن را به دنبال دارد.

مسئله اقتصادی خانوده  که با کار بیشتر و صرفه جویی قابل حل است، ولی چشم وهمچشمی خانواده را بسمت طلاق می کشاند.

اعتیاد بلای خانمانسوزی است که فساد در خانه را باعث می شود و روح وتن اعضای خانواده را از بین می برد.

الگو پذیری نادرست، تغییرات سریع ناشی از صنعتی شدن و فاصله گرفتن هر چه بیشتر از زندگی سنتی، سبب ایجاد تغییراتی در الگوپذیری و الگوسازی نسل جوان شده است، البته این مختص کشور ما نیست و همه کشورها در جریان گذر از مرحله سنتی به مدرن با این موضوع رویارو بوده اند. این الگو پذیری نادرست در تعداد طلاق موثر است.

خانه داری، به محض صحبت از خانه دار، انگشت اشاره زن خانه را هدف می گیرد و با اینکه خانم خانه تحصیلاتی کمتر از مرد ندارد و در کارش هم جدی است، چندی تحمل می کند و خود این مشکلی برای عدم سازش است.


بالاخره عوامل دیگری که به عدم سازش می رسد عبارتند از: توجه به اطلاعات نادقیق و درک نادرستی از قوانین حقوقی خانواده از طرف همسران وشناخت ناکافی از یکدیگر و بقول قدیمی ها مشکل زندگی یک طرفش در اتاق خواب همسران است.

اما در مطالعه مختصر در جامعه خودمان نیز شاهدافزایش طلاق هستیم که امید است دست اندر کاران جماعت (کنکاش موبدان، انجمن ها و سازمانها و کانون ها و گروهای حل اختلاف و پدر ومادران خانواده آسیب دیده) با تلاشی همه جانبه در راه از بین بردن عدم سازش بین خانواده گام بردارند.

با آموزش مهارتهای زندگی به مزدوجین، مطرح کردن همه سوالاتی که به عدم سازش می رسد، امکان شناخت قبل از گواه گیری در نامزدی و جدی گرفتن مراسم گواه گیری و بکار گرفتن پند موبد ارجمند که گواه می گیرد.


Tag's: خزان زود رس

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ . داریوش

پدر بزرگی از اینکه نوه اش حرفش را نمی شنود شکوه می کند، مادر بزرگی گله داشت چرا دخترش او را درک نمی کند،در مراسم ها شاهدیم جمعی از  پدر بزرگها و مادربزرگها با هم گرم  می گیرند  و از نوه ها و نتیجه ها و بچه ها گله دارند والبته  گروهی از آنها در جمع خانواده شان لذت می برند.

به یاد خاطره ای می افتم:

در کودکی دوستی داشتم که برای بازی و درس خواندن گاهی به خانه آنها می رفتم و برادری بزرگتر به نام جمشید داشت. یک روز عصر جمشید برای اینکه زودتر در بازی همسالانش شرکت کند با بهانه چرای گوساله از خانه خارج شد وگوساله را در کنار جوی پر علفی نزدیک میدان بازی بست و به بازی مشغول شد و هنگام غروب طبق عادت همیشگی به خانه آمد. موقع دوشیدن گاو، مادر متوجه شد گوساله نیست. جمشید و مادرش به جستجوی گوساله می روند. و می فهمند وقتی مادربزرگ دیده جمشید رفته و گوساله را جا گذاشته، ان را به خانه خودش برده است.

اما عواقب کار چیست؟ پدر چه عکی العملی نشان می دهد؟

این ها بخشی از دلهره های جمشید است. قبل از خواب، همه افراد خانواده دور هم، روی تنها زیلوی خانه جمع می شوند. صدای تپش قلب جمشید به گوش می رسد. مادر خود را حامی فززند می داند. خواهر و برادران هر کدام موضعی می گیرند. پدر که همیشه تصمیم آخر را می گیرد، به جمشید می گوید: تو بزرگ شدی و کسی که بزرگ می شود باید نیک  بیاندیشد و نیک بگوید ونیک عمل کند و همیشه مثل امروز جبران کار آسان نیست و گاهی هم نشدنی است. پس اگر با برنامه ریزی، اندیشه وگفتار وکردار نیک را بکار بگیریم هیچ وقت پشیمان نمی شویم.

ازنظر روانشناسی ومدیریت خانواده: وقتی کودک کار نادرستی انجام می دهد، بهتر است مادر روبرویش بنشیند دستان کودک را در دست بگیرد و در چشمان او خیره شود  و از او بپرسد چرا کار نادرست را انجام داده است و به دنبال آن چه نتیجه ای به دست می آید و چگونه باید عمل می کرد تا مورد تشویق قرار گیرد.

بزرگترها وقتی از جایگاه خود که بالاتر از فرزندان است دستور می دهند یا نصیحت می کنند، دیری نمی پاید که کودکان امروز جوانان فردا و جوانان امروز میانسالان فردا و میانسالان امروز بزرگان فردا خواهند بود و در آن زمان کسی این بزرگتر های پیر و با تجربه را درک نمی کند.

بییاید برای نصیحت کردن و دستور دادن از نظر فکری هم قدطرف شنونده باشیم تا نتیجه بگیریم.


Tag's:

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ . داریوش

گزارشی از آیین هیرومبا در مزرعه کلانتر در روز اشتاد ایزد و آذرماه باستانی توجه مرا جلب کرد. جوانان غیزلی و مهمانهای غیزل و دست اندرکاران دستتان سبز باشد با امید تلاش بیشتر در چند روز آینده پنج نکته را بعرض می رسانم:

  1. تاریخ هیرومبای سنتی به اشتاد و ایزد و فروردین ماه تبدیل شده است که بحث جدی در این باره می طلبد تا به تاریخ پاسخ دهیم. فقط بدلیل مساعد بودن فصل آب و هوا. از سوی دیگر تاریخ باستانی در تقویم رسمی نوشته نمی شود و کسانی ممکن است آن را فراموش کنند.
  2. هیرومبا به دلیل قربانی زیاد گوسفند با گفتار اشوزرتشت هماهنگ نیست.
  3. پذیرایی از مهمان ها به عهده غیزلیها گذاشته شده که با تلاش چشمگیر از هیچ کوششی دریغ نمی شود ولی گله ها و کاستی ها جای نگرانی دارد.
  4. هر زرتشتی باید درون و برونش برای اجرای مراسم دینی پاک باشد و زیارتگاه پیر هریشت محل پاکان و نیازمندان است و هر زرتشتی نباید آب و آتش و باد و خاک را آلوده کند پس باید محیط زیست را پاک تر از وقتی وارد می شویم ترک کنیم نه با ناپاکیهایی که اطراف خیله ها و درون آنها به جا می گذاریم. و باعث می شود تا خادم و غیزلی ها مجبور شوند ساعتها برای آن وقت بگذارند.
  5. بهتر است در مراسم هیرمبا اگر مهمان غیر زرتشتی داریم با تماس به انجمن زرتشتیان شریف آباد جهت دریافت معرفی نامه از مشکلات بعدی برای خود یا غیزلیها جلوگیری شود.

در پی مطالبی که بعرض رسید حقیر با گروهی از جوانان درگیر با مراسم غیزل در حال و گذشته در ورودی درمهر شریف آباد صحبتهایی داشتم که درصد زیادی از آنها معتقد بودند که جوانان غیزلی نباید درگیر مراسم پذیرایی از مهمانها شوند. بلکه باید آنرا مدیریت کنند تا بتوانند خاطره های خوش گذشته را تکرار کنند همه با هم در مراسم کندن و جمع آوری و بسته بندی غیزل شرکت کنند و سر یک سفره با نان و خورشی که خود آورده اند یا خوراکی دیگران پخته و ندر کرده اند به شادی میل کنند و وقت کافی برای شادی و آشنا شدن و لذت بردن از تجربیات و پندهای بزرگان جماعت داشته باشند و برای یکسال دیگر برنامه ریزی کنند.

تاریخ هیرومبا هم با هماهنگی کنکاش موبدان و همفکری دست اندرکاران بگونه ای حل شود تا این سنت زیبا و شاد و خاطره انگیز همراه با آشنایی بیشتر جوانان بطور درست برگزار شود و مدرنیسم نتواند برای آداب و رسوم گذشته این مرز و بوم سئوالی را مطرح کند و باعث اختلاف شود.


Tag's: هیرمبا

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ . داریوش

چشم در اولین فرصت تقدیمتون می کنم. خوشحال شدم. بدرود. گوشی را می گذارم. یادم باشه در اولین فرصت برای سایت برساد مطلب بنویسم،‌ آن را در برنامه کاری ام قرار می دهم.

از اون لحظه در دنیای خودم غرق می شوم مطالب مربوط به رموز موفقیت،‌ موج مثبت گرایی را مرور می کنم: فردا فرودگ است یا هفته دیگر هیرومبا است یا خاطرات کلاس اوستا یا کلاس درس که سی و سه سال عمردم را در آنجا گذرانده ام یا پروژه های نظارت ساختمان های شهر یا پروژه های ملی هر کدام مطالبی قابل تعمق دارند.

ولی برای شروع همکاری مستمر باید بیشتر فکر کنم، از کودکی در محیط بسته شریف آباد با فرهنگی خاص زندگی کرده ام و آن قدر این جمله روانشاد خانم مری بویس در گوشم زنگ می زند که برای شناسایی اشوزرتشت باید در محیط های بسته شریف آباد و مریم آباد و کتاب گاتهای اشوزرتشت مطالعه کرد و شرق شناسی دانشگاه لندن بر این راستا پایه می گیرد(نوشته مربوط به دهه 40 شمسی می باشد)

عصر روز پنجشنبه اولین هفته اردیبهشت 1343،‌بچه های کلاس سوم و چهارم دبستان جمشیدی با هم قرار می گذاریم که وسایل تعمیر دیوار مجتمع پیر تشتر ایزد و اشتاد ایزد را با خود برده و چینه خراب شده را تعمی کنیم.

چند دقیقه ای از ساعت 2 نمی گذرد که بچه ها با خود بیل و کلنگ و نردبان و سطل به محل می آورند و سطل های آب دست به دست می گردد و گل خشک را که توسط عده ای کنده شده خیس می کند و بعد همه با پای برهنه برای ورز دادن گل در آن راه می روند و بالاخره گل آماده می شود. ولی همه نمی دانند چه کار کنند تا اینکه با هم تکه های گل را آماده کرده و شروع به ترمیم چینه خراب شده می کنند و حتی تاریکی شب هم نمی تواند مشکلی پیش آورد. چون عزم راسخ برای تکمیل وجود دارد و بالاخره دقیقه ها می گذرند و خانواده ها از نیامدن بچه ها نگران می شوند و با توجه به دوری محل زیارتگاه از خانه ها ،‌ کمتر کسی پی می برد که بچه ها در آنجا هستند.

وقتی کار تمام می شود با لباس خیس و گلی به خانه باز می گردند. در آنجا وقتی مورد سئوال قرار می گیرند. نه تنها تنبیه نمی شوند، بلکه تشویق هم می شوند.

اما آیا آن همت و غیرت هنوز هم در جامعه زرتشتی وجود دارد؟‌ اگر وجود دارد چرا زیارت گاههایمان مثل همیشه آباد و محل تجمع ما نیست و حتی درمهرها که محل حلقه زدن خانواده ها به دور آتش مقدس است کمتر در سال شاهد اجتماع پرشور زرتشتیان است و برای خدمت کردن به پیرسبز،‌ پیرهریشت و پارس بانو و پیر نارستانه و... درمهرها و زیارتگاه ها کمتر قدم پیش می گذاریم و چرا به جوانان راه غربت را در پیش می گیرند.


Tag's: نوشته

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ . داریوش
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

Tag's:

نظرات () ۱۳٩٠/۸/۱٥ . ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ . پرشین بلاگ
ABOUT

CATEGORIES
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
TAGS
OTHER